تنها ویژگی مثبت فیلم از منظر فرمی نامگذاریاش است. واژه «زندهشور» پیش از هر چیز در نسبت فعلِ «شُستن» قابل فهم است. فیلم قرار است بشوید و پاک کند و از همین حیث است که سکانس افتتاحیه نیز در فضای حمام رقم میخورد. هر تلاشی برای پاکیزگی نیز نیازمند یک عنصر «آلوده» است؛ یک پدیده شیطانی و مخرب. در گفتمان پزشکی مدرن میکروب و ویروس همان شیاطینی هستند که باید با فنون مدرن حذف شوند. فیلم کاظم دانشی نیز بازنماگر پدیده خشن، غیرانسانی و آلودهای است که همه موافق حذفش هستند: اعدام. «زندهشور» همچنین نام/هویتِ خود را در تضاد با واژه مشهورترِ «مردهشور» تعریف میکند. مشت کاظم دانشی همینجاست که باز و فیلم رمزگشایی میشود. اثر قرار است ما را از کشتن بدنها و شُستنِ جسد منتقل کند به «زنده» نگه داشتنِ تنها از خلال سازوکارهای پاکیزهسازی. فیلم در واقع خودبازنگریِ (Self-Reflection) نظام حکمرانی درباره خودش است. گویی ساختاری که به این فیلم مجوز داده، خود دچار وجدانی معذب نسبت به پدیده اعدام است و برای گذار از آن نیاز به یک کاتالیزور رسانهای دارد. …
سایت هم میهن / ۹ ساعت قبل
خداحافظ اعدام، سلام زیستسیاست!
«زندهشور» فیلمی است برای نمایشِ فرآیند دگردیسی سازوکارهای حکومتمندی در ایران معاصر. فیلم بهعنوان یک میانجیِ گذار، میتواند همه مخاطبانِ عمومی و حاکمیتی را راضی کند، همانطور که کاراکتر بهرام افشاری همه را قانع کرد.

این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
«زندهشور» اثری پرسروصداست که تأثیرگذاریاش بیش از آنکه ماحصل فرم و خلاقیتهای هنریاش باشد، مدیون موضوع اعدام و بار حسی این موقعیت در جهان بیرون از فیلم است. فیلم در سطح روایتپردازی و کارگردانی بهشدت دمدستی عمل میکند و از این حیث یکبارمصرف است. «محکمه خدا رو تبدیل کردی به سیرک» دقیقترین و واقعیترین دیالوگ فیلم است و الحق که شاهد نمایشی غیرمفرّح و کُند در دل یک موقعیت جدی هستیم. حتی بازی کاراکتر اصلی فیلم (بهرام افشاری) هم با این سویه فیلم همآهنگ است؛ او دقیقاً همانطور راه میرود و رفتار میکند که در «فسیل». کاظم دانشی هم با جاگذاری شیرینکاریهایی مانند مواجهه کاراکتر افشاری با آخوند، سعی میکند در نیمهشبِ اعدام از مخاطب خنده بگیرد. زندهشور پر از صحنههای زائد است و مدام وقت تلف میکند. ماحصلِ این رویکرد، موقعیتی پوچ و عجیب شده که در آن سیستم قصایی کشور معطل و فلج شده تا یک کاراکتر ناگهان تصمیم بگیرد که علیه ساختار قیام کند. چرا؟ صرفاً بهخاطر یک برگه دستنوشته از سوی فردی که میگوید بیگناه اعدام شده است. انگیزش شخصیت اصلی فیلم که آفریننده حادثه اصلی پلات فیلم هم هست تا همین حد بیبنیان است.
































































