پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
ضرورت های عصر مدرن

تعیین راهبرد برای ایجاد تغییرات در جهت توسعه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی از مهمترین مشکلات گریبانگیر فعالان اجتماعی است، به طوری که عمده ترین علت ناکامی کوشش ها و مبارزات یکصد سال اخیر، ضعف این نیروها در ایجاد و پیگیری راهبرد مناسب برای نیل به هدف است.
پیشتر یادآور شدیم یکی از لوازم موفقیت در این امر تشخیص ویژگی های اصلی «دوران» است، که از یک سو شاخص های تکامل اجتماعی در هر عصرند و از سوی دیگر امکانات و محدودیت هایی را بر هدف گذاری و راهبرد نیروهای فعال و پیشرو اجتماعی تحمیل می کنند. ویژگی اول مربوط به شیوه های تولید و تامین معیشت در جامعه است؛ شیوه یی که از گذشته به ارث رسیده و هنوز کم و بیش تداوم دارد و مشخص کننده وضع موجود است، اما شیوه نو و متکامل تولید و تامین مایحتاج جامعه، حتی اگر در وضعیت غالب و مسلط نباشد مشخصه دورانی است که در حال شکل گرفتن است.
نیروهای محافظه کار، معمولاً علایق خود را در «وضع موجود» یعنی نظام تولید و معیشتی که از قبل پدید آمده و تثبیت شده است، متوقف می کنند و اما نیروهای پیشرو در عرصه تولید، علوم و فنون برای گسترش و عمومیت بخشیدن به شیوه نو تلاش و مبارزه می کنند. در جوامع غربی شیوه تولید صنعتی و علوم و فنون وابسته به آن، صنعتی تثبیت شده و فراگیر و مشخصه «وضع موجود» است حال آنکه تکنولوژی فراصنعتی (ریزپردازها) پدیده یی نو و متکامل است که نشان از ظهور عصر جدید می دهد و می رود تا در بیشتر عرصه ها جایگزین عصر صنعت شود.
جامعه ایران از این لحاظ وضع متضادی دارد. از یک قرن پیش کوشش هایی برای ورود به عصر صنعت و علوم و فنون جدید به عمل آمده و ادامه دارد، اما این تحول تکاملی و تغییر دوران با موانع و مشکلات روبه رو بوده و هست.
مشکلات مزبور بیشتر از آنچه مربوط به مقاومت نیروهای مولد و ساختارهایی وابسته به نظام تولید ماقبل صنعت (کشاورزی) باشد، به ناهماهنگی در رشد و تکامل سه وجه اصلی حیات اجتماعی یعنی نظام تولید و تامین معیشت، نظام اداری، سیاسی و اجتماعی و نظام فرهنگ و اخلاقیات و تعارض میان نیروهای فعال و تاثیرگذار در این سه بخش مرتبط است.
به رغم آنکه فکر و هدف صنعتی کردن کشور و تولید علوم و فنون جدید بر اکثر نیروهای مولد فکری و یدی جامعه غلبه دارد و هر چند وقت یک بار جنبشی از بالا یا از درون جامعه برای نو کردن نظام تولید و شیوه تامین معیشت جامعه صورت می گیرد، اما به خاطر عدم هماهنگی نظام سیاسی و اجتماعی موجود و مناسبات حاکم بر تولید و توزیع فرهنگ و اخلاق مسلط بر جامعه، با الزامات صنعتی شدن، با ناکامی روبه رو شده و می شوند، به همین خاطر برای ایجاد تحول و تغییر در جهت نوسازی و تکامل جامعه کافی نیست فقط یک ویژگی دوران، یعنی رشد و توسعه صنعتی را هدف قرار دهند بلکه لازم است همراه با آن برای نوسازی نظام سیاسی و حقوقی مدیریت جامعه و مناسبات میان نیروهای مولد و قشرهای طبقات اجتماعی و نحوه توزیع امکانات و محصولات مادی و غیرمادی تولید اجتماعی و همچنین ایجاد تحول و تجدد در فرهنگ نظام اخلاقی جامعه اقدام شود.
اگر تغییرات در هر سه شأن حیات اجتماعی کم و بیش هماهنگ صورت نگیرد اختلال و بی نظمی و تنش و نزاع پیش می آید و نیروهای اجتماعی به جای همکاری و همزیستی صلح آمیز، در کشمکش و تضاد با یکدیگر قرار می گیرند و در نتیجه جامعه از پیشرفت بازمانده زیر فشار بحران های مختلف گرفتار انحطاط و آشوب و هرج و مرج می شود.
