هدف از این نوشتۀ کوتاه کمک به فهم جایگاه خوزستان در آثار ابراهیم دمشناس و بهویژه در رمان «آتش زندان» است. اما پیش از آن، توضیح نکتهای در مورد رویکرد فلسفی من و لذا گرایش حاکم بر این نوشتهام به جانب نوعی کلیگویی که البته امیدوارم به دام «کلیبافی» نیفتد ضروری است.