باران بر فراز شانگهای میبارد، چون زمزمههای زمان. دست دخترم را میگیرم و از خیابانهای نمناک میگذرم. در دستانم نسخه تازه چاپشده تاریخ مختصر ادبیات ایران را همچون کلیدی به سوی گذشته فشردهام. میخواهم دکتر ابوالقاسم اسماعیلپور را ببینم؛ همان راهنمایی که بذرهای شعر پارسی را در جان من کاشت.