جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا

سایه سیاه فقر بر زندگی سالمندان


سایه سیاه فقر بر زندگی سالمندان

نگاهی به وضعیت سالمندان در هفته جهانی سالمند

راه که می رفت، صدای تق تق عصایش به گوش می رسید، پلا ستیک های سنگین میوه در دستش سنگینی می کرد اما دلش نمی خواست خودش را از تب و تاب بیندازد و ناتوانی دستانش را به پلا ستیک های میوه نشان دهد.

بین دو ابرویش یک خط اخم عمیق حک شده بود، آنقدر عمیق که حس می کردی روزگار، آن روز که به او درس زندگی می داد، این خط عمودی را وسط پیشانی اش کشیده!

پیرمرد اما دل خوش بود، دل خوش به میوه های زندگیش که شب جمعه در خانه اش جمع خواهند شد.

دلخوشی اش، لبخند محوی بر لبانش حک کرده بود. به یاد میوه های زندگیش بود که از میوه های دستش غافل شد و پلا ستیک سنگین میوه ها، ضعف دستانش را به رخ اش کشیدند و از دستش به زمین افتادند.

پلا ستیک که ا ز دستش رها شد، میوه ها روی زمین پخش شدند. سیب سرخ قل خورد و داخل جوی آب افتاد. گوجه فرنگی ها هم نامردی نکردند و آنقدر روی زمین غلطیدند که دست لرزان پیرمرد به آنها نرسد.

عصایش هم به دادش نرسید تامانع از شکستن تخم مرغها شود و پایش یاریش نکرد تا سیب های سرخ را که یکی یکی داخل جوی آب می افتاد از روی زمین جمع کند.

پیرمرد کنار میوه های ریخته در زمین نشست و آهی سوزناک از اعماق وجود برآورد و زیرلب گفت «امان از پیری»!

غصه پیری تمام حواسش را پرت کرده بود که مهمانی شب جمعه دوباره او را به خودش آورد. تمام خریدهایش جلوی چشمش از بین رفته بود و او بایددوباره برای جبران آن به خرید می رفت. دست لرزانش را داخل جیبش فرو کرد و اسکناس های باقی مانده در ته جیبش را بیرون آورد.

پول زیادی برایش باقی نمانده بود که بتواند همه اقلا می را که حاج خانم سفارش کرده بود دوباره بخرد. دوباره در ابرویش چینی عمیقی افتاد و زیرلب گفت «امان از پیری و بی پولی و بی کسی» در خانه ساکت پیرمرد، پیرزنی سالخورده و دردمند چشم انتظار است، چشم انتظار همسرش تابا دست پر وارد خانه شود.

صدای سرفه های پیرزن هرازگاهی سکوت تلخ خانه را می شکند و ناله دردمندش هنگام بلند شدن و نشستن خبر از پادردی عمیق می دهد. فرزندانش آنقدر گرفتار زندگی روزمره شده اند که گه گداری با یک تلفن حال پدر و مادر پیرشان را می پرسند و اگر افتخار دهند بعضی وقتها به صرف ناهار و شام خود را به خانه پدری دعوت می کنند.

وقتی میآیند هم غمی از دوش پدرو مادرشان برنمی دارند، فقط غمهایشان را می آورند تا با پدر ومادر پیرشان تقسیم کنند. یکی از نداری اش می نالد، آن یکی از همسر نااهلش و دیگری از درس نخوانی فرزندش!

یک نفر از مادرشوهرش دلگیر است و دیگری از همسایه دیوار به دیوارش.

وقتی میآیند; مشکلا تشان را هم با خود میآورند. خوشی هایشان مال خودشان است و ناخوشی هایشان مال پدر و مادر پیرشان!

هر وقت هم که میآیند از همه طلبکارند. از پدر و مادر و خواهر و برادرهایشان!

هیچ کس نیست که غم پدر و مادر را بخورد. از درد پایشان بپرسد و لرزش دستهایشان!

هیچ کس به فکر آب مروارید چشم پدر نیست و کسی سوال نمی کند که آیا حقوق بازنشستگی پدر کفاف خرج زندگی دوا و درمان دردهای پیری را می دهد یا نه؟

هیچ کدامشان حاضرنیستند پای درد دل پدر و مادرشان بنشینند. چرا که هر کدام مشکل خود را بزرگترین درد می دانند و حوصله دردهای بقیه را ندارند.

