متهم نیز با معرفی کامل خود گفت: «من شاگرد «مجتبی -خ» (مقتول) بودم و رانندگی نیسان وانت او را به عهده داشتم. آن روز (بیست و هشتم مرداد گذشته) وقتی آخرین بار خودرو را در بولوار رسالت تخلیه کردیم، هنوز هوا تاریک نشده بود که مجتبی پیشنهاد کرد به باغ یکی از دوستانش در اطراف سد کارده برویم. من هم که رانندگی نیسان را به عهده داشتم، قبول کردم و از بولوار توس به سمت کمربند سبز رفتیم. آنجا بود که بحث ما درباره اینکه چرا از این مسیر آمدیم، شروع شد!
در این هنگام مجتبی گفت بزن کنار، خودم پشت فرمان مینشینم. من هم کنار شانه خاکی جاده خودرو را متوقف کردم و با هم به مشاجره پرداختیم که او به من ناسزا گفت. من هم در حالی که پاسخش را میدادم یک سیلی محکم به صورتش زدم. وقتی این توهین و فحاشیها بالا گرفت، مشتی به گیجگاه سمت چپ او کوبیدم که کمی رو به عقب کج شد و بیحال به صورت گیج بود که چند مشت دیگر هم زدم و او نقش بر زمین شد.
چند لحظه بعد با لگد به پایش زدم و به شوخی گفتم فلانفلانشده بلند شو دیگه. دیدم به رویش نمیآورد. با خودم گفتم شاید نقش بازی میکند. چند سیلی به صورتش زدم تا شاید به هوش بیاید، ولی دیدم نه، مثل اینکه ماجرا جدی است. رفتم از داخل اتاق نیسان بطری آب را آوردم و روی صورتش پاشیدم، اما فایدهای نداشت. تازه فهمیدم که موضوع جدی است و مجتبی نفس نمیکشد. تلاش نافرجام برای پنهان کردن جسد
از ترس اینکه رانندگان عبوری یا مردم مرا در آن وضعیت ببینند، پیکر بیجان مجتبی را کشانکشان به درون وانت بردم و سمت شاگرد روی صندلی گذاشتم. در این شرایط با وجدان خودم نیز درگیر بودم و با خودم فکر میکردم که او را به درمانگاه ببرم، ولی ترسیدم آنجا دستگیر شوم. دوباره با خودم اندیشیدم پیکرش را کنار جاده رها کنم، ولی باز منصرف شدم چراکه اگر کسی او را شناسایی میکرد، پلیس ابتدا به سراغ من میآمد. …



































































































































































