در شهرهای قدیم ایران، محله فقط یک بخش کالبدی از شهر نبود؛ روحی زنده بود که ساکنانش را در پیوندی نانوشته به هم متصل میکرد. کوچههای باریک، پیچدرپیچ و سایهدار، صرفا مسیر عبور نبودند، بلکه امتدادی از خانه و خانواده محسوب میشدند. در این بافتهای ارگانیک، معابر فرعی محلهها قلمروهایی نیمهخصوصی و نیمهعمومی بودند؛ فضایی بین خانه و شهر که در آن روابط انسانی جریان داشت، کودکان بازی میکردند و همسایگان از پشت درهای نیمهباز با یکدیگر احوالپرسی میکردند.