-استاد وقتی صبحانهاش را خورد، همانجا کنار میز افتاد. خانم دکتر، دخترشان داشت میدید. از پای دوربین هزاران کیلومتر آنطرفتر تنها میتوانست به سر و صورت خود بزند. از آنهمه دوست و آشنا و آنهمه تنهایی که به نیش چاقوی استاد جان گرفته بودند، خبری نبود.