«تمام راه چشمانداز را تماشا میکردم، دریاچهها و دامنههای کوهها و درختهای همچنان برهنه از سرمای زمستان را که زیر آسمان گرفته و خاکستری جا خوش کرده بودند، و در همین حین با انگشت روی پاهایم طرحی از شاخهها میزدم و شیب و شیارهای تیز کوه را هموارتر میکردم». این آغاز رمان «مرگ من» نوشته لیزا تاتل است که اخیرا با ترجمه آرش افراسیابی در نشر بیدگل منتشر شده است.