او به خاطر میآورد که یکبار از فرط ناامیدی به گریه افتاد، «هوشنگ ضیایی»، پیشکسوت محیطزیست که او را در این حال دید، شروع به دلداریاش کرد و از تجربهاش گفت. «آقای ضیایی به من گفت که میدانی من چه چیزهایی را پشت سر گذاشتهام و با چه سختیهایی مواجه بودهام، اما هنوز امیدوارم؟»