شفاف و روشن به خاطر دارم که در بحبوحه شیوع کرونا، چند ساعت پس از راهاندازی سرویس تحویل نسخه دارویی، دوست عزیزی نگران و مشوش تماس گرفت و گفت: «همین الان هر کاری میکنی رو تموم کن، چون با ماشین زیرت میگیرن!» نگرانیاش را درک میکردم، اما واکنشش اغراقشده به نظر میرسید. با کلافگی با خود گفتم: مگر چه اتفاق بدی میتواند بیفتد؟ البته که هنوز زندهام و هیچ سابقه تصادفی ندارم، اما باید اعتراف کنم که آن روزها حتی تصور نمیکردم سالهای بعد، ساعتهای طولانی را در راهروهای دادگاههای انقلاب و کیفری یک، درگیر …