پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

نفت و چالش های هژمونی آمریکا


نفت و چالش های هژمونی آمریکا

نفت کالای استراتژیکی است که به سادگی تبدیل به قدرت مالی سیاسی و مآلاً نظامی می شود هر قدرتی که در سر, هوای قدرت جهانی داشته باشد نمی تواند از کنترل آن غافل بماند

نفت کالای استراتژیکی است که به سادگی تبدیل به قدرت مالی-سیاسی و مآلاً نظامی می شود. هر قدرتی که در سر، هوای قدرت جهانی داشته باشد نمی تواند از کنترل آن غافل بماند. ایالات متحده آمریکا که چنین سودایی درسرداشت از پایان جنگ جهانی اول به بعد در پی دسترسی به منابع جهانی نفت و کنترل آن بود تا اینکه سرانجام تا نیمه اول دهه ۱۹۵۰ با کودتا علیه حکومت دموکراتیک دکتر مصدق در ایران در کنترل عظیم نفت خلیج فارس تفوق یافت.

واشنگتن برای نیل به این هدف حمایت از امنیت دولت های خودکامه غیردموکراتیک کشورهای نفت خیز خاورمیانه را در ازای دسترسی طولانی به ذخایر نفت آنها جزء سیاست های بنیادی خود قرارداد و با نفت ارزان منطقه در چارچوب هدف های استراتژیک خود به بازسازی اروپا و ژاپن پس از جنگ پرداخت. حمایت همه جانبه از امنیت این رژیم ها بدون سرکوب مخالفان داخلی ممکن نبود. این امر همراه با انباشت ثروت کلان نفتی خانواده های سلاطین و شیوخ منطقه، آنها را با اتهام نظام فسادمند و همکاری با قدرت های خارجی در تاراج ثروت ملی، از بخش اعظم جمعیت خود، بیگانه می کرد.

رژیم های خودکامه منطقه برای ممانعت از گسترش چنین اعتراضاتی از هر نوع بحث وگفت وگوی سیاسی، آزادی بیان و عقیده، حق تجمع، تشکیل سندیکا و احزاب سیاسی، مطبوعات آزاد و انتخابات آزاد، جلوگیری می کردند. این اقدام با استفاده از سازمان های امنیتی و نیروهای امنیتی آموزش دیده از سوی ایالات متحده انجام می یافت. ایالات متحده این سیاست را در عربستان سعودی، ایران، کشورهای کوچک تر خلیج فارس و دیگر کشورهای خاورمیانه به کار برد. سرانجام استمرار سیاست نفتی تقریباً ۶۰ ساله ایالات متحده در خاورمیانه، به قول بیل کریستیسون که برای ۲۸ سال جزء تحلیلگران سیاسی منطقه ای «سیا» بوده است منجر به توفانی از وحشت در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا شد. او اضافه می کند:«یکی از علل ریشه ای در ورای تروریسم ۱۱ سپتامبر سیاست حمایت بیش از نیم قرن ایالات متحده از اعراب خودکامه و دولت های اغلب فاسد مسلمان بوده است.» و ادامه می دهد بسیاری از مسلمانان از دولت هایشان که برای چنین مدت طولانی مورد حمایت ایالات متحده بوده اند به شدت خشمگین هستند. به نظر او اسامه بن لادن نمونه ای از علت ریشه ای تروریسم ۱۱ سپتامبر است که خشمش همسان متوجه دولت عربستان سعودی و دولت ایالات متحده است و جوانان زیر ۲۵ سال در عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی طرفدار او هستند.

علاوه بر این، نسل آینده رهبران، دست کم در برخی این کشورها، ممکن است از میان این جوانان برخیزند. اگر هریک از آنها به قدرت برسند دولت آتیه شان احتمالاً بیشتر از دولت های فعلی که آمریکایی ها آنها را «میانه رو» می خوانند، ضدآمریکایی خواهند بود.۲ دومین سیاست اتخاذ شده از سوی ایالات متحده که به اندازه سیاست نفتی آن دارای اهمیت بود کمک اساسی به تشکیل دولت اسرائیل در سال ۱۹۴۸ در فلسطین و تضمین امنیت درازمدت آن بود.

