اوایل دهه 70 در دانشکده ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی با هادی خانیکی آشنا شدم که نظریههای ارتباطات درس میداد. اما آنچه او را در چشم دانشجویان جذاب میکرد، درس دادنش نبود، رابطهاش با دانشجویان بود. هرکس عاشق میشد، هرکس دنبال کار میگشت، هرکس شکست میخورد، هرکس گرفتار دردسر میشد سراغ او میرفت در اتاق خیلی کوچکش.