
جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ نه تنها از بزرگترین تورنمنتهای تاریخ ورزش است، بلکه به آینهای تمامنما از چالشهای قرن بیست و یکم تبدیل شده است. این رویداد که قرار بود نماد همگرایی قارهای باشد، اکنون در میان مرزهای بسته، سیاستهای مهاجرتی سختگیرانه و بحرانهای اقتصادی، به عرصهای برای تقابل ایدئولوژیها بدل شده است. دیگر نمیتوان فوتبال را از سیاست جدا کرد و گویی سوت آغاز مسابقات، سوت آغاز یک نبرد دیپلماتیک نیز بوده است.
جام جهانی ۲۰۲۶، اگر چه نمایشی پر زرق و برق، پر از نور، صدا، تبلیغات و هیجان است اما لایههای زیرین این نمایش، چندان درخشان نیستند و داستان تقابل «امنیت آمریکایی» و «فرهنگِ لاتین» در جریان است. فوتبالی که شاید در زمین مسابقه همچنان جذاب باشد، اما آن روح جمعی که این ورزش را به مذهب غیررسمی آمریکای لاتین تبدیل کرده بود، در حال فروپاشی است؛ فوتبالی که توسط سیاستمداران مصادره شده، توسط ایجنتها قیمتگذاری شده و توسط سیستمهای تجاری جهانی، از هویت بومی خود تهی گشته است.
آنچه در ابتدا به عنوان جشنی از اتحاد در آمریکای شمالی معرفی شد، اکنون به ویترینی از تنشهای عمیق بین همسایگانی تبدیل شده که مجبورند برای بزرگترین رویداد ورزشی جهان کنار هم بایستند. ایالات متحده، مکزیک و کانادا در حالی میزبانی را بر عهده دارند که در مسائلی چون مدیریت مهاجرت، تعرفههای تجاری، امنیت مرزی و رهبری منطقهای، فرسنگها با هم فاصله دارند.
این تورنمنت برای بسیاری در آمریکای لاتین، نمادی از جام جهانی گزینشی است. سیاستهای روادید ایالات متحده که بسیاری از مشتاقان و حتی همراهان تیمها را پشت مرزها نگه داشته، روح فراگیر و جهانی فوتبال را مخدوش کرده است. بنابراین این میزبانی، بیش از آنکه یک فرصت برای دیپلماسی فرهنگی باشد، به استانداردی برای تحمیل اراده سیاسی یکسویه تبدیل شده که صدای اعتراض ناظران و مقامها را درآورده است.
قبل از شروع جام جهانی، ایالات متحده نمایش این تصویر از خود را آغاز کرد که سیاستهای مهاجرتی و امنیتی این کشور انعطافپذیر نخواهد بود. با توجه به اینکه یک داور سومالیایی که رسماً توسط فیفا تأیید شده بود، پس از ورود به میامی از ورود منع شد، یک مهاجم عراقی پس از ورود به همراه تیم ملیاش تحت بازرسیهای طولانی مدت اضافی قرار گرفت و محدودیتهایی که برای هیات ایرانی اعمال شد، هواداران در آمریکای لاتین از خود میپرسند که در مسابقات تیمهایشان چه رفتاری با آنها خواهد شد و در طول مسابقات با چه خطراتی روبرو خواهند شد.
اریک دل آنخل لاندروس کارشناس روابط بینالملل متخصص در دیپلماسی ورزشی و استاد دانشگاه ملی مکزیک(UNAM) به سیانان گفت: برخلاف آنچه در ادبیات مربوط به قدرت نرم یا دیپلماسی عمومی ارائه میشود، آمریکا میخواهد مورد احترام یا حتی ترس قرار گیرد، نه اینکه دوستانه به نظر برسد؛ فکر نمیکنم ایالات متحده که جام جهانی را که به طور مشترک با مکزیک و کانادا میزبانی میکند، به عنوان وسیلهای برای به دست آوردن دوستان، شاید متحدان، در نظر بگیرد، بلکه با تحمیل یک تصویر خاص، با دستور کاری که میخواهد، دنبال میکند.
ایالات متحده پیش از این در سال ۱۹۹۴ میزبان جام جهانی بود و تصویری از گشودگی، چندفرهنگی بودن و خوشبینی پس از جنگ سرد را به نمایش گذاشت، زمانی که تنها ابرقدرت جهانی بود. سه دهه بعد، این مسابقات در پسزمینهای از کنترلهای سختگیرانهتر مهاجرت، رقابت ژئوپلیتیکی و سوالاتی در مورد نقش بینالمللی واشنگتن برگزار میشود. اتفاقا در جام جهانی ۱۹۹۴ که اولین جام بعد از جنگ سرد بود، واشنگتن در نهایت بر سر صدور ویزای دیگو مارادونا کوتاه آمد تا مشروعیت نرم خود را به رخ بکشد و نشان دهد «همه به این جشن دعوتاند».
