جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

اهل سنت و امام صادق علیه السلام


اهل سنت و امام صادق علیه السلام

درباره ی عظمت امام صادق ع نه تنها توسط شیعیان به فراوانی سخن گفته شده است, بلكه دراین باره جمع كثیری از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند

درباره ی عظمت امام صادق(ع) نه تنها توسط شیعیان به فراوانی سخن گفته شده است, بلكه دراین باره جمع كثیری از دانشوران و بزرگان اهل سنت و جماعت لب به سخن گشوده اند. پیشوایان مذاهب اهل سنت, عالمان نامدار اسلامی و صاحب نظران زبردست در باره ی برجستگی های علمی, عملی, اخلاقی, كرامت و عظمت آن امام هدایت, امام جعفر صادق(ع) بسیار سخن گفته اند. اینك در این نوشتار به طور گذرا به بیان برخی از این اظهار نظرها و اعترافات می پردازیم.

● ابوحنیفه و امام صادق(ع)

(نعمان بن ثابت بن زوطی) معروف به (ابوحنیفه) (۸۰ ـ ۱۵۰ ه۰۳۹;. ق.) پیشوای فرقه ی حنفی كه از نظر زمانی معاصر با امام صادق(ع) بود, درباره ی عظمت امام صادق(ع) اظهارات و اعترافات خوبی دارد. از جمله درباره ی آن حضرت گفت: (مارایت افقه من جعفربن محمد و انه اعلم الامه)

من فقیه تر و داناتر از جعفربن محمد ندیده ام. او داناترین فرد این امت است. (۱)

در زمان امام صادق(ع) منصور دوانقی, خلیفه ی مقتدر عباسی, قدرت سیاسی را در اختیار داشت, او همواره از مجد وعظمت بنی علی و بنی فاطمه به ویژه امام صادق(ع) رنج می برد و برای رهایی از این رنج گاهی ابوحنیفه راتحریك می كرد كه در برابر امام صادق(ع) بایستد; منصور عباسی او را به عنوان مهم ترین دانشوران عصر تكریم می كرد تا شاید بتواند برمجد و عظمت علمی امام جعفربن محمد(ع) فأق آید. در این رابطه خود ابوحنیفه نقل می كند و می گوید: (روزی منصور دوانقی كسی را نزد من فرستاد و گفت: ای ابوحنیفه! مردم شیفته ی جعفربن محمد شده اند, او در بین مردم از پایگاه اجتماعی وسیعی بهره مند است, تو برای این كه پایگاه جعفربن محمد را خنثی كنی و در دید مردم از عظمت او ـ به خصوص از عظمت علمی او ـ بكاهی, چند مسإله ی پیچیده و غامض را آماده كن و در وقت مناسب از او بپرس تا بلكه باناتوان شدن جعفربن محمد از پاسخ گویی, او را تحقیر نمایی و دیگر, مردم شیفته ی او نباشند و از او فاصله بگیرند. در همین رابطه من چهل مسإله ی مشكل را آماده كردم و در یكی از روزها كه منصور در (حیره) بود و مرا طلبید, به حضورش رسیدم. همین كه وارد شدم, دیدم جعفربن محمد در سمت راستش نشسته است, وقتی كه چشمم به آن حضرت افتاد, آن چنان تحت تإثیر ابهت و عظمت او قرار گرفتم كه از توصیف آن عاجزم. با دیدن منصور خلیفه ی عباسی آن ابهت به من دست نداد, در حالی كه منصور خلیفه است و خلیفه به جهت این كه قدرت سیاسی در اختیارش هست بایدابهت داشته باشد. سلام گفتم و اجازه خواستم تا دركنارشان بنشینم; خلیفه با اشاره اجازه داد و در كنارشان نشستم. آن گاه منصور عباسی به جعفربن محمد نگاه كرد و گفت:ابو عبدالله! ایشان ابوحنیفه هستند. او پاسخ داد: بلی, او را می شناسم.

سپس منصور به من نگاهی كرد و گفت: ابوحنیفه! اگر سوالی داری از ابوعبدالله, جعفربن محمد بپرس و با او در میان بگذار. من گفتم: بسیار خوب. فرصت را غنیمت شمردم و چهل مسإله ای را كه از پیش آماده كرده بودم, یكی پس از دیگری با آن حضرت درمیان گذاشتم. بعد از بیان هرمسإله ای, امام صادق(ع) در پاسخ آن بیان می فرمود: عقیده ی شما در این باره چنین و چنان است, عقیده ی علمای مدینه در این مسإله این چنین ا ست و عقیده ی ماهم این است.

در برخی از مسأل آن حضرت با نظر ما موافق بود و در برخی هم با نظر علمای مدینه موافق بود و گاهی هم با هردو نظر مخالفت می كرد و خودش نظر سومی را انتخاب می كرد و بیان می داشت.

