
به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، پویش برآیند ایران ذیل فصلنامه برآیند به تحلیل مسائل و ترسیم چشمانداز آینده ایران میپردازد. این پویش با انتشار یادداشتهای تحلیلی از اساتید و دانشآموختگان دانشگاه تهران به بررسی جامعه، اقتصاد و موقعیت سیاسی ایران در دوران جنگ پرداخته و در جهت ترسیم تصویری انتقادی از ایران آینده گام برمیدارد.
در ادامه یادداشت علیرضا مقتدایی، دانشجو دکتری روابطبینالملل دانشگاه تهران را میخوانیم:
در چشمانداز پرتلاطم سیاست بینالملل که پیچیدگی و عدم قطعیت بنیادهای معرفتی آن را شکل میدهند، فهم «واقعیت» با اتکای صرف به مدلها و رویکردهای کلاسیک و تکخطی، چندان راهگشا نبوده و به «سادهانگاری تحلیلی» ختم خواهند شد. صورتبندی علل منازعات و جنگها در پسِ الگوهای جریان اصلی روابط بینالملل و نادیده گرفتن لایههای ژرفتر نظیر انگیزهها و رانههای کنشی، نه تنها درک درستی از چرایی وقوع جنگها به دست نمیدهد، بلکه همین خطای ادراکی میتواند منشأ بحران شده یا بر تشدید بحران دامن بزند.
سدۀ اخیر، با سلطۀ ادبیات نظری جریان اصلی روابط بینالملل نظیر رئالیسم و لیبرالیسم، تحلیل علل منازعات در چارچوب عقلانیت و خردگرایی مورد بررسی قرار گرفته و مفروض محوری این ادبیات پوزیتیوستی این است که دولتها (به عنوان کنشگران اصلی سیاست بینالملل) عقلانی و خردگرا هستند و از این رو تمامی کنشهای خود را در قالب هزینه-فایده ارزیابی میکنند. در این چارچوب، «منطق پیامد»، راهبرد سیاسی هر کشور در عرصۀ بینالملل را شکل میدهد. این ادبیات پوزیتیوستی، با نادیده انگاشتن مؤلفههای فرهنگی، انگیزشی-روانی و همچنین طرد معنابنیادیِ کنشگران، دچار «لغزش هستی شناختی» شده و بخشی از «واقعیت» را نادیده میگیرند؛ واقعیتی که هرچند نادیدنی است، اما تأثیر آن شگرف و محسوس است.
این مسئله به ویژه در مورد کشورهایی که از خصایص ژئوکالچری بیهمتا و پییچیدهای برخوردار هستند اهمیت پیدا میکند. «ایران» یکی از پیچیدهترین این نمونههاست. ایران به واسطۀ تداوم تاریخی و روحیه مقاومت و ایستادگی در برابر شدیدترین فشارهای سیستمی و اساساً چرایی و چگونگی این مقاومت و ایستادگی، پرسشی عمیق را در برابر پارادایمهای جریان اصلی روابط بینالملل قرار داده و ناکامی آنها در تبیین دقیق و تفسیر کنش ایران را نشان میدهد.
با مطرح شدن نظریۀ فرهنگی روابط بینالملل توسط ریچارد ند لیبو، مهمترین گسست نظری در این رشته ایجاد شد و این پارادایم نوین، با رهیافتی فرهنگی و بهرهگیری از رانههای کنش انسانی، پرتوی بر زوایای پنهان و مغفول سیاست بینالملل و مطالعات جنگ گشود. لیبو با وامگیری از سنت انسانشناسی فلسفی، تصویری ویژه از ماهیت انسان و نیروهای محرک کنش او ارائه داد تا با فرارفتن از علل ظاهری، فهم عمیقی از رفتار کشورها به دست دهد.
از نظر او، در کنار غریزۀ «ترس» که محرک کشورها برای صیانت نفس و بقاست، دو رانۀ بسیار مهم نیز وجود دارد که هر کدام کارویژۀ بهخصوصی دارند. رانۀ «اشتها» که پیگیری منافع مادی و ارضای امیال را برعهده دارد؛ و دیگری رانۀ «غرور/تیموس» که در پی کسب عزت و جایگاه و شرافت برانگیختگی ایجاد میکنند. نظریات جریان اصلی، قوۀ غضبیه (تیموس در یونانی و معادل واژة غرور) را نادیده گرفته و با برجسته کردن محسابۀ منافع و یا قدرت، تنها بر قوة شهویه و یا غریزة ترس تأکید میکنند.
