
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو، سالها بود که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا از رؤسایجمهور پیشین به دلیل کشاندن کشور به «جنگهای بیپایان» در خاورمیانه انتقاد میکرد. جنگ او علیه ایران شاید تا ابد ادامه پیدا نکند، اما اکنون ترامپ شدیداً در تلاش بوده تا آمریکا را از درگیریای که دلایل زیادی برای پشیمانی از آغاز آن دارد، خارج کند.
آخر هفته گذشته، ترامپ اصرار داشت که توافق برای پایان جنگ با ایران و بازگشایی تنگه هرمز «تا حد زیادی مذاکره شده» و تقریباً نهایی است. مقامهای ایرانی نیز اشاره کرده بودند که به توافقی اولیه با آمریکا برای توقف درگیریها و رفع محاصره دریایی آمریکا نزدیک شدهاند. اما مفاد این توافق روشن نبود و به نظر میرسید دو طرف همچنان بر سر مسائل مهمی، از جمله آمادگی ایران برای امتیازدهی فوری درباره برنامه هستهای فاصله زیادی دارند. این ابهام اکنون به تردید تبدیل شده است. در ۲۵می، نیروهای آمریکایی اهدافی را در جنوب ایران هدف قرار داده و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز وعده پاسخ داد؛ موضوعی که آینده مذاکرات و آتشبس شکننده را در هالهای از ابهام قرار داده است.
جنگ ترامپ علیه ایران خاطره مداخلات شکستخورده گذشته را زنده کرده است. در جلسات اواخر آوریل کنگره، جان گارامندی، نماینده دموکرات این جنگ را «باتلاق» و «فاجعه سیاسی و اقتصادی در همه سطوح» توصیف کرد. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا با عصبانیت و تمسخر پاسخ داد که چگونه مأموریتی دوماهه میتواند باتلاق باشد و سپس، گارامندی را به شکستطلبی و «دادن خوراک تبلیغاتی به دشمنان» متهم کرد.
شاید باتلاق بهترین استعاره نباشد. این واژه معمولاً با جنگ ویتنام پیوند خورده است؛ جایی که نیروهای آمریکایی سالها گرفتار شدند. جنگ ایران نیز قرار نیست شبیه جنگهای طولانی پس از حمله آمریکا به افغانستان در ۲۰۰۱ و عراق در ۲۰۰۳ باشد. در واقع، دقیقاً به دلیل ترس از چنین باتلاقهایی، رهبران آمریکایی تمایلی به اعزام گسترده نیروهای زمینی ندارند.
در جنگ فعلی، آمریکا بر موشکها، نیروی هوایی و سامانههای تسلیحاتی تقویتشده با هوش مصنوعی تکیه کرده است. اما چنین جنگی ذاتاً فقط میتواند ماهیتی جَبری داشته باشد؛ یعنی فشار بر دشمن به امید آنکه نهایتاً تسلیم خواستههای آمریکا شود. آمریکا دیگر مانند حمله به بغداد و سرنگونی صدام حسین نمیتواند صرفاً آنچه که میخواهد را تصرف کند. مشکل دولت ترامپ این بوده که ایران همچنان از تسلیم نشده و مشخص نیست چگونه میتوان تهران را وادار به عقبنشینی کرد. لحن تهاجمی هگست نمیتوانست این واقعیت را پنهان کند که اهداف اصلی جنگ از جمله تغییر حکومت ایران و نابودی کامل برنامه هستهای محقق نشدهاند. افزون بر این، با بستهشدن تنگه هرمز توسط ایران، وضعیت کلی حتی بدتر از قبل جنگ است.
قمار ترامپ شاید به جنگی طولانی تبدیل نشود، اما همین حالا نیز جنگ کوتاهی شکستخورده تلقی میشود. عملیات «خشم حماسی» آن پیروزی که رهبران آمریکا ادعا میکردند را به همراه نداشت. این جنگ برخی ویژگیهای جنگهایی را دارد که سال گذشته، در مقالهای درباره «توهم جنگ کوتاه» در نشریه فارن افرز از آنها هشدار داده بودم. این توهم بر این باور استوار بوده که برتری نظامی و فناوری به کشوری اجازه میدهد دشمن را با سرعت و خشونت اولیه حمله نابود کند.
قدرتهای بزرگ معمولاً تصور میکنند برتری نظامیشان سریعاً دشمن را در هم خواهد شکست. از حمله روسیه به اوکراین در ۲۰۲۲ گرفته تا حملات سنگین آمریکا و اسرائیل به ایران، این راهبرد فرض میکند که سرعت و قدرت عظیم میتواند دشمن را فلج کند. هوش مصنوعی نیز این تصور را جذابتر کرده، زیرا وعده تصمیمگیری و اجرای سریعتر در جنگ را میدهد. اما همانطور که روسیه در اوکراین فهمید، جنگها معمولاً اینقدر ساده پایان نمییابند. جنگ ایران نشان میدهد واشنگتن نیز قربانی همین توهم شده و بیش از حد بر قدرت ابزارهایش تمرکز کرده، بدون آنکه بداند چگونه باید به اهداف سیاسی برسد.
بنبست
در کنفرانس خبری ۸ آوریل و همزمان با اجرای آتشبس، هگست مدعی شد که ایران برای آتشبس التماس کرد و عملیات خشم حماسی یک پیروزی تاریخی و قاطع بود. اما واقعیت کاملاً متفاوت است. ایران نهتنها مانند یک کشور شکستخورده رفتار نکرد، بلکه چنان عمل کرد که گویی از جنگ برای تقویت موقعیت خود بهره برده است.