مخالفت بسیاری از مقامات رسمی ایالات متحده در این خصوص از جمله ژنرال جورج مارشال مبنی براینکه این اقدام می تواند دسترسی به نفت اعراب را به مخاطره بیندازد، نادیده گرفته شد. گرچه ایالات متحده در دوران جنگ سرد توانست از اتحاد جماهیر شوروی غولی به نام دشمن مشترک بسازد و در نتیجه به اعمال این دو سیاست متضاد، جدا از یکدیگر، در خاورمیانه بپردازد اما افکار عمومی اعراب و کشورهای مسلمان در مقاطع حساس بروز این تضاد، حکام خودکامه خود را به شدت در مخاطره قرار می دادند. این مساله به شدت در جنگ اکتبر ۱۹۵۶ به شورش گسترده ای در کشورهای عربی انجامید. از جمله چاه ها ولوله های نفت در سوریه، کویت و عراق بمب گذاری و تعدادی از آنها منفجر شد.

درنتیجه ارسال روزانه ۰۴/۲ میلیون بشکه نفت به اروپا قطع شد.۳ که از نتایج متعاقب آن، سقوط دولت به شدت وابسته عراق در منطقه و موج ملی کردن شرکت های نفت غرب در دهه بعد بود.۴جنگ ۱۹۶۷ اسرائیل با اعراب به شکاف بین این دو سیاست متضاد عمق بیشتری بخشید. کشورهای مترقی عرب پس از این جنگ، جنگ فرسایشی را علیه اسرائیل آغاز کردند. جنبش آزادیبخش فلسطین به تنهایی در ماه های اولیه سال ۱۹۷۰، به طور متوسط ماهانه ۲۷۹ عملیات در داخل سرزمین های اشغالی انجام می داد.۵ آمریکا مجدداً اسرائیل را که نمی توانست در برابر چنین جنگ هایی مقاومت کند، ۶ با سلاح های پیچیده تر برای نفوذ در عمق کشورهای عربی مجهز کرد.

این اقدام پای شوروی را بیشتر در مصر بازکرد. درنتیجه جهان را در سال ۱۹۷۰ با دو خطر بحران انرژی و احتمال درگیری شوروی و آمریکا روبه رو ساخت. این درحالی بود که ایالات متحده بزرگ ترین تولیدکننده نفت جهان در سال ۱۹۷۰ با تولید روزانه ۶/۹ میلیون بشکه نفت ۷ تولیدش به اوج خود رسیده و ازآن پس رو به نقصان می گذاشت و به شدت به نفت چهار کشور عمده منطقه، ایران، عربستان سعودی، عراق و کویت که بزرگ ترین ذخایر نفت جهان را در اختیار داشتند و تولیدشان در همان سال به حدود ۵/۱ برابر تولید آمریکا رسیده بود وابسته می شد. ۸ وابستگی غرب به نفت و وجود نفت در منطقه ای که درحالت انفجاری قرار داشت بزرگ ترین نگرانی را برای غرب به وجود آورده بود. ریچارد نیکسون رئیس جمهور وقت ایالات متحده اعتراف کرد: «در خاورمیانه نفت و سیاست می تواند به طور قابل انفجاری درهم آمیزد.» ۹در این هنگام جهان صنعتی، ایالات متحده، اروپای غربی و ژاپن، ۸۰ درصد از ۴۳ میلیون بشکه تولید نفت روزانه جهان را مصرف می کردند و برای بیش از ۵۰ درصد از نیازهای انرژی خود به نفت وابسته بودند. (این رقم برای ژاپن ۸۵ درصد بود.)

جهان صنعتی به میزان قابل توجهی به خاورمیانه که ۶۲ درصد ذخیره ثابت شده نفت جهان را دراختیار داشت، وابسته بود.۱۰ درپایان همین سال هنری کیسینجر ازطریق تماس های محرمانه انورسادات که با مرگ جمال عبدالناصر در ۲۰ سپتامبر جانشین او شده بود، مطمئن شد که وی تحکیم حکومت خود را در مصر بر پایه نزدیکی با آمریکا قرارداده است. ایالات متحده با استفاده از این فرصت با جذب مصر و منزوی کردن کشورهای مترقی عرب به وزنه کشورهای محافظه کار منطقه افزود و متعاقباً از جنگ ۱۹۷۳ که به قول کیسینجر آگاهانه توسط سادات برای سازش هرچه بیشتر پس از جنگ با اسرائیل برافروخته شد۱۱ بار دیگر با تجهیز گسترده اسرائیل به تغییر موازنه قدرت به نفع اسرائیل پرداخت اما در همین نمایش پیچیده شیوخ عرب که با سادات هم دل بودند در هراس از افکار عمومی، مردم خود به تحریم نفت علیه آمریکا دست زدند.

