چند دیدار و چند گفتوگو، همه آن چیزی است که از شیوا ارسطویی در حافظه دارم. اصفهان در سالهای دور و دیدن او با یکی از دوستان در کنار مادی نیاصرم، که گفته بود: «کتاب من را خواندی؟» گفتم: «نه»، گفت: «من تمام زمستان مرا گرم کن را خواندهام». حرفی درباره کتاب نزد. آمده بودند در مسیر نیاصرم قدم بزنند.