این عدم توجه به رانۀ غرور هم در عرصۀ نظری و هم در عرصۀ عملی سیاست بینالملل بر بحران میافزایند؛ کما اینکه مطابق بررسی تاریخی ۹۴ جنگ در طی ۳۵۰ سال (۱۶۴۸-۲۰۰۳) در سراسر جهان، رانۀ تیموس یا مؤلفۀ «جایگاه» و «غرور» محرک ۶۲ جنگ بوده و برخلاف تصور سادهانگارانۀ نزدیک به جریان اصلی، بیشتر جنگهایی که بر پایۀ «ترس» یا «منافع» به وقوع پیوسته، به نتایج مطلوب مهاجم منجر نشده، و این به خاطر نادیده گرفتن و غفلت از همان عامل مهم ژئوکالچری یعنی «غرور و شرافت» بوده است.
یکی از نوآوریهای پارادایم نوین، تسری این رانهها از سطح انسان به سطحی بزرگتر و موجودیتی کلانتر به نام دولت بود، یعنی با برساختن جهانهای آرمانی به شیوۀ وبری، تلاشی صورت گرفت تا صورتبندی نوینی از منطق کنش هر کشور در بستر این رانهها ارائه شود. گرچه منطق رفتاری هر کشور، نظیر هر انسان، ترکیبی از برانگیختگی همۀ رانهها است، اما به دلایل تاریخی و فرهنگی که شرح آن در این مقال نمیگنجد، غلبۀ یکی از رانهها بر رانههای دیگر، محتملتر است.
مطابق این نظرگاه، کشورهایی با فرهنگ سلحشوری و عزتمحوری، جهانهای افتخارمحور را شکل میدهند و در این کشورها منطق کنش در سیاست بینالملل، بیش از آنکه از «منطق پیامد» پیروی کند، دنبالهروی «منطق پیامد» است. در منطق تناسب، کنشگر بر اساس هویتی که برای خود درنظر گرفته و یا منزلت و جایگاهی که به لحاظ تاریخی و متناسب با حافظۀ جمعی برای خود قائل است، دست به کنشگری و رفتار میزند و این رفتار، لزوماً برخاستۀ از محاسبۀ عقل ابزاری و سود و زیاد مادی نیست.
در این منطق، مفهوم «پیروزی» و «شکست» از تلقی متداول و مادی آن دور شده، و پیروزی در معنای حفظ عزت و کسب نام و «شکست» بیشتر به معنای «ناکامی در حفظ عزت»، «لکهدار شدن غرور» و در یک کلام «دچارننگ شدن» خواهد بود. از همین رو، دینامیکهای گوناگون قدرت ملی، در حین جنگ، به نحوی غیر متداول و عجیب، چنان برانگیخته میشوند که محاسبات مادی طرف متخاصم را دچار سردرگمی و ناکامی میکند.
اما در عین حال، جهان افتخارمحور و منطق «نام و ننگ»، از ظرایفی برخوردار است که چنانچه مورد توجه قرار نگیرند، میتواند ماهیتی آسیبزا داشته، از اصل اساسی «تعادل میان رانهها» منحرف شده و رفتاری خودمخربگر را بازتولید کند. این ظرایف که برای آینده ایران بسیار مورد توجه است، در قالب نکاتی فشرده قابل طرح است:
دامهای تیموسی: خطرِ «تلۀ اعتبار» و «تورّم منزلت»:
همانقدر که منزلت میتواند سرمایه بسازد، میتواند دام هم بگستراند: «تلۀ اعتبار» زمانی رخ میدهد که کنشگر برای پرهیز از «تصورِ ضعف»، به مسیرهای پرهزینۀ تشدید تنش کشیده شود؛ «تورّم منزلت» هنگامی است که وزنِ نمادها در تصمیمگیری از حدّ اعتدال فراتر رود و سنجشِ هزینه - فایدة عقلانی را کاملاً کدر کند. الگوهای حماسی با نشان دادن فرجامهای تراژیک، هشدار میدهند که تیموس اگر از عقل و عدل جدا شود، خودویرانگر میشود. راه برونرفت، نهادینهسازیِ سازوکارهایی است که «هزینۀ حفظ عزت» و ایستادگی را تا حد امکان کاهش دهد تا بتواند تابآوری بیشتری را ایجاد کند.