من تمامی چهل سوال مشكلی را كه برگزیده بودم یكی پس از دیگری با او در میان گذاشتم و جعفربن محمد هم بدین گونه ای كه بیان شد به جملگی آن ها, با متانت تمام و با تسلط خاصی كه داشت پاسخ گفت.) سپس ابوحنیفه بیان داشت: (ان اعلم الناس اعلمهم باختلاف الناس)

(همانا دانشمندترین مردم كسی است كه به آرإ و نظریه های مختلف دانشوران در مسأل علمی احاطه و تسلط داشته باشد.) و چون جعفربن محمد این احاطه را دارد, بنابراین او داناترین فرد است.)(۲) همو درباره ی عظمت علمی امام صادق(ع) بیان داشت: (لولا جعفربن محمد ما علم الناس مناسك حجهم.)(۳)

اگر جعفربن محمد نبود, مردم احكام و مناسك حجشان را نمی دانستند.

مالك بن انس و امام صادق(ع)

مالك بن انس (۹۷ ـ ۱۷۹ ه .ق) یكی از پیشوایان چهارگانه ی اهل سنت و جماعت و رئیس فرقه ی مالكی است كه مدتی افتخار شاگردی امام صادق(ع) نصیب وی شد.(۴) او در باره ی عظمت و شخصیت علمی و اخلاقی امام صادق(ع) چنین می گوید: (ولقد كنت آتی جعفربن محمد و كان كثیرالمزاح و التبسم, فاذا ذكر عنده النبی(ص) اخضر و اصفر, و لقد اختلفت الیه زمانا و ماكنت إراه الا علی ثلاث خصال: اما مصلیا و اما صأما واما یقرإ القرآن. و ما رإیته قط یحدث عن رسول الله(ص) الا علی الطهاره و لا یتكلم فی مالا یعنیه و كان من العلمإالزهاد الذین یخشون الله و مارإیته قط الا یخرج الوساده من تحته و یجعلها تحتی.)(۵)

(مدتی به حضور جعفربن محمد می رسیدم. آن حضرت اهل مزاح بود. همواره تبسم ملایمی برلب هایش نمایان بود. هنگامی كه در محضر آن حضرت نام مبارك رسول گرامی اسلام(ص) به میان میآمد, رنگ رخساره های جعفربن محمد به سبزی و سپس به زردی می گرایید. در طول مدتی كه به خانه ی آن حضرت آمد و شد داشتم, او را ندیدم جز این كه در یكی از این سه خصلت و سه حالت به سر می برد, یا او را در حال نماز خواندن می دیدم و یا در حالت روزه داری و یا در حالت قرأت قرآن.

من ندیدم كه جعفربن محمد بدون وضو و طهارت از رسول خدا(ص) حدیثی نقل كند. من ندیدم كه آن حضرت سخنی بی فایده و گزاف بگوید. او از عالمان زاهدی بود كه از خدا خوف داشت. ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود. هرگز نشد كه به محضرش شرفیاب شوم, جز این كه زیراندازی كه زیرپای آن حضرت گسترده شده بود, آن را از زیرپایش برمی داشت و زیر پای من می گستراند.)

مالك بن انس درباره ی زهد و عبادت و عرفان امام صادق(ع) بیان داشت: به همراه امام صادق(ع) به قصد مكه و برای انجام مناسك حج از مدینه خارج شدیم. به مسجد شجره كه میقات مردم مدینه است, رسیدیم. لباس احرام پوشیدیم, در هنگام پوشیدن لباس احرام تلبیه گویی یعنی گفتن:(لبیك اللهم لبیك) لازم است. دیگران طبق معمول این ذكر را بر زبان جاری می كردند.)

مالك می گوید: من متوجه امام صادق(ع) شدم, دیدم حال حضرت منقلب است. امام صادق(ع) می خواهد لبیك بگوید ولی رنگ رخساره اش متغیر می شود. هیجانی به امام دست می دهد و صدا در گلویش می شكند, و چنان كنترل اعصاب خویش را از دست می دهد كه می خواهد بی اختیار از مركب به زمین بیفتد. مالك می گوید: من جلو آمدم و گفتم: ای فرزند پیامبر! چاره ای نیست این ذكر را باید گفت. هر طوری كه شده باید این ذكر را بر زبان جاری ساخت. حضرت فرمود: (یابن ابی عامر! كیف اجسر ان اقول لبیك اللهم لبیك و اخشی ان یقول عزوجل لا لبیك و لا سعدیك.)

