
به گزارش گروه استانهای خبرگزاری دانشجو،امروزه کلماتی مانند انسجام، وحدت و همدلی زیاد به گوشمان می رسد. رهبر شهید انقلاب در سال ۱۴۰۳ فرمودند: «انسجام ملی امروز از همیشه ضروریتر است». اما انسجام با چه کسی و حول چه محوری شکل میگیرد؟
انسجام در لغت به معنای هماهنگی و همبستگی است؛ یعنی اعضای یک مجموعه در کنار تفاوتهای سلیقهای، در اصول کلان همدل و همنوا هستند نظر رهبر شهید انقلاب درباره انسجام این است که"از کشور باید در مسائل اساسی صدای واحد بیرون بیاید، ملت ما و مجموعهی سیاسی و مدیریتی کشور باید ید واحده باشند."
ولی آیا وحدت به معنای سکوت در برابر خطا یا نادیده گرفتن اشتباهات است؟ یا بُلد کردن آن خطا است؟رهبر شهید انقلاب در این باره می فرمایند: اگر کسی حرف اشتباه زد و دیگری مقابله کرد، این نباید کش پیدا کند و موجب از بین رفتن انسجام شود.هرچند که این کلام به این به معنای نادیده گرفتن خطا نیست، شهید مطهری در کتاب «جاذبه و دافعه حضرت علی» در اینبار توضیح می دهد که جذب دیگران به معنای تأیید خطای آنان نیست، ما با اشتباه او برخورد میکنیم ولی برخوردمان در راستای خیرِ جمعیِ همهی جامعه است؛ این برخورد نه از سرِ کینه و جدال، که بر اثرِ خیرِ همهی مردم است به طور مثال فردی که دزدی میکند، ما با او مطابقِ میلاش برخورد نمیکنیم، بلکه برخوردِ ما مطابقِ مصلحتِ جمعی است.
شهید مطهری در ادامه می فرمایند: نمیتوان با همه مطابق میلشان برخورد کرد؛ چون مردم یکجور فکر و احساس نمیکنند. در جامعه دادگر و ستمگر، خوب و بد، منصف و متعدی، عادل و فاسق هست. تنها کسی میتواند دوستی طبقات مختلف را جذب کند که متظاهر و دروغگو باشد.
الگوی برتر ما پیامبر اکرم (ص) است؛ خداوند فرمود: «ما تو را نفرستادیم مگر برای مهربانی.» پیامبر به همه چیز مهر میورزید؛ حتی برای شمشیرها، لباسها و اسبهایش اسم میگذاشت و برای همه چیز شخصیت قائل بود.
زندگی در جامعه مانند زندگی در یک ساختمان چندواحدی است. هر همسایه سبک زندگی خاص خود را دارد؛ یکی تا صبح بیدار است و دیگری صبح زود بیدار می شود. یا سلیقهی یکی در چیدمان و نحوه استفاده از مشاعات با دیگری متفاوت باشد. اما آنچه موجب میشود همسایگان این ساختمان با هم به نزاع نپردازند، آن است که عوامل تفرقه را در حد امکان کم میکنند؛ بهعنوان مثال، فردی که تا صبح بیدار است، صدای خود را پایین میآورد تا کسی که صبح زود بیدار میشود دچار آزار و اذیت نشود. یعنی هرچند تفاوتها وجود دارد، اما همسایهها اجازه نمیدهند این تفاوتها به اختلاف و درگیری تبدیل شود.
این نکته در سخنان رهبری نیز تأکید شده است که :«عوامل تفرقه را هرچه میتوانیم باید کم کنیم. اختلاف سلیقهها، نظرها، روشها و منشها وجود دارد، اما نباید بگذاریم به جبههگیری در برابر یکدیگر بیانجامد.» زیرا آمریکا با استفاده از تفاوتهای قومیتی، زبانی، دینی و نژادی همواره سعی در تفرقه دارد؛ همان «تفرقه بینداز و حکومت کن».
