
باشگاه خبرنگاران جوان - برای شکست آمریکا در جنگ، مخالفان دونالد ترامپ، رئیسجمهور این کشور و برخی همجناحهای او استدلالهایی داشتند، اما سخنی از درون مجموعه دولت شنیده نمیشد. حالا شخص او و جیدی ونس، معاون وی ناخواسته به این صف پیوستهاند. ترامپ در اجلاس هفت قدرت اقتصادی جهان اعتراف کرد اگر جنگ در زمان خود متوقف نمیشد، ظرف مدت ۴ هفته ذخایر نفت کشورش به پایان رسیده و آشوب به پا میشد. رئیسجمهور آمریکا در خصوص مورد اشاره قرارنگرفتن برنامه موشکی ایران در تفاهمنامه اولیه میان دو دولت توجیهات دیگری داشت. ترامپ میگوید نمیتوان توقع داشت همسایگان ایران مسلح باشند و تهران فاقد موشک باشد. بااینحال ترامپ برای آنکه تحول جدید را به اهداف پیشین خود پیوند بزند، ادعا کرد بخشی از توان موشکی ایران نابود شده و قسمتی دیگر از آن زیر خاک مدفون است؛ ادعاهایی که با واقعیت همخوان نیستند، زیرا توان موشکی ایران پابرجاست و آنچه از ورودی شهرهای موشکی در طول جنگ تخریب شده بود، به طور کامل بازگشایی شده است.
رئیس کاخ سفید معتقد است چیزی که مهم بود سلاح هستهای است که ایران پذیرفته آن را تولید نکند و موشکها به دلیل آنکه قادر به ایجاد ویرانی عظیم جهانی نیستند، اهمیتی ندارند. حاکم آمریکا درباره توان غنیسازی ایران که خواهان صفر شدن آن بود میگوید تهران غنیسازی را برای درصدهای پایین حفظ میکند. او که در پی خارج کردن اورانیوم غنیشده ایران بود در این باره گفته آنها زیر زمین دفن شده و مهم نیستند. ونس نیز تلاش کرده توجیهات رئیس خود را تقویت کند و ازاینرو میگوید هیچ کشوری از جمله ایران از توانایی دفاعی خود نمیگذرد. ترامپ و معاونش علاوه بر توجیه بندهای تفاهم اولیه، تلاش کردهاند حداقل در ظاهر به رژیم صهیونیستی که در حال اختلال در این تفاهم است، نهیب بزنند. ترامپ، رژیم صهیونیستی را دولتی توصیف کرده که از وی حرفشنوی دارد و به تلآویو دستور داده برخی کارها را انجام دهد. ونس صریحتر و تندتر بوده و به صهیونیستها هشدار داده وقتی از ترامپ انتقاد میکنند، بدانند که وی تنها حامی رژیم صهیونیستی در جهان است. کارشناسان معتقدند گرچه بگومگوهای بین واشنگتن و تلآویو وجود دارد، اما حملات علیه لبنان با چراغسبز آمریکاییها صورت میگیرد. حتی اگر این نکته درست باشد، مجبورشدن آمریکا به اتخاذ مواضع علنی علیه رژیم، ناشی از ظرفیت قدرت ایران است.
نکات
ترامپ در حرف و عمل تندترین و ضدایرانیترین رئیسجمهور آمریکا تاکنون بوده است. سخنان وی درباره پروندههای اختلافی با ایران گرچه همچنان قابلاتکا نیستند و احتمال تغییر آنها میرود، اما صرف بیان آنها ولو برای یکبار، قابلتوجه است. در این باره نکاتی وجود دارند.
۱- آمریکا برای محرومکردن ایران از برنامه هستهای و موشکی طرحهای کلانی اجرا کرده است. تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل با اجماع جهانی، وضع تحریمهای یکجانبه توسط اروپا و آمریکا به همراه تلاش برای اعمال آنها در پهنه جهان شامل توقیف کشتیها و تهدید کشورهای دیگر به اعمال تحریم، خرابکاری صنعتی، ترور دانشمندان و فعالان، تحمیل چندین شورش داخلی، اهرمسازی از تروریستها و درنهایت وقوع دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه هیچکدام نتوانستند ایران را مجاب کنند تا از برنامههای هستهای و موشکی خود دست بکشد. ترامپ و اعضای تیمش معتقد بودند رؤسای جمهور دیگر با اعمال تحریم و چند خرابکاری، در برابر ایران به اندازه کافی قاطع عمل نکردهاند و برایناساس به سمت ابزار نهایی، یعنی ابزار نظامی و ایجاد جنگ حرکت کردند. نه تهدید به سرنگونی نظام و نه اجرایی ساختن این تهدیدها، هیچکدام عقبنشینی کامل ایران را در پی نداشتند. فشارها و حملات به ایران تماماً با اهداف کلان ساقطسازی نظام سیاسی و تجزیه کشور صورت گرفتند، اما بهانه، موضوع هستهای بود. تهران نهتنها سقوط نکرد و تجزیه نشد که از حق غنیسازی نیز دست نکشید. آنچه مقامات آمریکایی گفتند، تلاشی بود برای توجیه سیاسی و سرپوشگذاشتن بر ناکامیهایشان.
