روایتی از زنان مدافع خرمشهر: اگر ترس از اسارت نبود خرمشهر را ترک نمی کردیم/غسل اجساد متلاشی شده شهدا سخت تر از جنگیدن!
دستم را زیر سرش گذاشتم، فرو رفت در یک چیز لَزِج مانندی. نگاه کردم دیدم جمجمۀ سرش رفته. جمجمه نداشت و دست من، داخل سرش رفته بود و آن چیز لَزِجمانند، مغزش بود. حالم خیلی بد شد.