زنی از دور میدوَد: «بیپسر شدم». او صبح روز سهشنبه از انفجار ناشی از موشکباران خیابان جاجرودی رسالت باخبر شده است. با انگشت اشاره خانه پسرش را به نیروهای امدادی که پشت نوار زردرنگ ایستادهاند، نشان میدهد؛ واحدی که جز چند اسکلت کج و معوج چیزی از آن نمانده است. صدای او در شیون آدمهای دیگر گم میشود. چند بار به صورت سرخ خود سیلی میزند. همه جا صدای گریه و فریاد آدمها به گوش میرسد.