
باشگاه خبرنگاران جوان - گاهی تلاشِ زن برای جبرانِ کسریِ مالی، به جای بازگرداندنِ آرامش، غرور آسیبدیده مرد را بیشتر در هم میشکند. رازِ این سکوت و فاصله تلخ، در مرزِ باریک میان «همدلیِ سازنده» و «ایفای نقشِ مخربِ یک ناجی» پنهان است.
برای پرونده این هفتهِ مشکلات اقتصادی خانواده، به سراغ یکی از مشاوران زبده خانواده رفتم تا راهی برای حفظ آرامشِ خانهها در تکانههای اقتصادی پیدا کنم. آقای مشاور در حین گفتوگو، با حفظِ کامل امانتداری، روایتِ خانوادهای را برایم بازگو کرد که بهشدت مرا به فکر فروبرد؛ زنی که با نیتِ خالصانه میخواست ناجی زندگیاش باشد، اما ناخواسته غرور آسیبدیده مردِ خانهاش را نشانه گرفته بود. ماجرا ازاینقرار بود که پس از مشکلات مالی و ازدسترفتنِ سرمایه همسر، خانم خانه کاملاً خودجوش و بدون مشورت، ساعت کاریاش را افزایش داده و از پدرش مبلغی قرض گرفته بود. او با افتخار به شوهرش گفته بود: «غصه نخور، من همه چیز را مدیریت کردم تا آب در دل بچهها تکان نخورد!»، اما برخلاف انتظارش، شوهرش نهتنها آرام نشده بود، بلکه روزبهروز منزویتر میشد و احساسِ بیاثربودن میکرد. انگار این ایثار مهربانانه، بهجای التیام، نمک بر زخمهای او پاشیده بود.
کالبدشکافیِ یک نیت خیر؛ چرا مردِ خانه منزوی شد؟
در فرهنگ و باورهای اصیل ما، جایگاه مرد با مفهوم «تأمینگری» و «تکیهگاه بودن» گرهخورده است. مردِ خانواده، ستونِ خیمهٔ زندگی است. وقتی بحرانی مالی پیش میآید، او پیش از هر چیز احساس میکند اقتدار و قدرتِ حمایتگریاش ترک برداشته است. مشاور توضیح داد که در چنین شرایطی، وقتی زنِ خانه بهصورت یکجانبه لباسِ «ناجیِ مطلق» را میپوشد و تمام بارِ حل مسئله را بهتنهایی به دوش میکشد، پیامِ پنهانی که به رفتارِ او ضمیمه میشود این است: «تو ناتوان هستی، پس کنار بایست تا من مشکل را حل کنم!» این رویکرد، مرد را از چرخه طبیعیِ حل بحران حذف کرده و احساس بیکفایتی را در او بیدار میکند.
گامهای ضروری برای ترمیم غرور آسیبدیده مرد
آقای مشاور تأکید داشت که در این مواقع، هرگز نباید زن را مقصر دانست؛ او تنها از روی عشق و نگرانی برای آشیانهاش دست به این کار زده است. اما هنرِ همسرداری، یادگیریِ رفتار درست در همین بزنگاههاست. برای عبور از این طوفانها، چند تغییرِ ظریف و کاربردی به خانمِ خانه آموزش داده شد:
تغییر ادبیات از «من» به «ما»: بهجای عبارتِ «من حلش کردم»، از کلماتِ مشارکتجو استفاده کنیم. جملهای مثل: «ما تا حالا روزهای سختِ زیادی رو با هم پشت سر گذاشتیم، این بار هم، دوشبهدوش هم از پسش برمیایم» معجزه میکند.
بازگشت به چرخه مشورت: حتی اگر همسر برای مدیریت بحران از خانوادهاش پولی قرض گرفته، باید مدیریتِ همان پول را به دست مرد بسپارد یا حداقل با او مشورت کند. پرسیدنِ این سؤال که: «این مبلغ دست ماست، به نظرت چطور برنامهریزی کنیم تا بهترین نتیجه را بگیریم؟» حسِ رهبری و تسلط را به مرد برمیگرداند.
یادآوریِ ارزشهای غیرمالی: به مردِ خانه یادآوری کنید که برکت و ارزشِ او در این خانه، به صفرهای حساب بانکیاش نیست. جملاتِ دلگرمکنندهای مانند «همین که سالمی و سایهات بالای سرِ من و بچههاست، برای ما بزرگترین سرمایه است»، آبی بر آتشِ تشویشهای اوست.
روزهای سختِ اقتصادی، دیریازود میگذرند؛ اما آنچه در حافظه عاطفی یک زندگی مشترک حک میشود، نحوه رفتارِ ما در دلِ همین بحرانهاست. یکخانه، پیش از اسکناس، به گرمای حضورِ یک مردِ مقتدر و دلگرمیهای یک زنِ فهیم و مهربان نیاز دارد. با آگاهی از همین ظرافتهای ارتباطی، میتوانیم حتی در اوج تنگدستی، غرور آسیبدیده مرد را التیام بخشیم و ریشههای درختِ خانواده را در برابر تندبادها تنومندتر از قبل کنیم. فراموش نکنیم که هیچ گرهای نیست که با دانایی، گذشت و گفتگوی همدلانه باز نشود.
منبع: فارس

















