ای پسر ابی عامر! چگونه جسارت بورزم و به خود جرإت و اجازه بدهم كه لبیك بگویم؟ (لبیك) گفتن به معنای این است كه خداوندا, تو مرا به آن چه می خوانی با سرعت تمام اجابت می كنم و همواره آماده ی انجام آن هستم. با چه اطمینانی با خدای خود این طور گستاخی كنم و خود را بنده ی آماده به خدمت معرفی كنم؟! اگر در جوابم گفته شود: (لالبیك و لاسعدیك) آن وقت چه كنم؟(۶)

همو در سخنی دیگر درباره فضیلت و عظمت امام صادق(ع) می گوید: (ما رإت عین و لا سمعت اذن و لا خطر علی قلب بشر افضل من جعفربن محمد)(۷)

هیچ چشمی ندیده است و هیچ گوشی نشنیده است و به قلب هیچ بشری خطور نكرده است, مردی كه با فضیلت تر از جعفربن محمد باشد. درباره ی مالك بن انس نوشته اند: (و كان مالك بن انس یستمع من جعفربن محمد و كثیرا مایذكر من سماعه عنه و ربما قال حدثنی الثقه یعنیه.)

مالك بن انس از جعفربن محمد سماع حدیث می نمود و بسیار آن چه را كه از او سماع می كرد, بیان می نمود و چه بسا می گفت: این حدیث را مرد ثقه به من حدیث كرده است كه مرادش جعفربن محمد بود.(۸)

حسین بن یزید نوفلی می گوید: (سمعت مالك بن انس الفقیه یقول والله ما رإت عینی افضل من جعفربن محمد(ع) زهدا و فضلا و عباده و ورعا. و كنت اقصده فیكرمنی و یقبل علی فقلت له یوما یاابن رسول الله ما ثواب من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا فقال (و كان والله اذا قال صدق) حدثنی ابیه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام یوما من رجب ایمانا و احتسابا غفرله فقلت له یا ابن رسول الله فی ثواب من صام یوما من شعبان فقال حدثنی ابی عن ابیه عن جده قال قال رسول الله(ص) من صام یوما من شعبان ایمانا و احتسابا غفرله.)(۹) از مالك بن انس فقیه شنیدم كه گفت: به خدا سوگند! چشمان من ندید فردی را كه از جهت زهد, علم, فضیلت, عبادت و ورع برتر از جعفربن محمد باشد. من به نزد او می رفتم. او با روی باز مرا می پذیرفت و گرامی می داشت.

حسن عاشوری لنگرودی

پی نوشتها:

۱ ـ شمس الدین ذهبی, سیراعلام النبلإ, ج ۶, ص ;۲۵۷ تاریخ الكبیر, ج ۲, ص ۱۹۹ و ۱۹۸, ح ۲۱۸۳.

۲ ـ سیراعلام النبلإ, ج ۶, ص ;۲۵۸ بحارالانوار, ج ۴۷, ص ۲۱۷.

۳ ـ شیخ صدوق, من لایحضره الفقیه, ج ۲, ص ۵۱۹, طبع قم, نشر اسلامی.

۴ ـ سیراعلام النبلإ, ج ۶, ص ۲۵۶.

۵ ـ ابن تیمیه, التوسل و الوسیله, ص ;۵۲ جعفریان, حیات فكری و سیاسی امامان شیعه, ص ۳۲۷.

۶ ـ شیخ صدوق, امالی, ص ۱۴۳, ح ۳.

۷ ـ شهید مطهری, سیری در سیره ی أمه اطهار(ع), ص ۱۴۹.

۸ ـ شرح الاخبار فی فضایل الأمه الاطهار, ج ۳, ص ۲۹۹, ح ۱۲۰۳.

۹ ـ امالی صدوق, ص ۴۳۵ و ۴۳۶, ح ۲.

۱۰ و ۱۱ ـ همان, ص ۳۴۳, ح ۱۶.

۱۲ ـ من لایحضره الفقیه, ج ۱, ص ۱۸۸, ح ۵۶۹.

۱۳ ـ سوره نجم, آیه ۳۲.

۱۴ ـ كلینی, كافی, ج ۲, ص ۲۸۵ ـ ۲۸۷.

۱۵ ـ رسأل جاحظ, ص ;۱۰۶ حیات فكری و سیاسی امامان شیعه, ص ۳۲۸.

۱۶ ـ سیراعلام النبلإ, ج ۶, ص ۲۵۷.

۱۷ ـ الملل و النحل, ج ۱, ص ;۱۴۷ حیات فكری و سیاسی امامان شیعه, ص ۳۳۰.

۱۸ ـ وفیات الاعیان, ج ۱, ص ;۳۲۷ سیره ی پیشوا, ص ;۳۵۳ حیات فكری و سیاسی امامان شیعه, ص ۳۳۰.

۱۹ ـ تقریب التهذیب, ص ۶۸.

۲۰ ـ تهذیب التهذیب, ج ۲, ص ۱۰۴.

۲۱ ـ سیراعلام النبلإ, ج ۶, ص ۲۵۵ و ۲۵۶.

۲۲ ـ لغت نامه دهخدا, ج ۹, ص ۳ـ۱۳۰۳۲.

۲۳ ـ الصواعق المحرقه, ص ۲۰۱.

۲۴ ـ مختصر تاریخ العرب, ص ;۱۹۳ سیره ی پیشوایان, ص ۳۵۲.


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.