
به گزارش خبرنگار دانشگاه و فناوری خبرگزاری دانشجو، ادعای رسانههای غربی درباره «کنترل شاهرگ اینترنت جهان توسط ایران» بیش از آنکه یک تحلیل فنی بیطرفانه باشد، تلاشی برای امنیتیسازی موقعیت ژئوپلیتیکی ایران و مشروعیتبخشی به حضور نظامی و سایبری آمریکا در خلیج فارس است. در این روایت، همان الگوی قدیمیِ «ایرانهراسی» تکرار میشود؛ الگویی که دههها درباره نفت، انرژی هستهای، موشکها و اکنون درباره اینترنت جهانی بازتولید شده است.
نخستین تناقض آشکار در گزارشهای غربی این است که از یک سو ادعا میکنند ایران «بهدنبال کنترل شاهرگ اینترنت جهان» است، اما همزمان میگویند ایران «فناوری لازم حتی برای قطع کابلها را ندارد». این دو گزاره عملاً یکدیگر را نقض میکنند. اگر ایران فاقد توان فنی است، چگونه میتواند به تهدیدی راهبردی برای اینترنت جهانی تبدیل شود؟ و اگر چنین تهدیدی واقعی است، پس چرا سالهاست ایالات متحده و متحدانش میلیاردها دلار برای رصد و حفاظت از این مسیر هزینه میکنند؟
واقعیت آن است که مسئله اصلی، «کنترل اینترنت» نیست؛ بلکه حق حاکمیت ژئوپلیتیکی ایران بر یکی از حساسترین گذرگاههای جهان است. همانگونه که قدرتهای بزرگ برای عبور نفت، گاز، خطوط لوله، کشتیرانی و حتی دادههای دیجیتال در آبراههای بینالمللی قواعد و هزینه تعریف میکنند، ایران نیز حق دارد درباره زیرساختهایی که از پیرامون امنیتی و جغرافیاییاش عبور میکنند مطالبهگری کند.

بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS)، کشورهای ساحلی دارای حقوق حاکمیتی در آبهای سرزمینی و منطقه انحصاری اقتصادی خود هستند. هرچند کابلهای زیردریایی طبق حقوق بینالملل از اصل «آزادی عبور» برخوردارند، اما این آزادی مطلق نیست و دولتهای ساحلی حق دارند درباره حفاظت، امنیت، محیطزیست دریایی و فعالیتهای مرتبط در قلمرو خود مقررات وضع کنند. بنابراین اصل مطالبه ایران برای مشارکت در مدیریت امنیتی و حقوقی این زیرساختها، برخلاف تصویرسازی رسانههای غربی، ذاتاً غیرقانونی نیست.
نکته مهمتر، استاندارد دوگانه غرب در مسئله «کنترل داده» است. آمریکا سالهاست اینترنت جهانی را از طریق شرکتهایی مانند Google، Microsoft، Meta و Amazon در سیطره زیرساختی خود نگه داشته است؛ از مراکز داده و DNS گرفته تا سرویسهای ابری، ماهوارهها و کابلهای اقیانوسی. افشاگریهای National Security Agency پس از پرونده اسنودن نشان داد واشنگتن نهتنها از اینترنت جهانی برای جاسوسی استفاده میکند، بلکه عملاً بخش مهمی از ترافیک بینالمللی را تحت نظارت امنیتی دارد. با این حال، زمانی که ایران صرفاً درباره حق نظارت، امنیت یا عوارض سخن میگوید، ناگهان مفهوم «آزادی اینترنت» مطرح میشود.
حتلا ایران میتواند از گوگل، مایکروسافت و متا برای عبور کابلهای دریایی از تنگه هرمز مطالبه وجه کند؛ اقدامی که هژمونی غولهای فناوری آمریکایی از جمله گوگل، مایکروسافت، متا و آمازون را هدف قرار میدهد!

از منظر ژئوپلیتیک نیز غرب تلاش میکند اهمیت استراتژیک تنگه هرمز را فقط به نفت محدود نکند و در عین حال ایران را از هرگونه نقشآفرینی در معادلات جدید محروم سازد. امروز تنگه هرمز فقط شاهراه انرژی نیست؛ شاهراه داده، هوش مصنوعی، بانکداری دیجیتال و اقتصاد ابری نیز هست. کشورهای عربی خلیج فارس میلیاردها دلار برای تبدیلشدن به هاب هوش مصنوعی و دیتاسنتر سرمایهگذاری کردهاند و این پروژهها بدون کابلهای عبوری از منطقه ممکن نیست. بنابراین طبیعی است کشوری که در قلب این جغرافیا قرار دارد، نسبت به امنیت، سهم و منافع خود حساس باشد.
ادعای مقامهای آمریکایی درباره «غیرممکن بودن تفکیک ترافیک شرکتها» نیز بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا حقوقی. بحث ایران الزاماً تفکیک فنی بستههای داده نیست؛ بلکه مسئله اصلی، حق حاکمیت بر مسیر، امنیت دریایی، مدیریت زیرساخت و قواعد عبور است؛ مشابه همان چیزی که در کانال سوئز، خطوط لوله انرژی، تنگه مالاکا یا حتی پروژههای فیبر نوری زمینی در اروپا اعمال میشود.
در نهایت، غرب از یک واقعیت نگران است: جهان وارد عصر «ژئوپلیتیک داده» شده و کشورهایی که بر گلوگاههای انتقال اطلاعات تسلط جغرافیایی دارند، به بازیگران مهم قدرت تبدیل میشوند. همانطور که آمریکا دههها از سلطه بر دلار، سوئیفت، اینترنت و مسیرهای انرژی برای اعمال فشار سیاسی استفاده کرده، اکنون پذیرش این حقیقت برایش دشوار است که ایران نیز میتواند در معادلات نوین ارتباطات جهانی صاحب نقش و مطالبه باشد.
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