انسجام ملی به معنای یکسان بودن یا یکجور فکر کردن نیست. انسجام یعنی با وجود همهٔ تفاوتها، وحدت و همدلی از بین نرود. اگر میخواهیم تصمیم بگیریم، نباید دچار بددلی و بدطینتی شویم.، رهبر شهید فرمودند: «این انسجام ملی خیلی قیمت داره خیلی باارزشه یک ملت بیان خیابان ها یک حرف واحد یک شعار رو تکرار کنند این خیلی بازشه و نشون بدند عملاً که در صحنه حضور دارند و میتوانند هویت خودشون رو شخصیت خودشون رو به رخ دشمنان خودشون بکشن.»
نباید بگذاریم اختلافات باعث از هم گسستن وحدت شود چرا که رهبر شهید انقلاب فرمودند: «اختلاف و یقهگیری همیشه به ضرر است، حتی اگر شخصی نباشد، امروز از همیشه مضرتر است.»
حال پرسش این است: چرا انسجام شکل میگیرد؟ چه نیرویی افراد را دور یک محور جمع میکند؟ پاسخ در مفهوم «سنخیت» است؛ همان جاذبه و دفع در فیزیک و همسنخی در جامعهشناسی که باعث جمع یا فاصله گرفتن انسانها میشود.
هر کنشی یک واکنش دارد، هر جا زورگویی باشد در مقابلش مقاومت هم هست. قانون جذب و دفع، قانونی مسلم در سراسر ذرات جهان هستی است. بزرگترین اجسام عالم تا کوچکترین اجسام از این نیروی جاذبه پیروی میکنند.
در جامعهٔ انسانی نیز جذب و دفع وجود دارد به طوری که در مثنوی حکایت جالبی آمده است که حکیمی زاغی را دید که با لک لکی دوست است و با هم مینشینند و با هم پرواز میکنند. حکیم از این اتفاق متعجب شد که چرا دو نوع مرغ از دو نوع متفاوت با هم دوست هستند؟
وقتی حکیم نگاه میکند، متوجه میشود که هر دو تا پایشان میلنگد و درمییابد که این دو پرنده به واسطهٔ لنگ زدن پاهایشان با هم دوست هستند.
هرجا قدرتی باشد، افراد بسته به سنخیتشان دور آن قدرت حلقه میزنند. تمام رهبران و لیدرهای جهان، حتی جنایتکاران حرفهای از قبیل چنگیزخان مغول و اسکندر هم جاذبه داشتند.
نادرشاه افشار یکی از همین افراد است. او چقدر سرها برید، چقدر چشمها را از حدقه درآورد و از ایرانِ شکستخوردهٔ دوران صفویه، یک ایران قدرتمند ساخت. با این حال، چنین شخصیتی هزاران سرباز را حول محور خود منسجم کرده بود.
همهٔ گروهها و قدرتها، حتی آنهایی مثل داعش که سر میبریدند، طرفدارانی دارند، حتی کسی مثل ترامپ که اسناد کودکخواریاش منتشر شده و در غزه یا با بمب کودکان را میکشد، یا با گرسنگی دادن به آنها موجب شهادتشان میشود، باز هم طرفدار دارند. طرفدارانی که در انتخابات به او رأی میدهند یا جلویش میایستند و به او احترام میگذارند.
انسجام مردم عراق، لبنان، ترکیه، هند، فلسطین و بخشهایی از مردم آمریکا و اروپا حول محور قدرت جمهوری اسلامی ایران، نشاندهندهٔ سنخیت آنها با ایران و اسلام است. حالا این سنخیت میتواند نشان از مبارزه علیه ظلم و استبداد باشد، یا نشان از دفاع از مظلوم، یا نشان از احترام به حاکمیت ملی کشورها باشد و هر کسی از همه نقاط دنیا بسته به سنخیتش حول این محور منسجم میشود.
مردم ایران در شرایطی که زیر فشار اقتصادی بودند و برخی از افراد دنبال کودتا بودند و آمریکا یک بار به ایران حمله کرده بود و دنبال حملهٔ مجدد به ایران بود، مردم ایران کمی سرگردم بودند. در این شرایط، شبکههای مزدور و پولگیر مثل منوتو و اینترنشنال، گرای جنگ مجدد را به آمریکا میدادند و میگفتند: «چنانچه رهبر ایران را ترور کنید، ملت ایران از هم میپاشد.»