هنوز دهه ۱۹۷۰ به پایان نرسیده بود که شهد جذب مصر به غرب با سقوط شاه، بزرگ ترین هم پیمان غرب و اسرائیل در منطقه که در پیروزی اسرائیل در جنگ ۱۹۷۳ با همکاری استراتژیک با آمریکا سهم قابل ملاحظه ای ایفا کرده بود در کام ایالات متحده به تلخی زهرآگینی تبدیل شد و به مشکل حفظ دولت های خودکامه منطقه و کنترل نفت افزود. با همه این فراز و فرودها ایالات متحده توانست این دو سیاست متضاد را برای اغلب دوران نیم قرن گذشته تحت کنترل داشته باشد اما اکنون به نظر می رسد در عمل این تنش به نقطه ای رسیده است که برخورد با آن چندان آسان نیست. اکنون دیگر به سادگی نمی توان نتایج برخورد ایالات متحده با مساله اسرائیل و فلسطین را با نتایج ادامه حمایت مستمر ایالات متحده از اغلب دولت های خودکامه کشورهای نفتی منطقه از هم جدا کرد.

درحال حاضر در اغلب کشورهای خلیج فارس به ویژه عربستان سعودی که زادگاه ظهور القاعده بوده است، موقعیت شیوخ به علت انتقاداتی که پس از ۱۱ سپتامبر از سوی غرب به آنها شده است به مخاطره افتاده است. در شرایط عادی، وقتی این شیوخ مطمئن بودند ضمانت ایالات متحده از امنیت آنها پابرجا و پایدار است، اغلب آنها نگران مسائل دیگری نبودند که ممکن بود موقعیت محلی آنها را تضعیف کند. دولت جورج بوش مجدداً به آنها اطمینان داد که ضمانت امنیتی آنها هنوز پابرجاست اما آنها درحالی که شاهد تغییراتی در افکار عمومی غرب بوده اند، نگرانی خود را در مورد اینکه آیا چنین ضمانتی می تواند دائمی باشد، ابراز داشته اند. این مساله به شیوخ فشار آورده است تا توجه بیشتری به افکار عمومی مردم کوچه و خیابان خود داشته باشند و این مردم کوچه و خیابان اکنون بیش از گذشته از حمایت ایالات متحده از سیاست های اسرائیل نسبت به فلسطینی ها خشم فروخورده و دل پرخونی دارند.

ایالات متحده از ۱۱ سپتامبر تاکنون بیش از اندازه برای جهان توضیح داده است که خود به طور یکجانبه تصمیم می گیرد چه اقداماتی در گوشه وکنار جهان اقدام «تروریستی» است و چه اقدامی نیست. بخصوص به نظر اعراب و مسلمانان، ایالات متحده در همه جا پذیرفته است که تمام عملیات فلسطینی ها علیه اسرائیل، چه عملیات علیه سربازان اسرائیلی و چه علیه غیرنظامیان اقدامی تروریستی است اما همزمان ایالا ت متحده هیچ اقدامی را از سوی اسرائیل علیه فلسطینی ها اقدام تروریستی نمی خواند. اعراب و مسلمانان شاهد این برخورد دوگانه هستند. وقتی آنها همزمان مشاهده می کنند که رهبرانشان از جنگ علیه تروریسم، به همان نحوی که توسط ایالات متحده تعریف شده است، حمایت می کنند، تضادشان با حکمرانان خود تشدید می شود و حاکمان که خودشان به این تناقض واقف هستند، احساس نگرانی بیشتری نسبت به موقعیت خود دارند. ایالات متحده که از دهه ۱۹۶۰ شاهد بی ثباتی منطقه به علت سیاست های متضاد خود بود برای تامین امنیت انرژی مصرف داخلی خود توسعه تولید داخلی خود را با استفاده از منابع فلات قاره و واردات نفت بیشتر از نیمکره غربی در دستور کار قرار داد.۱۲

