این مقاله تلاش میکند نقدی بر ادعاهایی از جنس «کنترل بارش در مقیاس ملی» –مانند طرحهای هدایت بخار آب خلیج فارس برای بارانسازی در فلات مرکزی– ارائه کند؛ نه از منظر محاسبات انرژی و هزینه، بلکه از منظر دانش پیچیدگی. ادعاهای اینچنینی معمولا بر نوعی پارادایم مهندسی سادهساز استوارند که تصور میکند فهم چند سازوکار موضعی برای کنترل کلیت سامانهای عظیم مانند اقلیم کافی است.