اما جام جهانی ۲۰۲۶، نقطه مقابل آن دوران است. در دنیایی که شکافها عمیقتر شده، ایالات متحده دیگر در پی آن نیست که درهای باز را بفروشد؛ بلکه اکنون سیاست دژگونه را در پیش گرفته است.
از آمریکایی که در آن زمان تلاش می کرد تا چهره خود به عنوان ابرقدرت جهان تکقطبی را ترمیم کند، در حال حاضر شاهد رفتاری از سوی این کشور هستیم که بسیاری از بازیگران، از اینکه مقدرات جهانی به دست آمریکا بماند، هراسناک هستند.
گواه این ادعا، انتقاد استاله سولباکن سرمربی تیم ملی نروژ از میزبانی آمریکا است که گفت: «موضوعات مهمی وجود دارد که نمیتوان از کنار آنها گذشت؛ از جمله این واقعیت که کشور میزبان درگیر جنگ با ایران است.» و یا اظهارنظر ژوزه مورینیو سرمربی تیم رئال مادرید که گفت: «جام جهانی، در حال تبدیل شدن به یکی از آشفتهترین و کسلکنندهترین جامهای جهانی تاریخ است؛ چرا باید یک تورنمنت ارزشمند و گرانبها را به کشوری ببریم که به طور سنتی با شور و اشتیاق فوتبالی شناخته نمیشود؟ سپس با این حجم از مشکلات و ممانعت از ورود افراد و صادر نشدن ویزاها مواجه شویم؟»
برای دولت مکزیک و بهویژه شخص کلائودیا شینباوم رئیسجمهوری این کشور، جام جهانی ۲۰۲۶ فراتر از یک رویداد ورزشی، به یک آزمون بزرگ سیاسی و اجتماعی تبدیل شد.
اعتراضات پراکنده در مکزیکوسیتی و مواضع محتاطانه اما معنادار شینباوم، جملگی نشان دادند که میزبانی جام جهانی در عصر کنونی دیگر نه تنها یک افتخار ملیِ بیچون و چرا، بلکه ریسکی سیاسی است که میتواند دولتها را در برابر موجی از انتقادات داخلی و فشارهای بینالمللی قرار دهد.
این شرایط، جام جهانی ۲۰۲۶ را به تجربهای تبدیل کرد که در آن فوتبال، بیش از آنکه در زمین مسابقه جریان داشته باشد، در گرو چانهزنیهای دیپلماتیک، مدیریت بحرانهای اجتماعی و نقد سیاستهای انحصاری کشور میزبان (آمریکا) قرار گرفته و تصویری از یک تورنمنت بهشدت دوقطبی را در ذهن ناظران جهانی حک کرده است.
شینباوم در حرکتی که هوشمندانه و نمادین تفسیر شد، از حضور در افتتاحیه ورزشگاه آزتکا سر باز زد و بلیت خود را به یک ورزشکار بومی اهدا کرد. این کنشِ سیاسی، پیامی روشن به طبقات فرودست داشت: دولت از تجملات گرانقیمت فیفا فاصله گرفته است.
با این حال، فشارهای داخلی همچنان پابرجاست؛ منتقدان معتقدند در شرایطی که مردم با بحرانهای اقتصادی دست به گریبان هستند، میزبانی از این ابرپروژهِ پرهزینه، اولویتی نادرست است که تنها به نفع نخبگان سیاسی و تجاری تمام میشود.
نتایج موسسه جغرافیا در دانشگاه ملی مکزیک (UNAM) و گروه جغرافیا در دانشگاه جزایر بالئارس اسپانیا نشان میدهد که بخش قابل توجهی از مکزیکیها میترسند که مزایای اقتصادی مرتبط با گردشگری و فعالیتهای تجاری ناشی از میزبانی جام جهانی لزوما به مزایایی برای مردم محلی تبدیل نشود، بلکه به هزینههای بالاتر برای خانوارها در شهرهای میزبان تبدیل شود.
شاید هیچ کجا به اندازه کلمبیا، پیوند میان سیاست و فوتبال به این اندازه عریان و بحثبرانگیز نبوده باشد. در آستانه انتخابات ریاستجمهوری کلمبیا، پیراهن تیم ملی و نمادهای فوتبالی به ابزاری قدرتمند در دستان نامزدها تبدیل شدهاند.
فوتبال در کلمبیا نه فقط یک ورزش، بلکه یک مذهب ملی است و نامزدها به خوبی میدانند که برای فتح صندوقهای رای، باید قلب استادیومها را هدف قرار دهند.