در این شرایط، برخی افراد که همسنخشان فردی بود که در جزیرهٔ اپستین مشغول کودکآزاری و آدمخواری بود و در غزه هم مشغول نسلکشی بود، خواستار حمله به ایران شدند، این افراد هم در ایران بودند و هستند هم در نیویورک و جاهای دیگر.
حتی یک نفر از آنها که ساکن ایران بود، به یکی از این شبکههای تروریستی تماس گرفته بود و خواستار حمله به زیرساختهای کشورش شده بود و میگفت: «حتی اگر خانهٔ ما را هم زدید، اشکال ندارد؛ حتی اگر خودم هم مردم، اشکال ندارد.»
خب، این موضوع نشاندهندهٔ سنخیت این افراد است؛ یعنی مهم نیست تو اهل کجایی یا کجا زندگی میکنی، مهم این است که همسنخ تو چه کسی است؟ ترامپ از جزیرهٔ اپستین یا جمهوری اسلامی ایران؟این وحشیخویی این نوع افراد است که آنها را دور هم جمع میکند.
از آن ور هم، ما میبینیم که مردم آمریکا در خیابانها آمدند و گفتند: «آدمکشی دیگر بس است» یا «چرا ما باید در یک قارهٔ دیگر به آدمکشی مشغول شویم و پولهایمان صرف آدمکشی شود؟»
اتفاقی که نباید میافتاد، افتاد: رهبر ایران شهید شد. اتفاقی که خیلی از جامعهشناسان و سیاستمداران فکر میکردند مردم انقلابی پس از ماجرای شهادت رهبری، سرخورده و خانهنشین میشوند و جامعهٔ ایران بعد از این ترور از هم میپاشد و آنها با یک کودتا میتوانند نظام اسلامی را تغییر دهند.
برنامهها درست پیش میرفت، ولی آنها فکر این را نکرده بودند که مردم همسنخ همدیگر را مانند آهنربا پیدا میکنند و جذب یکدیگر میشوند.
مردم از همان لحظهٔ خبر شهادت، در میدان انقلاب و دیگر نقاط در سراسر کشور در میادین حضور یافتند و همراه با اندوهگساری، از خون رهبر شهید حماسهها ساختند. یکی از این حماسهها، جمع شدن مردم با همهٔ نوع دیدگاههای مختلف در میادین بود. فردی که ظاهر اسلامی نداشت با فردی که ظاهر اسلامی داشت، دور هم جمع شدند، سنخیت یعنی همین.
شکلگیری این انسجام یک دلیل دیگر هم دارد که رهبر شهید انقلاب حدود ۳ ماه پیش فرمودند: «ملت ایران درس اسلامی و شیعی خودش را خوب بلد است و میداند چه کار باید بکند... و ملت ما با این فرهنگ، با این سابقه و با این تمدن، به سردمداران فاسدی که امروز در آمریکا هستند، بیعت نخواهند کرد.»
این صحبتها نشان میدهد که این انسجام، علاوه بر اینکه صرفاً همسنخبودن این افراد، آنها را دور هم جمع کرده است، نشان میدهد که ملت ایران با بصیرت و آشنایی با اصول اسلامی، در مقابل جنایتکاران اپستین مقابله میکند و در آینده هم همینگونه خواهد بود.
انسجام این سنخیتها فراتر از حد باور شد جای که جوانهای دهه هشتادی در کارگاههای آموزشی شیشهبری دور هم جمع میشدند و آموزش میدیدند و میرفتند به خانهٔ افرادی که شیشههایشان شکسته بود و آنها را تعویض میکردند.
این انسجام، مردم روزهدار را به میادین میکشاند تا با هم افطار کنند و حتی در بعضی میادین با هم سحر هم میخوردند، انسجام ملت را تا جایی پیش برد که مردم در شب ازدواج حضرت امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا (ع)، ازدواجهای خود را به خیابانها آوردند تا بار دیگر از شئونات ایرانی و اسلامی خود دفاع کنند.
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