در دورانی که معیشت مردم از صید و گردآوری غذا تامین می شد و ابعاد جامعه از اندازه یک قبیله و گروه کوچک تجاوز نمی کرد برای اداره امور، تصمیم گیری، نظارت و تضمین همکاری و هماهنگی در فعالیت ها و حل اختلافات نیازی به دولت و حکومت و نهادهای مستقل که امروزه وجود دارد نداشته. مسوولیت این گونه امور را افراد مسن که دارای تجربه و دانش بیشتری بودند و فنون و سنت ها را بهتر می شناختند یعنی «ریش سفیدان» بر عهده می گرفتند.
آنها بدین ترتیب که هر وقت مشکلی پیش می آمد و تصمیمی مهم پایه اتخاذ می شد یا لازم بود شکاف و اختلاف پدید آمده در جمع ترمیم شود، شورای شیوخ یا ریش سفیدان تشکیل می شد و آنها بر طبق رویه و سنت های تجربه شده پیشینیان مشکل را حل می کردند. قانونی مکتوب و مدون وجود نداشته است، به جای آن سنت ها یعنی رویه های مناسب و تجربه شده توسط نسل هایی که سودمندی شان در عمل و طول زمان ثابت شده بود، سینه به سینه منتقل و توسط بزرگ قبیله یا گروه ها به نسل های جدید آموخته می شد.
در آن دوره فعالیت برای تهیه غذا به صورت جمعی و گروهی در قلمرو طبیعی متعلق به گروه و قبیله انجام می گرفت و محصول گردآوری شده در میان اعضا توزیع می شد، تا آنکه مردم به راز تکثیر و پرورش دام ها و کاشت و تکثیر دانه ها پی بردند، چون جمعیت افزایش یافت و گروه های انسانی زیاد شدند و قلمروهای طبیعی زیستی محدود شد، تعادل منابع و نیازها به هم خورد، محصول شکار و گردآوری غذا، کفاف نیاز جمعیت را نمی داد.
ناگزیر وقت و نیروی بیشتری صرف پرورش دام و کشت دانه ها کردند تا سرانجام به شیوه اصلی و غالب تبدیل شدند و شکار به صورت یک فعالیت فرعی در کنار دامداری و زراعت، تا مدت ها ادامه یافت.
رمز برتری و غلبه شیوه کشت و زرع بر شکار و گردآوری در تولید مازاد بر نیاز، شخص تولیدکننده بود، که اجازه می داد یک فرد بیش از نیاز شخصی تولید کند و آن بخش از جمعیت بدون آنکه مستقیماً به کشت و زرع بپردازند، سهمی از محصول داشته باشند.
این امر امکان تقسیم کار اجتماعی را فراهم آورد و عده یی به جای شرکت مستقیم در تولید غذا به ساختن ابزار یا ارائه برخی خدمات ضروری به مردم مشغول شدند، همچنین این امکان به وجود آمد که محصول مازاد در ازای دریافت محصولات دیگری مبادله شوند و بدین طریق بازار معامله و تجارت پدید آمد.
کشاورزی رشد و رونق بیشتری پیدا کرد و بازده محصول افزایش یافت، تولیدکنندگان امکان دسترسی به خدمات بیشتری از جمله آموزش و کسب علم و پرداختن به فنون تازه به دست آوردند، ثروتی که از انباشت ارزش های مازاد گرد می آوردند را در این گونه امور صرف می کردند و شئون مختلف زندگی اجتماعی خود را توسعه می دادند، بدین ترتیب بود که شهرنشینی و تمدن سازی امکان پذیر شد. اگر بازار محصول کشاورزی نبود شهرها و مدنیت پدید نمی آمد و علوم و فنون، فرهنگ و هنر و معماری و... گسترش و تکامل نمی یافتند.
جوامع کشاورزی در جریان این رشد و توسعه با دو مساله و معضل مهم و حساس روبه رو شدند ۱- مدیریت ساده پیشین توسط شورای ریش سفیدان و سنت هایی پدید آمد که در عصر صید و شکار تناسب و کارایی برای اداره جامعه جدید با فعالیت ها و نهادهایی متکثر و روابط به نسبت پیچیده تر را نداشتند و لازم بود نهاد مدیریت جامعه در راستای اصول انسانی خود تکامل و پیچیدگی و توسعه یافتگی بیشتری پیدا کند و با نیازهای جدید هماهنگ شود.