این سیاسیسازی توپ، فضایی دوقطبی ایجاد کرده است. یک جناح سعی دارد با پیوند زدن موفقیتهای احتمالی تیم ملی با برنامههای کلان ملیگرایانه، خود را نجاتدهنده و قهرمان ملی جلوه دهد. در مقابل، مخالفان با انگشت گذاشتن بر روی فساد حاکم بر مدیریت فوتبال و وابستگی آن به شبکههای مالی قدرت، سعی دارند فوتبال را به نمادی از مدیریت ناصحیح کشور بدل کنند.
در این میان، این توده هواداران هستند که بین دو انتخاب دشوار گرفتار شدهاند: آیا باید از تیم ملی، فارغ از هرگونه جهتگیری سیاسی حمایت کنند؟ یا باید اجازه دهند که فوتبال به عنوان اهرم فشار در چانهزنیهای قدرت به کار گرفته شود؟ استفاده ابزاری از فوتبال در انتخابات، نه تنها به روح بیطرفی ورزش صدمه زده، بلکه جامعه کلمبیا را که به شدت نیاز به اتحاد دارد، به گروههایی متخاصم تبدیل کرده است که حتی در تماشای یک بازی ساده نیز با هم به توافق نمیرسند.
خوان پابلو منسس روزنامهنگار شهیر شیلیایی بر این باور است که آنچه امروز تماشا میکنیم، دیگر فوتبال نیست؛ این «پستفوتبال» است. منسس معتقد است که ساختار تجاری سنگینی که فیفا و کشورهای میزبان بر بازی تحمیل کردهاند، روح فرهنگی و جمعی فوتبال را کشته است.
وی در گفتوگو با بخش اسپانیولی بیبیسی با اشاره به دو غرور ملی از دست رفته در آمریکای لاتین میگوید: نخست اینکه فوتبال دیگر آن جشن خیابانی در دسترس نیست؛ بلکه به کالایی لوکس تبدیل شده که تنها برای کاربرانِ ثروتمند معنا دارد.
به عقیده او، همچنین مدل آمریکایی حاکم بر این جام، که با وقفههای بیپایان و تبلیغات حداکثری همراه است، با سبک اصیل فوتبال آمریکای لاتین در تضاد است. این تغییر ساختاری، هوادار عاشق را به یک مصرفکننده تبدیل کرده است.
در نگاه منسس، فیفا در این جام عملا خلع سلاح شده و به یک «کارگزار لجستیک» بدل گشته است. او با استفاده از استعارههای تند، فضای این جام را به یک «باشگاه شبانه» تشبیه میکند که دربان آمریکاییاش تعیین میکند چه کسی اجازه ورود به مهمانی را دارد و چه کسی باید پشت در بماند.
وی همچنین شباهت نگرانکنندهای میان ایجنتهای قدرتمند فوتبال و کارتلهای مواد مخدر (نارکوها) قائل است؛ کسانی که بدون آنکه در زمین بازی باشند، صاحب واقعی بازیکنان، باشگاهها و در نهایت نتایج بازیها هستند.
این «کارتلهای رسمی فوتبال» اکنون تعیینکننده اصلی جریان مسابقات هستند و نه استعدادیابیهای سنتی یا شور هواداری. آیا راه برگشتی وجود دارد؟ منسس پاسخ میدهد: «بعید است».
این جام جهانی، در نهایت به تجربهای تبدیل شده که در آن فوتبال نه یک بازی، بلکه ابزاری برای تولید محتوای وایرال و گردش ثروت در بازارهای شرطبندی است.
جام جهانی ۲۰۲۶، در حالی که آدرنالین لحظهای را برای میلیاردها تماشاگر به ارمغان میآورد، زنگ خطر را برای اصالت فوتبال به صدا درآورده است.
این رویداد ثابت کرد که وقتی ورزش در چنبره سیاست و تجارت افسارگسیخته گرفتار شود، شاید نمایش جذابی به جا بماند، اما آن روح جمعی که میلیونها نفر را در آمریکای لاتین سالها کنار هم نگه داشته بود، در حال فروپاشی است؛ نقطه اوج این جدایی از روح مردمی فوتبال، در قیمتگذاریهای سرسامآور بلیتها نمایان شده که جهشی خیرهکننده و بیسابقه نسبت به دورههای پیشین داشته است. ما به عصر جدیدی وارد شدهایم؛ عصری که در آن فوتبال، اگرچه زنده است، اما به گونهای دیگر نفس میکشد.
منبع: ایرنا

















































