در میان ضرباهنگ شتابزده تهران، جایی هست که زمان، آهسته میشود و شهر نفس میکشد؛ بلوار کشاورز، تنها مسیری نیست برای عبور، بلکه صحنهای است زنده از خاطرهها، حرکتها و سکوتهایی که در هر برگ و سنگفرش آن نهفته است؛ جایی که درختان، حافظه شهرند و هر برگ، روایتی است از یک حضور انسانی. در زبان پدیدارشناسی، مکان هنگامی معنا مییابد که درک شود، در آن قدم بزنیم، با آن سخن بگوییم و از آن بشنویم.