۲- آمریکاییها برای آتشبس و حرکت به سمت تفاهم اولیه دلایلی داشتند؛ اتمام بانک اهداف، فشار شدید بر بخش انرژی و اقتصاد جهانی، فشارهای داخلی، کاهش شدید تسلیحات مهم مانند موشکهای کروز و رهگیر و همچنین نزدیکشدن به تاریخ برگزاری جام جهانی. دشمن و متحدانش یکبار در جریان جام جهانی ۲۰۲۲ قطر رفتار خود را برای برگزاری این تورنمنت تغییر داده و اصلاح کردند و این دومین نوبت است. ازاینرو احتمال بالایی وجود دارد که دشمن با انعقاد تفاهم و برخی سخنان درصدد فروبردن ایران به غفلت باشد تا با پایان جام جهانی و خلاصی از مسئولیت تأمین امنیت آن و همچنین بهبود برخی شاخصهای نظامی خود، بار دیگر دست به تهاجم بزند.
۳- ایران چهار موضوع مهم در نگاه غرب دارد؛ سیاست داخلی (کنترل صلاحیتها توسط شورای نگهبان و فعالیت قوه قضائیه و سیستمهای امنیتی در راستای حفاظت از انقلاب و پیگرد عناصر ضدانقلاب)، هستهای، موشکی و نفوذ منطقهای. ایران از این موضوعات تنها در حوزه هستهای با دشمن مذاکره کرده است. اساس آنچه دشمن در پرونده هستهای با آن مخالفت میکند غنیسازی است، اما تهران میداند اگر غنیسازی را هم کنار بگذارد، دشمن راضی به ساخت رآکتورهای بیشتر در ایران برای تولید برق نخواهد شد. چند دلیل برای آن وجود دارد؛ نخست تداوم تحریمها تا ایران منابع مالی لازم برای ساخت رآکتورها را کسب نکند و دوم، فشار به شرکتهای سازنده تا پروژهای در ایران قبول نکنند. این مسئله یک نمونه مشابه در حوزهای دیگر دارد. دشمن مخالف فروش جنگنده به ایران بوده و به طرفهای مختلف فشار وارد میکند، اما جنگنده تنها مشکل آنها نیست بلکه غرب با فروش هواپیماهای مسافربری و بالگردهای تجاری به ایران نیز مشکل دارد. تهران میداند در قضیه هستهای، غنیسازی چیزی شبیه به جنگنده و رآکتورهای تولید برق چیزی شبیه هواپیماهای مسافربری هستند و دشمن به یک مورد راضی نشده و تهران را از همه این موارد منع میکند. ایران هیچگونه خدشهای به حقوق خود را نمیپذیرد، اما برای نشان دادن انعطاف، حاضر به اقداماتی در حوزه غنیسازی مانند کاهش میزان غنیسازی به درصدهای پایین و رقیقسازی مواد با غنای بالا است؛ بدون اینکه اساس برنامه غنیسازی دچار مشکل شود.
۴- برنامه موشکی ایران جایگاهی بیشازپیش مشروع و محکم یافته است. پیش از جنگهای اخیر این برنامه تحتفشار شدید دشمن قرار داشت؛ عوامل رسانهای دشمن ادعا میکردند مبالغ زیادی به زیان اقتصاد کشور صرف برنامه موشکی میشود، اما جنگ نشان داد این موشکها هستند که از تأسیسات اقتصادی دفاع میکنند. موشک ابزار انتقام خون و اقتصاد ایران بود. برایناساس جایگاه بسیار محکمی در افکار ایرانیان یافته است.
۵- برنامه موشکی ایران انعطاف بالایی دارد و دشمن با تحریم، خرابکاری صنعتی در قطعات و بمباران شهرهای موشکی نتوانست آن را به طور مؤثری تضعیف کند پس چارهای جز سازگاری با آن ندارد. دشمن با توسعه پدافند لایهای و تولید انبوه موشکهای رهگیر در پی مهار توان موشکی ایران بود که آن نیز موفق نبود. آمریکاییها از مهار درونی توان موشکی ایران شامل تحریم، خرابکاری و بمباران ناتواناند و روی مهار بیرونی حساب باز کردهاند که شامل توسعه توان دفاع هوایی است.
۶- این مسئله که ترامپ و ونس تلاش کردهاند غنیسازی، بهرهمندی از انرژی هستهای و داشتن توان موشکی را جزء خواستههای مشروع ایران توصیف کنند، صرفاً از جهت توجیه و تخلیه فشارهاست. آنها دو راه داشتند؛ یا بگویند زورشان نرسیده و یا مشروعیت برخورداری ایران از این حقوق را برشمارند. قطعاً راه دوم برای ترامپ مخاطره کمتری داشت.
۷- مواضع ترامپ برای متحدان این کشور یادآور فضای برجام است. بهعنوانمثال، در آن برهه که آمریکا در قالب برجام حق غنیسازی ایران را پذیرفت، اماراتیها از واشنگتن درخواست کردند این حق را برای دولتهای متحد خود نیز قائل شود. آنها از اجرای توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با تمام ضعفهایش نگران بودند، اما در ادامه با مشاهده میزان بدعهدی واشنگتن به کاخ سفید خوشبین شدند. وضعیت امروز برای متحدان آمریکا شبیه به آن دوره است، اما با این تفاوت که آنها بنبست چنین روندی را دیدهاند؛ روندی که با خروج از برجام شروع شده و به جنگی منتهی گشت که دامنگیر این متحدان شد.
منبع: فرهیختگان

















