● منابع فلات قاره

بزرگ ترین میدان نفت فلات قاره آمریکا در خلیج پرودهو در ایالت آلاسکا با ذخیره حدود ۱۰ میلیارد بشکه در سال ۱۹۶۷ کشف شد و پس از تگزاس به صورت دومین تولیدکننده نفت آمریکا ظاهر شد.۱۳ با وجود تلاش و شکایت طرفداران محیط زیست برای جلوگیری از تولید نفت در این منطقه به دلیل آثار مخرب شومی که بر محیط زیست می گذاشت، بحران انرژی اوایل دهه ۱۹۷۰ راه را گشود و افزایش قیمت نفت در همان سال ها تولید را در آن منطقه سودآور کرد. تولید در سال ۱۹۷۴ روزانه به ۲/۱میلیون بشکه رسید و تا سال ۱۹۸۴ به دومیلیون بشکه در روز افزایش یافت.

چهارسال بعد، با تولید دومیلیون بشکه در روز به اوج تولید خود رسید و از آن پس رو به نقصان گذاشت.۱۴ در سال ۱۹۹۵ کنگره با تصویب قانونی، حفاری در منطقه ۱۰۰۲ را مجاز دانست. منطقه ۱۰۰۲ شامل ۱۹ میلیون هکتار منطقه پناهگاه و حیات وحش در شمال شرقی آلاسکا در فاصله ۱۳۰۰ مایلی قطب شمال است. پرزیدنت کلینتون تحت فشار طرفداران محیط زیست آن را وتو کرد. در سال ۲۰۰۱ تلاش دیگری از سوی گروه ارکتیک پاور و دیک چنی برای استخراج نفت از منطقه ۱۰۰۲ صورت گرفت. دیک چنی معتقد بود این منطقه دارای ذخایری بین ۵/۷ تا ۱۶ میلیارد بشکه است. گروه ارکتیک پاور ذخایر آن را بین ۹ تا ۱۶ میلیارد بشکه برآورد می کرد. دسته ای ذخایر آن را به اندازه نیاز مصرفی هشت تا ۹ ماه ایالات متحده بین ۸/۴ تا ۸/۵ میلیارد بشکه ارزیابی می کردند.

در این هنگام ذخایر ثابت شده ایالات متحده ۷/۳۰ میلیارد بشکه بود و روزانه ۶/۱۹ میلیون بشکه (سالی ۲/۷ میلیارد بشکه) مصرف می کرد. در این حال لایحه استخراج در سنا تصویب نشد. چندی بعد تلاش های چنی منجر به آغاز عملیات اکتشاف در دریای منجمد بوفورت استار در منطقه ۱۰۰۲ شد اما در آوریل ۲۰۰۲ اعلام شد شرکت های نفتی اشتیاقی به اکتشاف نفت در پناهگاه حیات وحش شمال آلاسکا به دلیل هزینه های سنگین آن ندارند.۱۵

حفاری و استخراج نفت در خلیج پرودهو در ۶۰ مایلی غرب منطقه ۱۰۰۲ نمونه هولناکی از تخریب طبیعت است. شورای دفاع از منابع ملی ایالات متحده عملیات اکتشاف نفت در این منطقه را این چنین توصیف کرده است: «وجود یک مجتمع عظیم نفتی هزار مایل مربع از زمین های پوشیده از یخ و بدون درخت را به منطقه ای صنعتی مبدل ساخته است که در آن ۱۵۰۰ مایل جاده و لوله، ۱۴۰۰ حلقه چاه و سه فرودگاه هواپیماهای جت وجود دارد. چشم انداز یک سرزمین طبیعی که در آن کوهی از فضولات، زباله ها و آهن قراضه و آشغال انباشته شده است. همچنین از بیش از ۶۰ نقطه که محل ریختن زباله و فضولات آلوده در این منطقه است، غالباً بخارات اسیدی، گازهای سمی، محلول های کثیف و دود گازوئیل متصاعد است.»۱۶از فضولات نفتی ناشی از عملیات حفاری ۴۰ نوع ماده اسیدی به وجود آمده است. ۳/۱ میلیون گالن از مواد مذکور بین سال های ۱۹۹۹-۱۹۹۶ ایجاد و نشت کرده و ترکیبات گیاهی را از بین برده است. خلیج پرودهو به منبع آلوده کننده هوا و متصاعدکننده گازهای گلخانه ای تبدیل شده است.

