در راه نجف به کربلا مرتضی یادداشتی داد دستم و گفت بخوانش. خواندمش. نرسیده به نیمه متن، بلند بلند گریه کردم. آن موقع فکر کرده بودم که قلم مرتضاست. که این بشر باکلماتش جادو کرده. ولی من از مرتضی متنهای قویتر و شاید ویران کننده تر از این خواندهبودم. چه شد که این متن اینگونه ویرانم کرد؟