بعد از ماساژ به من گفت رنگ و روی خودت هم پریده و از من خواست یک قرص ویتامین بخورم، اما وقتی قرص را خوردم احساس گیجی کردم و ناگهان دیدم زهرا با یک چاقو بالای سرم است و دستش بالا بود. فهمیدم او قصد جانم را کرده برای همین در یک چشم بر هم زدن چاقو را از او گرفته و با آن ضرباتی به مقتول زدم.