صنعت نفت در شمال آلاسکا سالانه حدود ۴۲۷/۵۶ تن اکسید نیتروژن به وجود می آورد که مسبب بخار و باران اسیدی است. تجهیزات نفتی در این منطقه بین ۲۴ تا ۱۱۴ هزارتن گاز متان و گلخانه ای ایجاد و متصاعد می کند. فضولات مسموم کننده به جا مانده باعث مهاجرت و فرار حیوانات قطبی و نیز گونه های مختلف پرندگان، مرغابی های برفی و کلاغ ها شده است. ۱۲ لانه از ۵۳ لانه خرس های قطبی در منطقه ساحلی ۱۰۰۲ قرار دارند. سروصدا و لرزه های ناشی از عملیات اکتشاف نفت شدیداً به لانه های این حیوانات صدمه زده و موجب تلفات آنها شده است. حدود ۲۵۰ نوع آهو و گوزن در این منطقه زندگی می کنند که عملیات ماشین ها بیشترین صدمات را به آنها زده و موجب فرار و مرگ آنها شده است.۱۷ این ضایعات غیرقابل ترمیم محصول حفر ۶۴۶/۱ چاه در چهارده میدان نفتی خلیج پرودهو است که براساس گزارش اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده تا آگوست ۲۰۰۸ دیگر تنها ۸/۳ میلیارد بشکه از نفت آن باقی مانده است.۱۸

● استفاده از نفت نیمکره غربی

نیمکره غربی مهم ترین منطقه برای اجرای سیاست متنوع سازی عرصه انرژی ایالات متحده بود. برای تحقق این امر گروه سیاست ملی توسعه انرژی پیشنهاد همکاری نزدیک تر میان کانادا، مکزیک و ونزوئلا را ارائه داد. این هدف در رابطه با کانادا تا حد وسیعی به دست آمد،در مورد مکزیک موفقیت نداشت و در مورد ونزوئلا وضعیت بینابینی داشت که تحولات سیاسی ناگهانی در آن همه چیز را تغییر داد. کانادا در اوایل دهه ۱۹۷۰ به جرگه صادرکنندگان نفت در آمد. در سال ۱۹۷۶ روزانه ۷۹/۱ میلیون بشکه مصرف می کرد درحالی که تولیدش۶/۱ میلیون بشکه در روز بود بنابراین دوباره جزو واردکنندگان نفت شد. با انتصاب ایران که قیمت های نفت بالا رفت کانادا تصمیم به خودکفایی در تولید با استفاده از نفت شنی خود گرفت. در سال ۱۹۷۹ به دنبال پیشنهاد همکاری با ایالات متحده موافقتنامه تجارت آزاد با رونالد ریگان امضا شد که براساس آن کانادا متعهد شد بدون اینکه هیچ گونه پیش شرطی در مورد تحولاتی نظیر بروز بحران جهانی انرژی یا شرایط اضطراری داخلی برای خود قائل شود، بخشی از نفت و گاز خود را (معادل متوسط صادرات در ۳۶ ماه قبل از قرارداد) به ایالات متحده صادر کند.

همین شرایط در موافقتنامه دسامبر ۱۹۹۲ منطقه تجاری آزاد شمال آمریکا گنجانیده شد. این قرارداد به امضای نخست وزیر راستگرای کانادا، بریان مالرونی رسید به شدت به زیان کانادا بود، زیرا تولید کانادا در همان زمان ۷/۲ میلیون بشکه در روز و مصرف داخلی آن روزانه۹/۱ میلیون بشکه بود و طبق این قرارداد باید روزانه ۸/۱ میلیون بشکه نفت به آمریکا صادر می کرد. درنتیجه روزانه باید یک میلیون بشکه نفت از خارج تامین می کرد که بخشی از آن از خاورمیانه وارد می شد. این مساله هر سال ادامه یافت. برای مثال در سال ۲۰۰۷ درحالی که کانادا ۴/۲ میلیون بشکه نفت در روز به آمریکا صادر کرده است خود ۲/۱ میلیون بشکه در روز وارد کرده که اغلب آن از الجزایر وارد شده است.۱۹مکزیک نخستین کشور در جهان بود که صنعت نفت خود را در سال ۱۹۳۸ ملی کرد و تمامی شرکت های نفتی آمریکا را به مالکیت عمومی درآورد.این کشور با تضمین عرضه نسبی نفت به ایالات متحده موافقت نکرد و اجازه نداد شرکت های نفت آمریکا برای عملیات اکتشاف و تولید نفت در آن کشور سرمایه گذاری کنند. تلاش های آمریکا برای ترغیب اتخاذ سیاست درهای باز ازسوی مکزیک تاکنون به نتیجه نرسیده است.

