
به گزارش گروه ورزشی خبرگزاری دانشجو، بسیاری پس از بازی اول مقابل برزیل، به گرفتن یک ست از میزبان مدعی دل خوش کردند. اما نگاهی دقیقتر به آن دیدار، لایههای پنهانِ ضعف تیم را آشکار میکرد. ایران در ست دوم با درخشش مقطعی و چاشنیِ شانس، برزیل را شکست داد، اما درست از لحظهای که برزیل کمی از خواب غفلت بیدار شد، سازه دفاعی ایران فرو ریخت. مشکل اینجا بود که آن «نمایش تماشاگرپسند» بیش از آنکه حاصل یک سیستم منسجم باشد، بر پایه انرژیِ جوانی و هیجانات لحظهای بنا شده بود. وقتی هیجان فروکش کرد، ضعف در دفاع روی تور و ناهماهنگی در دریافتهای اول، خود را نشان داد. این یعنی ما در برزیلیا تنها توانستیم «زخم» را برای لحظاتی بپوشانیم، نه اینکه آن را درمان کنیم.
سقوط در صوفیه؛ صراحتِ شکست
اگر بازی با برزیل را بتوان با فاکتور «تجربه حریف» توجیه کرد، شکست ۳ بر صفر مقابل بلغارستان هیچ توجیه فنی ندارد. این دیدار، نقاب را از چهره تیم پیاتزا برداشت. بلغارستان که با تکیه بر سرعتِ بیامانِ بازیاش، قلب دفاعی ایران را نشانه رفته بود، عملاً در طول مسابقه، شاگردان پیاتزا را سردرگم کرد. این شکست یک فاجعهی فنی بود؛ تیمی که در دفاع روی تور، که روزگاری نقطه قوت والیبال ایران محسوب میشد، به چنان استیصالی رسید که اختلاف ۲ یا ۳ امتیازی در هر ست، به یک رویه عادی تبدیل شد. عدم توانایی در کنترل سرعت بازی حریف، نشان داد که دستورات تاکتیکی نیمکت، یا به درستی منتقل نمیشود و یا بازیکنان جوان، هنوز درک درستی از استانداردهای کلاس جهانی ندارند.
معمای پیاتزا و پارادوکسِ جوانگرایی
پرسش اصلی اینجاست: «روبرتو پیاتزا» دقیقاً چه چیزی را به این تیم تزریق کرده است؟ والیبال ایتالیا به نظم آهنین و ساختار دفاعیِ مستحکم مشهور است. اما آنچه ما در دو بازی اول دیدیم، آشفتگیِ ساختاری بود. آیا جوانگرایی، دستاویزی برای توجیه این نتایج است؟ جوانگرایی نباید به معنای «حراج کردنِ نظم تیمی» باشد. میدان دادن به نسل جدید، فرآیندی ستودنی است، اما نه به قیمتِ فراموش کردن اصول ابتدایی والیبال. در لیگ ملتها، تیمها برای درس دادن نمیآیند، برای نتیجه گرفتن میآیند. اگر جوانانِ ما قرار است در این تورنمنت، به جای یادگیریِ بازیِ حرفهای، صرفاً «شکست خوردن» را تمرین کنند، این روند میتواند اعتمادبهنفس آنها را برای سالهای پیش رو به کلی تخریب کند.
بحرانی که پشتِ نتایج پنهان شده است
مشکل اصلی در این دو بازی، فقدانِ «رهبری در زمین» و «انضباط دفاعی» بود. نگاهی به نتایج ستها نشان میدهد که ایران نه در لحظات سخت، بلکه در ابتدای ستها هم غافلگیر میشود. این نشاندهنده یک مشکل عمیق در آمادهسازی روانی و آنالیز حریف است. وقتی تیمی در دو بازی متوالی، ضعفهای مشابهی را تکرار میکند، دیگر نمیتوان آن را به گردنِ «جوانی» یا «عدم هماهنگی» انداخت؛ این یک «بحران مدیریتی» در داخل مستطیل سبز است.
جمعبندی؛ زنگ خطر برای یک مسیر اشتباه
والیبال ایران در یک پیچ تاریخی قرار دارد. پیاتزا باید بداند که صبرِ هواداران و جامعه والیبال، با وجود احترام به پروسه پوستاندازی، نامحدود نیست. دو شکست پیاپی با آن نمایشهای دفاعی، زنگ خطری است که نمیتوان آن را نشنیده گرفت. اگر کادر فنی نتواند در بازیهای آتی، ثباتی در دفاع روی تور ایجاد کند و سرعتِ بازیِ حریفان را با سیستمهای هوشمندانه کنترل کند، این پروژه جوانگرایی پیش از آنکه به بلوغ برسد، در گردابِ حواشی غرق خواهد شد. ایران نیازمند بازگشت به اصولِ والیبالیِ خود است؛ دفاع، دقت و جنگندگی. بدون این سه رکن، پیراهن تیم ملی برای هیچ نسلی، جوان یا پیر، وزنِ کافی نخواهد داشت.
انتهای پیام/
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































