در باز میشود، باز هم میهمان است، آمده برای عرض تسلیت، برای فاتحهخواندن و سرسلامتیدادن به پدر و مادری که از 40 روز پیش تا امروز کمرشان خم مانده. دوباره تقهای به در میخورد، باز هم میهمان است. پس کی صابر از راه میرسد؟ اشکی برای ریختن در چشمان پدر و مادر نمانده. باید میهمانداری کنند. باز هم یک میهمان غریبه است، این بار از تهران آمده. برایشان آرزوی صبر میکند. راستی میهمانان دیروز از کجا آمده بودند؟ آنها هممحلی نبودند، لهجه جنوبی داشتند، بچههای گرم جنوب بودند با سرهای پایینانداخته و صدای لرزان …