اکنون نزدیک به دو ماه بعد، این عملیات به اهداف سیاسی اعلامشده خود نرسیده و حتی روشن نیست ازسرگیری عملیات نظامی چگونه میتواند شرایط را بهبود دهد. به جای فروپاشی حکومت ایران، برخی جریانهای داخلی از جنگ برای تحکیم کنترل خود بر کشور استفاده کردند. تنگه هرمزکه شاهراه حیاتی انتقال نفت جهان به شمار میرود نیز عملاً بسته شده است. تنها چیزی که مانع استفاده کامل ایران از این اهرم میشود، محاصره متقابل کشتیهای مرتبط با بنادر ایران توسط آمریکاست؛ اقدامی که به فشار بر اقتصاد جهانی میافزاید.
ترامپ پیشتر مدعی شده بود حملات به تأسیسات غنیسازی ایران در ژوئن ۲۰۲۵ برنامه هستهای این کشور را «کاملاً نابود» کرده است. اکنون او میگوید فشار اقتصادی ناشی از جنگ بهایی است که برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای باید پرداخت. اما مشکل ترامپ این بوده که امروز نسبت به پیش از جنگ، موقعیت بهتری برای رسیدن به این هدف ندارد؛ آن هم در حالی که پیش از جنگ مذاکرات جدی درباره محدودکردن ظرفیت غنیسازی ایران جریان داشت.
مشکل ترامپ این بوده که هرچه بنبست طولانیتر شود، مردم آمریکا و البته جهان بیشتر پیامدهای تورمی بستهشدن تنگه هرمز را احساس خواهند کرد. ترامپ میخواهد از این بحران عبور کند، اما برای این کار به امتیازاتی کوتاهمدت از ایران نیاز دارد تا آغاز جنگ را توجیه کند. تهران تمایلی به دادن چنین امتیازاتی ندارد، زیرا این جنگ برای حکومت ایران مسئلهای وجودی است، نه برای آمریکا.
به همین دلیل، مذاکرات میان واشنگتن و تهران کمتر بر موازنه قدرت نظامی و بیشتر بر توان دو طرف در تحمل درد اقتصادی استوار خواهد بود؛ محاسبهای که چندان به نفع آمریکا نیست.
درخشش تاکتیکی، شکست راهبردی
قدرت نظامی عظیم معمولاً این توهم را ایجاد میکند که میتوان جنگها را سریع و آسان پایان داد، اما چنین اتفاقی به ندرت رخ میدهد. عملیات نظامی روسیه در اوکراین این موضوع را بهخوبی نشان داد.
در آمریکا نیز برنامهریزی نظامی بر اساس شوک و سردرگمکردن دشمن با عملیاتهای سریع و پیچیده شکل گرفته است. هوش مصنوعی این رویکرد را تقویت کرده و زمان میان شناسایی هدف و نابودی آن را کاهش داده است. اما تمرکز بر سرعت و تخریب، مسئله مهم دیگری را پنهان کرده است؛ چگونه باید پیامدهای سیاسی مطلوب را به دست آورد؟
دولت ترامپ اشتباه آشنای دستکمگرفتن حریف را تکرار کرد. مقامهای آمریکایی تصور میکردند ایران پس از حملات اولیه توان مقاومت نخواهد داشت. آنها درباره این سناریو به درستی فکر نکردند که اگر حکومت ایران فوراً فرو نپاشد چه خواهد شد و تهران چگونه میتواند برای آمریکا و متحدانش دردسر بیافریند.
درست است که واکنش ایران به حملات محدود ژوئن ۲۰۲۵ محتاطانه بود، اما پنتاگون در اشتباه بود که فکر کرد ایران همچنان محتاط باقی خواهد ماند. نسلهای مختلف برنامهریزان نظامی آمریکا میدانستند اگر ایران به گوشه رانده شود، تلاش خواهد کرد تنگه هرمز را ببندد. با این حال، رئیسجمهور قانع شده بود که بستهشدن احتمالی تنگه مشکلساز نخواهد شد، چون جنگ «خیلی سریع» تمام میشود.
به این ترتیب، موفقیت کوتاه تاکتیکی آمریکا نتوانست موفقیت راهبردی به همراه آورد. گاهی عملیات سریع، مانند عملیات آمریکا در کاراکاس برای ربودن نیکلاس مادورو میتواند اهداف محدود را محقق کند. اما وقتی اهداف بلندپروازانهتر باشند، دستیابی به موفقیت بسیار دشوارتر خواهد بود.
تفکر نظامی آمریکا این ایده را نهادینه کرده که ضربه سریع و سنگین همیشه به شکست و تسلیم دشمن منجر میشود؛ باوری که هوش مصنوعی آن را تقویت کرده است. اما جنگهای اخیر هشدار دیگری میدهند. پرهیز از اعزام نیروی زمینی، خصوصاً علیه دشمنان جدی باعث میشود حتی دشمنی آسیبدیده هم بتواند مقاومت کند و راههایی برای تلافی پیدا کند. اگر حملات اولیه به نتیجه نرسند، گزینههای بعدی رضایتبخش نخواهند بود. شاید به جنگی بیپایان ختم نشوند، اما مستلزم مذاکره با دشمن، پذیرش مصالحههای ناخوشایند و ناتوانی قدرت بزرگتر در دیکتهکردن شروط خود خواهند بود..
درس اوکراین و ایران این است که هر رهبری که با طرح «پیروزی سریع و آسان» روبهرو میشود، ابتدا باید بپرسد: «چطور اینقدر مطمئن هستید»؟ و سپس: «اگر اشتباه کرده باشید، چه میشود»؟
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