ونزوئلا در دهه ۱۹۲۰ دومین تولیدکننده نفت و اولین صادرکننده آن در جهان بود. شرکت های نفت انگلیس و آمریکا با حمایت از فرمانروایان دیکتاتور ونزوئلا با دادن رشوه۲۰ ۲۹درصد تولید۲۱ را با برخورداری از معافیت حقوق گمرکی۲۲ و حتی تدوین قانون نفت در اختیار داشتند. صنعت نفت با تخریب بخش صنایع سنتی، کشاورزی و تجارت به صورت تنها صنعت کشور درآمد. ۹۹ درصد حجم صادرات را نفت تشکیل می داد و تمامی نیازهای مصرفی و غذایی محافل بستگان و دوستان دیکتاتور و ارتش او از ایالات متحده وارد می شد تا صادرات نفت را متوازن سازد.۲۳ هرگونه گفت وگو درباره نفت و سیاست ممنوع بود.

۲۴ هیچ سندیکا و اتحادیه ای اجازه تشکیل نداشت، مخالفان توسط پلیس سیاسی به زندان رانده می شدند یا به تبعید می رفتند. هیچ دولتی در ونزوئلا دارای استقلال واقعی برای تصمیم گیری و عمل نبود. آخرین تصمیم همیشه ازسوی راکفلر در فاصله ای دور از منهتن گرفته می شد.۲۵ تمام دوران حکومت دیکتاتوری خوان ویسنت گومز و جانشینش ژنرال لوپز کونتراز وضع این چنین بود. کوچک ترین تغییری در اقتصاد نفتی توسط دو دولت بعدی که نسبتاً متعادل تر بودند و با فشار مردم فقیر ونزوئلا به قدرت رسیدند نتوانست صورت بگیرد و ایالات متحده به کمک ارتش با یک کودتای نظامی سرهنگ مارکوز پرزخیمنز را به قدرت رساند. (۱۹۵۸۱۹۴۸) فساد گسترده چند دهه بعد که منجر به استقراض خارجی، فشار صندوق بین المللی پول و بانک جهانی برای اعمال سیاست های تعدیل و درهای باز شد، به بحران داخلی و فقر بیشتر عامه مردم افزود. سرانجام هوگوچاوس به کمک طبقات محروم در انتخابات ۱۹۹۸ به قدرت رسید. وی ضمن دست زدن به اصلاحات اقتصادی- اجتماعی چندی بعد، رئیس شرکت دولتی نفت را که به گفته او دولتی در دولت تشکیل داده بود در فوریه ۱۹۹۸ برکنار کرد.۲۶ طبقات منتفع به بحران داخلی علیه او دامن زدند. سرانجام در ۱۲ آوریل ۲۰۰۲ ارتش با حمایت آمریکا علیه او کودتا کرد.

عمر کودتا یک روز بیشتر به درازا نکشید. در همان یک روز تمامی اصلاحات از جمله قانون پرداخت ۳۰درصد بهره مالکانه توسط شرکت های نفت ملغی شد. طرفداران چاوس از مناطق فقیر کاراکاس، کارمونا، رئیس جمهور کودتا را که ایالات متحده او را به رسمیت شناخته بود در کاخش محاصره کردند و چاوز را به قدرت بازگرداندند.۲۷

ایالات متحده اکنون نمی تواند روی نفت ونزوئلا حساب باثباتی باز کند ضمن اینکه چین به بازار نفت ونزوئلا راه یافته و در سال ۲۰۰۵ روزانه ۳۹ هزار بشکه از این کشور وارد کرده است. این رقم در سال بعد به

۸۰ هزار بشکه رسیده است.۲۸

در سال ۲۰۰۷ ایالات متحده ۹۳/۱۳ میلیون بشکه نفت در روز وارد کرده است که ۳۲۱/۵ میلیون بشکه آن، یعنی ۲/۳۸ درصد از سه کشور کانادا، مکزیک و ونزوئلا تامین شده است. بنا به گزارش اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده در طی سال های آتی واردات نفت آمریکا از مکزیک و کانادا کاهش چشمگیری خواهد یافت زیرا تقاضای داخلی این دو کشور روند رشد فزاینده ای یافته است، به ویژه مکزیک با توجه به تولید و مصرف فعلی به زودی به واردکننده نفت تبدیل خواهد شد. همین گزارش می افزاید که ایالات متحده در سال های آتی به واردات گاز طبیعی مایع نیاز بیشتری خواهد داشت زیرا با توجه به افزایش تقاضای کانادا به گاز و نیز کاهش ذخایر گاز آن از سال ۲۰۱۵ به بعد، بخش عمده واردات گاز که از کانادا وارد می شد باید از منبع دیگری غیر از منطقه آمریکا جایگزین شود و به احتمال زیاد واردات گاز طبیعی مایع از سایر نقاط دنیا ازجمله خاورمیانه مقرون به صرفه خواهد بود. چنانکه درحال حاضر آمریکا از کشور قطر گاز طبیعی مایع وارد می کند. این تحولات به معنای افزایش وابستگی آمریکا به منابع خلیج فارس است.۲۹

● نفت دریای شمال

نفت دریای شمال ضمن اینکه قسمت قابل توجهی از نیازهای متحدان اروپایی ایالات متحده را پاسخ می دهد، موجب کاهش وابستگی غرب به نفت منطقه بی ثبات خاورمیانه نیز می شود. نفت دریای شمال در دهه ۱۹۷۰ کشف شد. چهار برابرشدن قیمت نفت در نیمه اول همان دهه تولید پرهزینه آن را ممکن ساخت. نروژ و انگلیس بیشترین ذخایر نفت و گاز دریای شمال را در اختیار داشتند و بزرگ ترین تولیدکننده آن نیز بودند. ذخایر دانمارک، هلند و آلمان اندک بود و تولید آنها بخشی از نیازهای داخلی آنها را پاسخ می داد. اکنون نفت و گاز دریای شمال براساس گزارش اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده از پیش به اوج تولید رسیده یا از آن گذشته است.۳۰ در سال ۲۰۰۷ ذخایر ثابت شده نفت دریای شمال حدود ۴/۱۳ میلیارد بشکه بوده است.۳۱درنتیجه طول عمر ذخایر ثابت شده نسبت به تولید آن سال، ۳/۸ سال است. در سال ۲۰۰۶ روزانه در دریای شمال ۴/۴ میلیون بشکه نفت تولید می شده است.

ذخیره نفت نروژ و انگلیس، دو کشور دارای ذخایر عمده و تولیدکننده عمده دریای شمال در ژانویه ۲۰۰۶ به شرح زیر بوده است: بیشترین گاز دریای شمال نیز متعلق به همین دو کشور است. در سال ۲۰۰۶ گاز طبیعی ثابت شده دو کشور

۱۰۳ تریلیون فیت مکعب(Tcf) بوده است. جدول زیر به تفکیک ذخایر گاز، تولید و نسبت ذخایر به تولید آنها را به سال نشان می دهد.از سال ۲۰۰۴ انگلیس

به واردکننده گاز تبدیل شد.۳۳ نروژ با ذخایر گاز تقریباً ۴/۴ برابر انگلیس و مصرف داخلی که در سال ۲۰۰۴ ، ۹۵/۲ تریلیون فیت مکعب گاز صادر کرد و سومین صادرکننده گاز پس از روسیه و کانادا بود. نمودار زیر صادرات گاز طبیعی نروژ را به کشورهای مختلف در سال ۲۰۰۵

را نشان می دهد.

● نتیجه گیری

همانطوری که ملاحظه شد کل ذخایر نفت دریای شمال با نرخ تولید سال ۲۰۰۶ در خلال ۳ تا ۶ سال دیگر به پایان می رسد، این فرصت برای نروژ ۴ ، ۳ سال و برای انگلیس ۲ ، ۳ سال دیگر است.

▪ آسیای مرکزی و قفقاز

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی فرصتی برای ایالات متحده برای پیگیری سیاست متنوع سازی انرژی در آسیای مرکزی و قفقاز ایجاد کرد. واشنگتن در جریان تحقق این امر تلاش کرد تا کشورهای تازه تاسیس از منطقه خزر و آسیای مرکزی را در حیطه نفوذ روسیه و ایران دور نگه دارد. در فاصله سا ل های ۲۰۰۰- ۱۹۹۳ ، ۳۵ قرارداد مشارکت در تولید با شرکت های چند ملیتی غرب در قزاقستان منعقد شد.۳۴ در سال ۱۹۹۴ آذربایجان قرارداد «قرن» را با شرکت های چندملیتی امضا کرده است. تاکنون بیش از ۲۰ توافقنامه تقریباً با ۳۰ شرکت مهم بین المللی غربی امضا شده است.۳۵ این دو کشور مهم ترین ذخایر نفت را در حوزه خزر دارا هستند. ذخیره نفت ثابت شده دو کشور ترکمنستان و ازبکستان ناچیز است. ذخیره ترکمنستان براساس مجله نفت و گاز تنها ۶۰۰ میلیون بشکه است. در سال ۲۰۰۷، ۱۸۰۰۰۰ بشکه روزانه تولید و ۱۱۰۰۰۰ بشکه در روز مصرف کرده است. بخشی از ذخایر نفتی آن در دریای خزر است که مورد مناقشه حل نشده با آذربایجان و ایران است.۳۶ ترکمنستان نفت خام محدود خود را توسط کشتی ، بخشی از طریق بندر ماخاش کلای روسیه به آن کشور و بخشی را از طریق بندر نکا به ایران صادر می کند.۳۷

ترکمنستان با ذخیره ثابت شده گاز ۱۰۰ تریلیون فیت مکعب در پایان سال ۲۰۰۷ بیشترین ذخیره گاز (از نظر میزان تولید انرژی تقریباً معادل هفت میلیارد بشکه نفت) منطقه را در اختیار دارد و جزء ۱۲ کشور تولیدکننده گاز جهان است. تولید گاز در ترکمنستان پس از ۱۹۹۱ به دلیل مناقشه روی قیمت آن با روسیه و دیگر کشورها تا سال ۱۹۹۸ متوقف شد. توافقنامه دیگری در سال ۱۹۹۹ با روسیه، تولید گاز ترکمنستان را به سطح ۶/۱ تریلیون فیت مکعب در سال (۴۷ میلیون مترمکعب) افزایش داد. این رقم در سال ۲۰۰۶ به ۲/۲ تریلیون فیت مکعب (۶۳ میلیون مترمکعب) رسید و ترکمنستان پس از روسیه دومین تولیدکننده جهان شد. اغلب صادرات گاز ترکمنستان به روسیه و متعاقباً به اوکراین فروخته می شود، بخشی به ایران صادر می شود و در سال ۲۰۰۸ سالانه ۴۶۴ میلیون فیت مکعب (۱۴ میلیون مترمکعب) به ایران صادر شده است. در جولای ۲۰۰۷ قراردادی با چین به امضا رسید که براساس آن ترکمنستان برای ۳۰ سال سالانه ۱/۱ تریلیون فیت مکعب (۳۰ میلیون متر مکعب) گاز به چین صادر کند. با به قدرت رسیدن قربانعلی بردیمخامدوف پس از درگذشت سفر مراد نیازاف در دسامبر ۲۰۰۶، رئیس جمهوری جدید با مذاکره با شرکت های عمده شورون، توتال، شل، گاز پروم، بی پی و ایترا درصدد توسعه میدان های گاز فلات قاره است که ذخایر آن ۲۱۰ Tcf تخمین زده شده است و هنوز وضعیت حقوقی آن با دیگر کشورهای همسایه دریای خزر مشخص نشده است.۳۸

ذخایر ثابت شده نفت ازبکستان ۵۹۴ میلیون بشکه است. گاز ثابت شده این کشور ۶۵ تریلیون فیت مکعب است. در سال ۲۰۰۷ ازبکستان ۱۰۰۰۰۰ بشکه نفت در روز تولید کرده و ۱۵۶۰۰۰ بشکه در روز مصرف کرده است. این کشور خود جزء واردکنندگان نفت است.۳۹ ازبکستان بخش اعظم گاز خود را مصرف می کند.۴۰

رضا رئیس طوسی


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.