رئیسجمهور پزشکیان یک روز بعد، همان تریبون را به روایت ایران از جنگ اختصاص داد؛ از حملات به لامرد و میناب و قربانیان غیرنظامی و از مسئله هستهای و حق دفاع سخن گفت و تلاش کرد نقطه شروع روایت را تغییر دهد: ایران نه آغازگر جنگ، بلکه کشوری است که در برابر حمله از خود دفاع میکند. درباره حمله به مدرسه میناب و لامرد نیز گزارش هیئت حقیقتیاب سازمان ملل، از وجود دلایلی برای احتمال وقوع جنایت جنگی سخن گفته است.
مسئله اما فراتر از این دو سخنرانی است. آنچه در نیویورک دیده شد، بخشی از نبردی بزرگتر برای تعیین این بود که جهان جنگ ایران را چگونه ببیند؛ بهعنوان دفاع یک کشور در برابر تجاوز یا اقدامی که باید با فشار و حمله بیشتر پاسخ داده شود.
پیش از آنکه موشک شلیک شود، روایت شلیک شده است
در جنگهای امروز، میدان نبرد فقط جایی نیست که موشک و پهپاد در آن پرواز میکنند. پیش از هر حمله، باید تصویری از «تهدید» ساخته شود و پیش از هر اقدام نظامی، افکار عمومی باید قانع شود که این اقدام ضرورت داشته است.
اینجاست که روایت اهمیت پیدا میکند. اگر یک کشور «تهدید» معرفی شود و تصویری از آن بهعنوان خطری برای امنیت جهان ساخته شود، اقدام علیه آن کشور میتواند برای بخشی از افکار عمومی قابل پذیرشتر شود. روایت، در این معنا، مقدمه اقدام است؛ نه با یک دروغ بزرگ، بلکه گاهی با تکرار یک برچسب، برجستهکردن یک حادثه یا بزرگنمایی یک عدد. وقتی عدد جای حقیقت مینشیند
نمونه روشن آن را میتوان در روایتهای مربوط به حوادث دی ۱۴۰۴ دید. آمارها از همان ابتدا متفاوت بود و اعداد مطرحشده در روزها و هفتههای بعد در اخبار رسانههای معاند افزایش پیدا کرد. مقامهای ایرانی رقم رسمی را حدود سه هزار شهید و کشته اعلام کردند؛ در مقابل، آمارهای دیگری از سوی منابع خارج از کشور ارائه شد و اعداد بسیار بالاتری نیز مطرح شد. …



































































































































