آن اصول عبارت بودند از اول اراده جمعی و شورایی امور جامعه. دوم تکیه بر عقاید و سنت ها در تنظیم روابط و داوری میان افراد و گروه ها، تصمیم گیری و هدایت امور و رهبری گروه. اگر عوامل دیگری دخالت نمی کردند، منطقاً این امکان وجود داشت که نظام مدیریت تازه یی متناسب با شرایط جدید و با تکیه بر اصل اول و شایستگی و کاردانی در واگذاری مسوولیت (جوهره اصالت ریش سفیدی)، دوم مشارکت و گفت وگوی همگانی برای رسیدن به تفاهم و خرد جمعی (جوهره نظام شورایی) و سوم مبنا قرار دادن مقررات و قوانین بدون میثاق های جمعی در اداره امور و نظام تصمیم گیری و داوری (جوهره حاکمیت سنت) نظام مدیریت سیاسی اجتماعی و اقتصادی خود را تکامل بخشند و بدون وسیله همکاری و همزیستی صلح آمیز افراد جامعه را بر پایه اشتراک و برابری تضمین کنند اما در عمل وضعیتی پدید آمد که این تحول تکاملی ناممکن شد، به عکس مناسباتی بر پایه سلطه، نابرابری اقتصادی و اجتماعی و مالکیت غیرمشاع افرادی از کار افرادی دیگر شکل گرفت و این همه مازاد، در درجه اول به برکت پیدایش ارزش مازاد بر نیاز تولیدکنندگان و سپس بروز جنگ و نزاع میان قبایل و هجوم برخی از آنها به ویژه قبایل صحراگرد و چادرنشین به منظور غارت محصول و اموال کشاورزان بوده که به پیدایش یک قشر اشرافی، نظامی کمک کرد.
در ادامه آن صلح و امنیت برقرار شد، به عبارت دیگر قدرت پیش آمد تا در سایه آن صلح و امنیت برقرار شود، نزاع و جنگ و در نتیجه ناامنی و بی ثباتی پایدار بود که نظام مدیریت سیاسی جامعه در عصر کشاورزی از مسیر تکامل دموکراسی شورایی (شیوخ) اولیه منحرف شد و به تاسیس دولت های متمرکز و خودکامه انجامید.
استمرار شرایط ناامن ناشی از جنگ و تجاوز که خود متاثر از ساختار دوگانه قبایلی (دامدار چادرنشین و کشاورز ده نشین) در ایران و همجواری با اقوام صحراگرد بود، نظام سیاسی متمرکز استبدادی را بازتولید و تداوم بخشید، از سوی دیگر تمرکز قدرت سیاسی و مدیریت در پادشاهان و قبول مسوولیت برقراری نظم و امنیت و تصدی امر آبیاری و آبادانی به آنها اجازه داد تا با تملک انحصاری اکثر اراضی تولید مازاد کشاورزی را با عناوین مالیات و عوارض و بهره مالکانه گردآوری کنند و تنها سهم ناچیزی از محصول را به تولیدکنندگان واگذار کنند.
بدین ترتیب مالکیت جمعی و مشاع کشاورزی جای خود را به اشکال مختلف مالکیت شخصی شاه، مالکیت دولتی و مالکیت های خصوصی داد و تنها بخش کوچکی از اراضی در مالکیت دهقانان باقی ماند.
در شرایطی که جنگ و تجاوز نه تنها رشد و توسعه جوامع کشاورزی را ناممکن که موجودیت آنها را در مخاطره جدی قرار می داد، برقراری صلح و امنیت به صورت مهمترین معضل و دغدغه مردم و عمده ترین تضاد و معضل اجتماعی جلوه کرد، اما نظام مدیریت کهن به دلیل پراکندگی و ضعف جوامع کشاورزی و برتری قدرت نظامی قبایل دامپرور مهاجم فاقد کارایی بود و حال آنکه تاسیس دولت و تمرکز و انباشت قدرت همراه با آن، انباشت مالکیت و قدرت اقتصادی در دست های دولت - پادشاه یک پاسخ سریع و قوی و موثر به آن ضرورت بود و به همین خاطر در آغاز مورد استقبال قرار گرفت و اطاعت از آن وظیفه یی دینی تلقی شد.
اما دولت متمرکز و خودکامه به رغم موفقیت های نسبی اولیه و برقراری امنیت و دور نگاه داشتن متجاوزان از حریم زندگی روستاها و شهرهای کشور، ماهیتا ً از تامین صلح پایدار و برقراری یک نظم عادلانه عاجز بود. زیرا از یک سو اشتغال دائمی به جنگ و کشورگشایی باعث تشدید فشار بر نیروهای مولد می شد و آنان را فقیرتر می کرد و پیوسته بخشی از این نیروها را به جبهه های جنگ گسیل می داشت و نابود می ساخت. از سوی دیگر ماهیت خودکامه دولت ها و عدم پای بندی و تقید آنها به قانون، دست های پادشاه و ماموران را برای اعمال هر نوع اجحاف و تجاوز و بی عدالتی به مردم صرف نظر از موفقیت های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی شان بازمی گذاشت. به طور کلی هیچ یک از آحاد کشور از شر قدرت حاکمه، از جان، مال، علایق مادی و موقعیت اجتماعی خویش ایمن نبودند، کشاورزان و پیشه وران از طریق اخذ بهره مالکانه، مالیات و خراج، استثمار و از هستی ساقط می شدند.
حبیب الله پیمان
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست