قصه دختر کوچولویی که به آرزویش رسید | دستهگلی برای شهید جمهور
آن روز، هوای اردیبهشتی غنچههای باغچه را شکوفا کرده بود. دختر کوچولو چند شاخه گل رز بزرگ و زیبا از باغچهشان چیده بود که مادر صدا زد: «زینب جان بیا این روسری قشنگت را که میخواستی پیدا کردم.»