
باشگاه خبرنگاران جوان - وقتی افق دید یک جوان از برنامههای چندساله به فردا صبح یا اخبار فوری هفته آینده محدود میشود، آرزوهای بلندمدت نیز رنگ میبازند. این روزها سایه نااطمینانیها، بسیاری از جوانان را به ایستگاه تعلیق و سؤال فرساینده «که چی بشه؟» رسانده است؛ وضعیتی که روانشناسان از آن با عنوان «درماندگی آموختهشده» یاد میکنند.
کافی است با جوانان دهههای هفتاد، هشتاد و نود همکلام شوید؛ ترجیعبند صحبتهایشان یک کلمه است: «که چی بشه؟». این حسِ «تعلیقِ آرزوها»، انرژی محرکه جامعه یعنی جوانی را به کما میبرد. اتاقهای جوانان ما این روزها بهجای اینکه کارگاه خلق ایده و برنامهریزی برای فردا باشد، تبدیل به اتاق انتظار اخبار زرد و فوری شده است.
درماندگی آموختهشده؛ وقتی فرد احساس میکند کنترلی بر آینده ندارد
حمید محمدی، روانشناس بالینی، با اشاره به تأثیر نااطمینانیهای طولانیمدت بر روان جوانان اظهار کرد: «یکی از مهمترین پیامدهای فضای مبهم و پرتنش، شکلگیری احساس ناتوانی در تأثیرگذاری بر سرنوشت شخصی است. زمانی که فرد تصور کند تصمیمها و تلاشهایش نقشی در نتیجه نهایی ندارند، بهتدریج انگیزه خود را برای برنامهریزی و اقدام از دست میدهد. این وضعیت اگر ادامه پیدا کند، میتواند به کاهش امید، افت عملکرد تحصیلی و شغلی، فرسودگی روانی و حتی علائم افسردگی منجر شود. به همین دلیل حفظ احساس کنترل بر بخشهایی از زندگی که در اختیار فرد قرار دارد، اهمیت بسیار زیادی پیدا میکند.»
روانشناسی مدرن این وضعیت را با مفهوم «درماندگی آموختهشده» (Learned Helplessness) تبیین میکند. وقتی فرد حس کند تلاشهایش هیچ تأثیری روی سرنوشت او ندارند و عوامل بیرونی مسیر زندگی او را تعیین میکنند، دست از تلاش میکشد و منفعل میشود.
از سوی دیگر، در این شرایط، ذهن دچار پدیده «کوتاهشدن افق زمانی» میشود. انسان سالم برای پنج یا ۱۰ سال آینده خود تصویرسازی و برنامهریزی میکند؛ اما زیر سایه نه صلح نه جنگ، این افق به «فردا صبح» یا «هفته آینده» محدود میشود. وقتی افق زمانی کوتاه شود، مغز انجام کارهای بزرگ و زمانبر مانند یادگیری یک زبان جدید، نوشتن پایاننامه یا توسعه مهارت شغلی را بیفایده تشخیص میدهد، زیرا پاداش این کارها در بلندمدت است و مغز مطمئن نیست بلندمدتی وجود داشته باشد. اینجاست که کرختی روانی به سراغ جوان میآید.
چگونه اجازه ندهیم بحران، موتور محرک جوانی را خاموش کند؟
برای اینکه اجازه ندهیم شرایط بیرونی، موتور محرک جوانی و سرمایه عمر ما را خاموش کند، باید استراتژی بقا و پیشرفت خود را بازتعریف کنیم.
۱. استراتژی «رشد در پناهگاه» (Micro-Ambitions): وقتی نمیتوانید برای کلان پروژههای پنجساله برنامهریزی کنید، آرزوهایتان را به بخشهای کوچک و هفتگی تقسیم کنید. بهجای گفتنِ «من میخواهم یک شرکت بزرگ تأسیس کنم»، بگویید: «من این هفته این مهارت فنی خاص یا این نرمافزار را یاد میگیرم.» اهداف کوچک روزمره، هورمون دوپامین (انگیزه) را در مغز ترشح میکنند و حس ارزشمندی و پیشرفت را زنده نگه میدارند.
۲. مهارتافزایی بهعنوان «داراییِ ضد ضربه»: تاریخ نشان داده است که جنگها و بحرانها میآیند و میروند، اما آنچه هیچ بحرانی نمیتواند آن را از شما بگیرد، «مهارت و دانش داخل مغز شما» است. در روزهای ابری، روی مهارتهایی سرمایهگذاری کنید که مستقل از جغرافیا و شرایط سیاسی باشند؛ مانند برنامهنویسی، طراحی، نویسندگی و یادگیری زبان.
۳. قطع ارتباط با مروجان فلسفه پوچی و تباهی: در روزهای بحران، آدمهایی که مدام آیه یأس میخوانند و میگویند «ما نسل سوختهایم و همه چیز تمام شد»، ترویجدهنده یک ویروس روانی خطرناک هستند. از این گروهها و افراد، چه در فضای مجازی و چه در زندگی واقعی، فاصله بگیرید. در عوض، به سراغ اجتماعات کوچک، استارتاپهای محلی یا گروههای مطالعاتی بروید که هنوز در میان خطرات، چراغی را روشن نگه داشتهاند.
محمدی نیز در اینباره میگوید: «امید یک احساس منفعل نیست، بلکه مهارتی روانشناختی است که در ارتباط با افراد هدفمند و محیطهای پویا تقویت میشود. هرچه فرد بیشتر در معرض روایتهای ناامیدکننده و فاجعهمحور قرار بگیرد، احتمال شکلگیری نگرشهای منفی نسبت به آینده بیشتر خواهد شد.»
۴. پذیرش واقعیت و تمرین «مقاومت فعال»: مقاومت همیشه به معنای اسلحه دستگرفتن یا شعاردادن نیست؛ گاهی بالاترین سطح مقاومت یک جوان در برابر شرایط سخت این است که پنجره را باز کند، میز کارش را مرتب کند، کتابش را باز کند و به توسعه خودش ادامه دهد. انفعال، تسلیمشدن به بحران است؛ اما ادامهدادن به کار و زندگی، سیلیِ محکم روانِ یک جوان بهصورت ناامیدی است.
امید واقعگرایانه؛ سرمایهای که نباید از دست برود
فراموش نکنیم که بزرگترین شاهکارهای ادبی، علمی و هنری جهان و قدرتمندترین کسبوکارهای تاریخ، اغلب در دل تاریکترین دورههای تاریخی و از میان خاکستر بحرانها متولد شدهاند. شرایط بیرونی هرچه که باشد، جوانی و زمان شما تنها سرمایهای است که تکرار نمیشود. اجازه ندهید تعلیقهای گذرا، ابدیتِ آینده شما را به یغما ببرند. ابرهای سیاه حرکت میکنند و روزی که آسمان دوباره آبی شود، جهان به تخصص، پویایی و انرژی جوانانی نیاز دارد که در روزهای طوفانی، مشعل خود را روشن نگه داشتهاند. عقب ننشین؛ فردا متعلق به توست.
منبع: فارس

















































