
باشگاه خبرنگاران جوان - یک سند محرمانه مربوط به ۹۵ سال قبل، پرده از ناپدید شدن ناگهانی ۸ میلیون ایرانی برمیدارد. اما ارتباط این نسلکشی خاموش با اعلامیه بالفور و صعود یک قزاق به تخت سلطنت در تهران چیست؟ بازخوانی یک پازل منطقهای که با خون ایرانیان و خاک فلسطین چیده شد.
امروز که اخبار جنگ و ترور رژیم صهیونیستی صدر اخبار جهان را به خود اختصاص داده، بازخوانی ریشههای این غده سرطانی در منطقه بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافته است؛ ریشههایی که نشان میدهند فونداسیون این پادگان تروریستی، مایلها دورتر از بیتالمقدس و در خاک تهران مهندسی شده بود.
درست در اسفند سال ۱۲۹۹ ش (۱۰۴ سال قبل) در حالی که ژنرال آلنبی انگلیسی با ارتش مشترک بریتانیایی-یهودی در حال تثبیت اشغال خاک فلسطین بود، مایلها دورتر در تهران، فرمانِ خروج نیروهای نظامی انگلیس صادر شد؛ اما فقط پس از آنکه مطمئن شدند کودتای رضاخان میرپنج با موفقیت به سرانجام رسیده است. این یک همزمانی ساده نبود. اسناد مکتوب تاریخی نشان میدهند صعود پهلوی اول به قدرت و غصب فلسطین، دو بازوی یک راهبرد منطقهای واحد بودند که در اتاقهای فکر لندن طراحی شدند تا هندسه خاورمیانه را هماهنگ با منافع صهیونیسم دگرگون کنند.
بریتانیا برای برپایی دولت یهودی در فلسطین، به یک کمربند امنیتی و حکومتهای دستنشانده در کشورهای پیرامونی نیاز داشت و سرزمین ایران با موقعیت ژئوپلیتیک خاص خود، هدف اصلی این مهندسی سیاسی بود. پروژه بریتانیا برای مهار ایران و جادهصافکنی رضاخان، با یک فاجعه انسانی بزرگ آغاز شد. در فاصله سالهای ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۹ (۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ ش)، درست در همان برههای که لرد بالفور اعلامیه مشهور خود را برای تأسیس وطن ملی یهود امضا میکرد، ارتش بریتانیا با وجود اعلام بیطرفی ایران، کشور را اشغال کرد و عمداً به ورطه قحطی بزرگ کشاند.
بر اساس مستندات کتاب قحطی بزرگ محمدقلی مجد، در این نسلکشی خاموش نزدیک به ۸ تا ۱۰ میلیون ایرانی یعنی حدود نصف جمعیت کشور جان خود را از دست دادند. ژنرال دنسترویل و سرگرد داناهو در خاطرات خود اعتراف کردهاند که ارتش انگلیس با احتکار و خرید نجومی غله برای نیروهایش و حتی نابود کردن عمدی انبار مواد غذایی در شهرهایی مثل رشت و مراغه، ایران را قحطزده کرد تا با این کاهش شدید جمعیت، رمق مقاومت ملت را در آستانه تغییر حکومت کاملاً نابود کند.
پس از خالی کردن کشور از جمعیت و بیرمق کردن مردم، نوبت به اجرای فاز سیاسی رسید. بر اساس اسناد جلد دوم کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، کانونهای ماسونی پشت پرده، رضاخان را به عنوان مهره نشانشده روی کار آوردند. ارتشبد حسین فردوست در خاطراتش فاش میکند که سلیمان بهبودی، محرمترین فرد به رضاخان و واسطه اصلی او با انگلیسیها، دانشآموخته مدارس یهودی-صهیونیستی «آلیانس» در ایران بود. در رأس این شبکه نفوذ، محمدعلی فروغی قرار داشت؛ استاد اعظم فراماسونری که خیاطِ ایدئولوژیک پهلوی شد. فروغی در روز تاجگذاری، پروژه «باستانگرایی افراطی» را کلید زد تا با پیوند زدن شاه به کوروش و داریوش، هویت اسلامی کشور را حذف و فرضیه دوستی تاریخی ایران و یهود را ترویج کند. حتی انتخاب «شنل آبی» (رنگ نمادین لژهای ماسونی و صهیونیسم) برای تاجگذاری رضاشاه، انتخابی کاملاً معنادار بود.
این همگرایی ساختاری تا جایی پیش رفت که حبیب لوی، مورخ صهیونیست در جلد سوم تاریخ یهود ایران صراحتاً مینویسد: «دوره سلطنت رضاشاه برای یهودیان، نظیر زمان کوروش کبیر بود و دوران پسرش محمدرضا مانند دوران داریوش.» رضاشاه در راستای همین اعتماد، دستور داد تا تمام مطبوعات تهران اخبار و اعتراضات مجامع اسلامی علیه مهاجرت یهودیان به فلسطین را بایکوت و سانسور کنند. اوج این وادادگی در سال ۱۳۱۰ (۱۹۳۱) رخ داد؛ زمانی که طرحی ۸ مادهای از سوی عزیزالله نعیم، از رهبران صهیونیسم ایران، به دربار فرستاده شد. این طرح تحت پوشش «آباد کردن اراضی خالصه»، به دنبال انتقال و اسکان هزاران یهودی خارجی به ایران و اعطای شناسنامه رسمی ایرانی به آنها بود؛ تاکتیکی کپیبرداریشده از مدل اشغال تدریجی فلسطین که با چراغ سبز رضا پهلوی (اول) در ایران پیگیری میشد. طراحان با وقاحت به آمار جمعیت ۱۲ میلیونی ایران استناد میکردند؛ جمعیتی که تا پیش از قحطی انگلیسی، بالای ۲۰ میلیون نفر بود.
پروژه منع لباس روحانیت، کشف حجاب اجباری، ترور سید حسن مدرس و به خاک و خون کشیدن مردم در مسجد گوهرشاد، اقدامات وحشیانهای بود که رضاخان برای اجرای مأموریت اسلامزداییِ دیکتهشده از لندن انجام داد. بریتانیا برای تشکیل رژیم صهیونیستی به خاورمیانهای بیخطر و تهیشده از هویت مذهبی نیاز داشت.
در نهایت با آغاز جنگ جهانی دوم و پایان تاریخ مصرف رضاخان، بریتانیا او را تبعید کرد و بار دیگر محمدعلی فروغی با هدایت «آلن چارلز ترات» (رئیس وقت MI۶ در ایران)، مأموریت یافت تا قدرت را به پهلوی دوم منتقل کند؛ زنجیرهای بدون گسست که جاده را برای قطعنامه تقسیم سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ و نهایتاً اعلام موجودیت رسمی اسرائیل در می۱۹۴۸ هموار کرد.
منبع: فارس

















































