اما نهم اسفند، سرنوشت برای محمود روایت دیگری نوشته بود؛ روایتی که نام او را برای همیشه با کودکان میناب گره زد. آخرین تماسش را صبح همان روز با مادرش گرفت. مثل همیشه نگران مادر بود و احوالش را میپرسید؛ بیآن که بداند تنها چند ساعت بعد، دیگر صدایش شنیده نخواهد شد.