پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

تحمل همسرآزاری یعنی تعهد و آبروداری؟!


تحمل همسرآزاری یعنی تعهد و آبروداری؟!

مادربزرگ‌ام همیشه می‌گفت: «همه ما با داری و نداری همسرمان ساختیم.
چشم‌مان را روی کارهای بدش بستیم و حتی گاهی کتک خوردیم و دم نزدیم ولی زندگی کردیم. به هر حال روزگار بالا و پایین …

مادربزرگ‌ام همیشه می‌گفت: «همه ما با داری و نداری همسرمان ساختیم.

چشم‌مان را روی کارهای بدش بستیم و حتی گاهی کتک خوردیم و دم نزدیم ولی زندگی کردیم. به هر حال روزگار بالا و پایین دارد و نباید اجازه بدهی همسایه‌ات بفهمد دیشب غذای مختصری داشته‌ای یا شامی شاهانه. این یعنی حفظ آبروی خانواده، چنین هنری را هم‌ زن باید بلد باشد، هم مرد. وگرنه، زندگی‌شان دوام نمی‌آورد و باید با رسوایی طلاق به خانه پدرشان برگردند.»

اغلب مثال‌های مادربزرگ‌ها و بزرگ‌ترهای ما به این اشاره داشت که آبروداری یعنی باید با سیلی صورت را سرخ کرد. اما آیا واقعا آبروداری به همین معناست؟ شاید بگویید این طرز فکر قدیمی مربوط به زنانی است که ۸۰ یا ۱۰۰ سال پیش از ما به دنیا آمده بودند و زندگی می‌کردند. ولی امروز چه‌طور؟ اشکال این طرز فکر آن است که از این طریق، بعضی‌ها به خودشان اجازه می‌دهند از دیگران سوءاستفاده کنند؛ مثلا چون می‌دانند طرف مقابل آنها نسبت به این موضوع حساسیت دارد، آزارش می‌دهند. این هفته، بخشی از ایمیل «مهناز» را در صفحه «داستان زندگی» بخوانید تا متوجه منظورم بشوید. کارشناسان «سلامت»، دکتر مریم رسولیان، روان‌پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران و دکتر بدری‌سادات بهرامی، مشاور خانواده، نیز در این مورد، نظرات‌شان را ارائه کرده‌اند.

داستان زندگی

«...اولین باری که مرتضی به صورت‌ام سیلی زد یاد اولین باری افتادم که با خشم توی چشم‌های‌ام خیره شد و دست‌ام را محکم فشار داد. در حالی که جای سیلی روی گونه‌ام می‌سوخت با خودم فکر کردم شاید همان روز که دست‌ام را فشرد باید امروزش را می‌دیدم. اگر چیزی نگویم حتما فردا بدتر رفتار می‌کند. تصمیم گرفتم با مادرم در این باره صحبت کنم، اما به محض مقدمه‌چینی، مادرم گفت: «جوان‌های امروزی هیچی از آبروداری نمی‌دانند. مگر زندگی شوخی است؟! آدم اگر خون توی دهن‌اش است نباید تف کند. دختر همسایه بغلی‌مان قهر کرده و با یک بچه آمده خانه پدرش. لابد شوهرش گفته بالای چشم‌ات ابروست! البته دیروز که دیدم‌اش گفت شوهرم دست‌بزن دارد... ای بابا، مگه ما نبودیم؟ چرا نشستیم و آبروداری کردیم؟ خدا را شکر که تو این چیزها سرت می‌شه، دخترم!...» من هم ادامه ندادم و حرف‌ام را خوردم. امروز دو سال از آن سیلی می‌گذرد. گهگاهی این قضیه تکرار می‌شود و من هنوز از خودم می‌پرسم آیا آبروداری یعنی همین؟!...»

الهه رضائیان

پرسشی از دکتر مریم رسولیان روان‌پزشک و بدری‌السادات بهرامی روان‌شناس و مشاور خانواده

بخشی از ایمیل مهناز