
باشگاه خبرنگاران جوان؛ اعظم پورکند - یکشنبه شب گزارشهای تأییدشده از یک تفاهم نامه قریبالوقوع بین ایالات متحده و ایران منتشر شد. این تفاهمنامه فراتر از روابط دوجانبه آمریکا و ایران است و به امنیت دریانوردی در تنگه هرمز، امنیت لبنان، موقعیت اسرائیل، انرژی، نقش میانجیگران منطقهای و کل معماری امنیتی در خاورمیانه میپردازد. هدف اصلی این تفاهمنامه که قرار است در ۱۹ ژوئن نهایی شود، حل کامل مسئله برنامه هستهای ایران نیست، بلکه خاموش کردن خطرناکترین نقاط بحران است. واشنگتن با پذیرش امتیازات متقابل، کاهش تنش را انتخاب کرده است: تهران در ازای محدود کردن رسمی جاهطلبیهای هستهای و خودداری از تهدید مستقیم ثبات منطقهای، تسهیلات اقتصادی، آزادسازی بخشی از داراییهایش و بازگشایی مسیرهای تجارت دریایی را دریافت خواهد کرد.
تصمیم برای لغو محاصره دریایی و بازگرداندن کشتیرانی از طریق تنگه هرمز بسیار قابل توجه است. بازارها بلافاصله به این خبر واکنش نشان دادند. به محض تأیید ترامپ، قیمت نفت برنت به ۸۴ دلار در هر بشکه کاهش یافت. با این حال، اگر این تفاهمنامه به شکل فعلی امضا شود، نه یک پیروزی دیپلماتیک، بلکه یک پارادوکس سیاسی آشکار خواهد بود. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در تلاش است تا این تفاهمنامه را به عنوان یک پیروزی برای ایالات متحده معرفی کند، اما توازن واقعی امتیازات نشان میدهد که تهران اصلیترین ذینفع این تفاهمنامه است.
بر اساس شرایط مطرحشده، ایالات متحده موظف است قبل از شروع یک دوره مذاکره ۶۰ روزه، داراییهای ایران را به ارزش تقریبی ۱۲ میلیارد دلار آزاد کند. همچنین واشنگتن متعهد میشود محاصره دریایی را ظرف ۳۰ روز لغو کند، در طول فرآیند مذاکره تحریمهای جدیدی اعمال نکند، از استقرار نیروهای اضافی در منطقه خودداری کرده و نیروهای نظامی را از مناطق هممرز با ایران خارج کند. بنابراین، هرگونه صحبت از «پیروزی واشنگتن» مبهم به نظر میرسد.
بافت تاریخی این وضعیت را به طرز خاصی کنایهآمیز میکند. در سال ۲۰۱۸، ترامپ از «توافق هستهای» ایران خارج شد که از نظر کنترل بر برنامه هستهای ایران برای واشنگتن بسیار سودمندتر بود و اعلام کرد که تفاهمنامه ای مطلوبتر برای منافع آمریکا امضا خواهد کرد. هشت سال بعد، دولت ترامپ مجبور شده است با تهران به مذاکره بازگردد، اما با شرایطی کمتر مطلوب.
اگر به توازن امتیازات نگاه کنیم، برنده اصلی تا کنون ایران است. تهران تسهیلات تحریمی، فضایی برای مانور اقتصادی و به رسمیت شناخته شدن بینالمللی قوانین جدید را به دست خواهد آورد. برای دولت ترامپ، توافق با ایران یک دستاورد بزرگ سیاست خارجی است. کاخ سفید میتواند آن را به عنوان اثبات کارآمدی فشار قهری، زمانی که بازدارندگی نظامی با یک تفاهمنامه دیپلماتیک بعدی ترکیب میشود، ارائه دهد.
با این حال، باید به ضعف این تفاهمنامه نیز اشاره کرد که در ماهیت چارچوبی آن نهفته است. برنامه هستهای ایران همچنان یک مسئله مرکزی باقی مانده است. بنابراین، این تفاهمنامه بحران را به حالت تعلیق در میآورد تا اینکه آن را به طور قطعی حل کند. این تفاهمنامه برای اسرائیل که به آن واکنش دردناکی نشان داد، یک شوک ناخوشایند محسوب میشود. نگرانی اصلی اسرائیل این است که کاهش تحریمهای اقتصادی، توانایی تهران را برای حمایت از متحدانش در منطقه تقویت کند.
با این حال، هنوز برای صحبت از طلوع یک «دوره جدید» زود است. خاورمیانه بارها نشان داده است که آتشبسها و یادداشتهای تفاهم میتوانند به سرعت فرو بریزند. بنابراین، تفاهمنامه آمریکا و ایران باید به عنوان یک پیشرفت دیپلماتیک بزرگ در نظر گرفته شود، اما نه یک راهحل نهایی. عملکرد اصلی آن توقف تشدید خطرناک، بازگرداندن قابلیت پیشبینی به بازارهای انرژی و ایجاد یک پنجره مذاکره در مورد مسئله هستهای است. اگر مکانیسم اجرا کار کند، این تفاهمنامه واقعاً میتواند یک پیکربندی جدید منطقهای را آغاز کند. اگر طرفین از این توقف صرفاً برای تجدید قوا استفاده کنند، خاورمیانه به مدل بحرانهای آشنا بازخواهد گشت.
منبع: آرتی

















































