
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ بر بیانیهای که دو روز پیش منتشر شد و به آنچه «بندهای توافق میان لبنان و اسرائیل درباره آتشبس» نامیده شده بود میپرداخت، ایرادی اساسی وارد است؛ این بیانیه از نظر حقوقی و سیاسی نامتوازن است. زیرا تقریباً تمام تمرکز آن بر تعهداتی قرار دارد که بر لبنان تحمیل شده، در حالی که هیچ تعهد روشن و متقابلی از سوی اسرائیل برای خروج کامل از مناطق اشغالی در آن دیده نمیشود.
این نقص صرفاً یک ضعف در نگارش نیست، بلکه ممکن است بعدها بهعنوان پذیرش ضمنی لبنان نسبت به به تعویق افتادن اولویت آتشبس و خروج اسرائیل، یا نادیده گرفتن حق آوارگان برای بازگشت امن به روستاها و املاک خود تفسیر شود.
قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت بر پایه تحمیل همه تعهدات به یک طرف بنا نشده بود، بلکه بر توازنی روشن میان توقف درگیریها، استقرار ارتش لبنان در جنوب و عقبنشینی نیروهای اسرائیلی به پشت خط آبی استوار بود.
هر توافقی، از نظر حقوقی و سیاسی، باید متوازن باشد. توافق نمیتواند فقط برای یک طرف تعهد ایجاد کند، بلکه باید حقوق و تکالیف متقابل و در اغلب موارد همزمان به وجود آورد. مهمتر از همه، آتشبس باید متقابل، فوری و همزمان باشد و مقدمهای برای آغاز روند سیاسی و دیپلماتیک حل اختلافات محسوب شود.
اما در این بیانیه رژیم اسرائیل به آتشبس متعهد نشده و چنین به نظر میرسد که تنها منتظر اجرای شروطی از سوی لبنان است. در متن آمده است که آتشبس مشروط به «خروج تمامی نیروهای حزبالله از بخش جنوبی لیتانی» است. پرسش اینجاست که چگونه چنین شرطی پذیرفته میشود، در حالی که اسرائیل هیچ تعهد متقابلی برای خروج نیروهای خود از مناطق اشغالی ارائه نکرده است؟ چگونه از مقاومت خواسته میشود عقبنشینی کند، در حالی که اشغال همچنان ادامه دارد؟
در بیانیه از تعابیری مانند «بخش جنوبی لیتانی» استفاده شده است، در حالی که قطعنامه ۱۷۰۱ منطقه مورد نظر را بهطور مشخص بهعنوان ناحیه میان خط آبی و رود لیتانی تعریف کرده بود. استفاده از اصطلاحات جدید و مبهم میتواند در آینده راه را برای تفسیرهای گستردهتر و انعطافپذیرتر باز کند، بهویژه اگر با مفاهیمی مانند «مناطق آزمایشی» همراه شود.
بیانیه مفهومی به نام «مناطق آزمایشی» را مطرح کرده است. گذشته از اینکه تجربه رفتار رژیم اسرائیل در ماههای اخیر نشان داده که نمیتوان به چنین فرمولهایی اعتماد کرد، در متن هیچ جدول زمانی مشخصی برای این سازوکار وجود ندارد.
این اصطلاح نه در ادبیات قطعنامه ۱۷۰۱ جایگاهی دارد، نه با مفهوم خط آبی و نه با اصل خروج کامل اسرائیل سازگار است. چنین تعبیری ممکن است به ایجاد مناطق امنیتی مرحلهای منجر شود؛ گویی حاکمیت لبنان باید بهتدریج و منطقه به منطقه بازگردانده شود، نه بهعنوان حقی کامل و فوری.
در بیانیه از «کنترل کامل نیروهای مسلح لبنان» سخن گفته شده است. این عبارت در اصل درست است، اما اگر با خروج اسرائیل و جلوگیری از تجاوزها و نقض حاکمیت لبنان همراه نباشد، ناقص و حتی خطرناک خواهد بود.
حاکمیت فقط به معنای کنترل داخلی نیست؛ بلکه جلوگیری از اشغال، نقض حریم هوایی، ترورها، تجاوزات زمینی و ایجاد کمربندهای امنیتی نیز بخشی از آن است. در حالی که متن موجود، حاکمیت لبنان را صرفاً به مسئله سلاح مقاومت محدود میکند.
در بیانیه آمده است که «این اقدامات راه را برای پیشرفت به سوی توافقی جامع در زمینه صلح و امنیت هموار میکند». چنین عبارتی میتواند اینگونه تفسیر شود که اقدامات امنیتی داخلی لبنان، از جمله خلع سلاح، پیششرط رسیدن به یک توافق صلح است.
در حالی که آتشبس، خروج اسرائیل و بازگشت ساکنان، حقوق مستقلی هستند که بر اساس حقوق بینالملل و قطعنامههای سازمان ملل باید اجرا شوند و نباید بهعنوان بهایی برای صلح آینده مطرح شوند.
در متن آمده است که «لبنان و اسرائیل تأکید کردند هیچ نیت خصمانهای نسبت به یکدیگر ندارند». این عبارت در ظاهر مثبت است، اما اگر با اشاره صریح به اشغال، تجاوزها، ترورها و اظهارات رسمی مقامهای اسرائیلی همراه نباشد، میتواند خطرناک باشد.