شجاعتِ مهذّب: پیوند «غضب» و «تدبیر»:
حکمتِ برخاسته از کهنالگوهای حماسی ایران نشان میدهد که «شجاعت» تنها هنگامی فضیلت است که در حدّ وسطِ عقلانیت بایستد؛ یعنی هم حساسیت به تحقیر را حفظ کند و هم سازوکارهای «حفظِ آبروی کمهزینه» را فعال سازد. ترجمان این اصل در مطالعات امنیت عبارت است از: طراحیِ «بازدارندگیِ حیثیتیِ عقلانی»؛ اعلام صریح خطوط قرمز، همراه با اقدام منعطف برای کنش و واکنش متقابل. به این ترتیب، شجاعتِ تیموسی از تهوّر مهار نشده فاصله میگیرد و به «شجاعتِ تدبیرشده» بدل میشود.
ماهیت اعتباری «نام و ننگ» و بروز تراژدی:
کنشِ عزت محور - حتی وقتی فضیلتمند است - بهواسطۀ ماهیتِ «اعتباری - مقایسهایِ» مفهوم «نام»، ممکن است در معرضِ مبالغه و تصاعد قرار گیرد: دوگانۀ «نام/ننگ» از حیث هنجاری وضعیت نسبتاً روشنی دارد، اما در میدان عمل به تناقضهای تراژیک میانجامد: آنجا که هر انتخابی شائبۀ ننگ دارد (تسلیم در برابر عزت)، کنشگرِ روحبنیان در وضعی «تراژیک» قرار میگیرد. وضعیتی که تحت عنوان «حماسۀ شکست» نامیده میشود: شکست نه بهمعنای وهن اخلاقی، که به معنای «غلبۀ واقعیتهای سخت مادی بر آرمانِ کرامت»، و درعینحال حماسۀ تثبیت «نام» در افقِ یاد و حافظۀ جمعی.
ناپیوستگی میان «عقل سیاسی» و «غیرتِ عزتمحور» نیز در این مسیر تراژیک و آنچه فرجام را بهسوی تراژدی متمایل میکند، نقش دارند. همانگونه که منابع غنی در فلسفة اخلاق ایرانی-اسلامی تأکید میکنند، بهجای ستایشِ کور غرور، باید «حدّ اخلاقیِ شجاعت» نشان داده شود: «غضب» باید به «عقل» و «عدل» مهذّب شود تا از تهوّر و خودویرانگری فاصله بگیرد؛ وگرنه فضیلت غرور، خود زمینۀ شکست از طریق «نخوت» را فراهم میکند.
بدون شک تحلیل رفتار ایران، و ابعاد مقاومت ملی که در طول جنگ مشاهده شد، و حتی فراتر از آن، منطق مقاومت و ایستادگی ایران در برابر شدیدترین فشارهای سیستم بینالملل، جز از دریچۀ این پارادایم نوین و «جهان روحبنیان»، مغشوش خواهد بود. فرهنگ حماسی ایران و شکوه و عزت تاریخی آن، ناخودآگاه فرهنگی و حافظۀ جمعی ملت را به گونهای شکل داده و در تار و پود روح و ذهن این مردم در هم تنیده که امکان رفتاری برخلاف منطق عزتبنیان، این ملت و کشور را دچار «شرم از ننگ» میکند، و پر واضح است که تا هنگامی که این توالی فرهنگی به صورت نسلی تداوم داشته و منقطع نشود، هیچگونه خللی در مقاومت و ایستادگی ایران قابل تصور نیست.
منبع : خبرگزاری دانشجو




































![ادعای رسانه سعودی: لبنان و اسرائیل به آتشبس دست یافتند / ادعای ترامپ درباره زمان توافق: اگر اتفاق بیفتد، ممکن است آخر هفته به نتیجه برسد / آنها خیلی به امضای سند نزدیک هستند / دوست دارم موضوع لبنان را [از ایران] جدا کنم / معاون اندیشکده کوئینسی: ایران دیگر بازیِ «یک ضربه در مقابل یک ضربه» را کنار گذاشته؛ در برابر هر حمله «حداقل ۱/۵ برابر محکمتر» تلافی میکند](/news/u/2026-06-04/entekhab-wse2x.jpg)