چگونه میتوان از نبود نیت خصمانه سخن گفت، در حالی که هنوز اراضی لبنانی اشغال شده یا مورد مناقشهاند، روستاهایی ویران شدهاند و ساکنان از بازگشت به خانههای خود محروم هستند؟
بیانیه از «حل همه مسائل باقیمانده» سخن میگوید، اما این مسائل را نام نمیبرد. در حالی که باید بهصراحت از خروج کامل اسرائیل، نقاط مرزی مورد اختلاف، مزارع شبعا، تپههای کفرشوبا، بخش شمالی الغجر، نقضهای زمینی و هوایی، پرونده اسرا، جبران خسارتها و بازگشت آوارگان نام برده میشد.
بیانیه از «برچیدن گروههای مسلح غیردولتی و جلوگیری از بازگشت آنها» سخن میگوید، اما این موضوع را به حاکمیت لبنان و روند داخلی کشور پیوند نمیدهد.
در حالی که انحصار سلاح در دست دولت یک موضوع حاکمیتی است، خطر آنجاست که این مسئله بهعنوان تعهدی بینالمللی در برابر اسرائیل تعریف شود، نه تصمیمی ملی که بر اساس قانون اساسی و منافع لبنان اتخاذ میشود.
در بیانیه تلاش شده است آنچه در لبنان میگذرد از رویارویی گستردهتر میان آمریکا و اسرائیل با ایران جدا نشان داده شود.
نویسنده میپرسد آیا این رویکرد واقعاً برای حفظ حاکمیت لبنان است یا تلاشی برای منزوی کردن جنوب لبنان و جلوگیری از بهرهبرداری آن از تغییرات موازنه قدرت در منطقه؟
در بخشی از بیانیه آمده است که «امنیت اسرائیل و احترام به تمامیت ارضی آن تنها از طریق خلع سلاح حزبالله و برچیدن زیرساختهای آن در سراسر لبنان تأمین میشود».
نویسنده معتقد است این عبارت بهطور ضمنی تنها بر امنیت اسرائیل تأکید میکند و هیچ اشارهای به امنیت و تمامیت ارضی لبنان ندارد.
در متن به نقل از هیئت اسرائیلی آمده است که «حزبالله دشمن لبنان است». نویسنده این مسئله را خطرناک میداند و میپرسد چگونه هیئت لبنانی بدون هیچ اعتراضی چنین عبارتی را پذیرفته است.
به اعتقاد او، این موضعگیری میتواند دولت لبنان را در برابر بخشی از جامعه خود قرار دهد و به عاملی برای شکاف داخلی تبدیل شود.
بیانیه این تصور را ایجاد میکند که اسرائیل میتواند به بهانه وجود زیرساختهای حزبالله در هر نقطهای از لبنان، از بیروت تا بقاع و شمال کشور، اقدام نظامی انجام دهد.
به همین دلیل، نویسنده معتقد است لبنان نباید هیچ عبارتی را بپذیرد که حتی بهصورت غیرمستقیم برای اسرائیل حقی امنیتی در سراسر خاک لبنان ایجاد کند.
یکی از بزرگترین ضعفهای بیانیه، بیتوجهی کامل به حقوق آوارگان است. متن از امنیت، حاکمیت و ترتیبات نظامی سخن میگوید، اما هیچ اشاره روشنی به بازگشت مردم به روستاهایشان، بازسازی مناطق آسیبدیده، پرداخت غرامت، حفاظت از اموال مردم، پاکسازی بقایای جنگ و جلوگیری از تبدیل روستاهای مرزی به مناطق حائل ندارد.
در حالی که هر توافقی که حقوق آوارگان را در مرکز توجه قرار ندهد، صرفاً یک توافق امنیتی ناقص خواهد بود.
در جمعبندی، مشکل اصلی تنها در یک بند یا یک عبارت خاص نیست، بلکه در فلسفه حاکم بر کل بیانیه نهفته است. این متن نه بر اصل توازن حقوق و تعهدات استوار است و نه بر اصل همزمانی توقف تجاوزهای اسرائیل با اقداماتی که از لبنان خواسته شده است.
در عوض، تمام بار اجرای تعهدات را بر دوش لبنان میگذارد و اسرائیل را از دایره تعهدات روشن و عملی خارج میکند. افزون بر این، با بهکارگیری اصطلاحات و مفاهیم جدید، این خطر را ایجاد میکند که در آینده واقعیتهای حقوقی و سیاسی موجود به شکلی بازتعریف شوند که با نگاه اسرائیل به امنیت، مرزها و ترتیبات داخلی لبنان سازگار باشد.
لبنان باید بر یک اصل روشن پافشاری میکرد: هیچ ثبات پایداری بدون خروج کامل اسرائیل وجود ندارد و هیچ حاکمیت واقعیای در سایه ادامه اشغالگری تحقق نخواهد یافت؛ اشغالی که نباید از طریق مذاکرات به دستاوردهایی برسد که در میدان نبرد نتوانسته به آنها دست یابد.
منبع : خبرگزاری دانشجو


































![ادعای رسانه سعودی: لبنان و اسرائیل به آتشبس دست یافتند / ادعای ترامپ درباره زمان توافق: اگر اتفاق بیفتد، ممکن است آخر هفته به نتیجه برسد / آنها خیلی به امضای سند نزدیک هستند / دوست دارم موضوع لبنان را [از ایران] جدا کنم / معاون اندیشکده کوئینسی: ایران دیگر بازیِ «یک ضربه در مقابل یک ضربه» را کنار گذاشته؛ در برابر هر حمله «حداقل ۱/۵ برابر محکمتر» تلافی میکند](/news/u/2026-06-04/entekhab-wse2x.jpg)