انگار پدر و مادر آفریده شده اند تا آ خر عمر غم فرزندانشان را بخورند و بیآنکه توقعی داشته باشند، همواره یاور آنها باشند.

انگار هیچ کس گرد پیری را که بی صدا بر سر و صورت آنها نشسته نمی بیند و چشمان ملتمس آنها را که از فرزندانشان درک عمیق و

چند خیابان پایین تر، آنجا که غربت درختان چنارش با صدای قارقار کلا غ ها در همآمیخته، خانه ای هست که همه نامش را با غم ادا می کنند. آنجا خانه سالمندان است.

در این خانه تنها چیزی که خیلی خوب درک می شود معنای کسل کننده انتظار است. پدر و مادرهایی که در این خانه به غربت چنارهای پیر زل زده اند انتظار را با تمام زجرهایش لمس کرده اند.

اگر به چشمان آن مادر فرتوت نگاه کنی، چشمانش با تو گفت و گو خواهند کرد با تو که حالا قد کشیده ای و سرو قامتت به زمین و زمان فخر می فروشد.

در نگاه آن مادر ترانه کدری از تنهایی می خوانی.

درنگاهی که لرزان است و نمناک! لحظه ای در نگاهش زل بزنی تا بشنوی آوای تنهایی اش را.

خوب گوش کن. راحت می توانی بشنوی که می گوید: ۹ماه در انتظار ماندم تا صدای اولین گریه فرزندم آخرین ثانیه انتظارم باشد; اما نشده باز هم منتظر ماندم تا راه رفتنش گل های قالی را معطر کند. او راه رفت و با هر بار زمین خوردنش گل قلب من پرپر شد.

او بر روی سرزمین دلم قدم می گذاشت اما هیچ وقت نمی فهمید.

منتظر شدم تا بزرگ شود. منتظر ماندم تا روزی سر سفره عقدش، عقده های انتظارم را با دانه های اشک پاک کنم. من همیشه در انتظار بودم و امروز هم منتظرم! امروز در خانه ای که متعلق به من نیست چشم به در دوخته ام تا شاید این پاییز به دیدنم بیایی و بهار را به قلب منتظرم هدیه کنی.اما نمی دانم کدام زنگ خانه سالمندان با انگشتان قوی تو فشرده خواهد شد. نمی دانم که امسال پاییزم را رنگی خواهی کرد یا نه!

کاش یکبار به خانه دلم سری می زدی، سر می زدی تا بگویم که چقدر تنهایم. بگویم که تنهایی به من عادت کرده اما من به او عادت نمی کنم.

من سرو قامتی چون تو را در خانه قلبم دارم اما نمی دانم کدام خارت ای گل تو را بی وفا کرده است.

نمی دانم کی چشمان منتظر مادرت را با صدای قدمهای آشنایت پرنور می کنی و باغ بی برگش را گل باران؟!

از وقتی پیر شده و خطوط صورتش، تیتر سالمندی را در صورتش حک کرده، همه او راغرغرو و بی حوصله می دانند.

هیچ کس حوصله غرغر کردنهایش را ندارد. از ناله هایش هم خسته شده اند.

از شب زنده داری ها و بی خوابی هایش. اما کسی به یاد نمی آورد که نمی توان گذر عمر را متوقف کرد و اگر دست اجل مهلت دهد تمام موجودات زنده طعم پیروی را خواهند چشید. طعمی که برای خیلی ها ناخوشایند است و درد و اخم و غم را به یادشان می اندازد.

اما همین دوران به ظاهر دوست نداشتنی را هم می توان با به کارگیری روش های مناسب به دورانی زیبا تبدیل کرد که می توان به ثمره یک عمر زندگی نگریست و لذت برد.

اختلا لا ت و معلولیت های پیش روی سالمندان مساله ای است قابل پیشگیری که می توان آن را با مراقبت های خاص به تعویق انداخت تا همه سالمندان بتوانند از عمر طولا نی و سلا مت و رفاه که همواره آرزوی انسان ها بوده و هست بهره مند شوند.

«الهی پیرشی جوون» این دعایی است که بارها از زبان سالمندان محل و فامیل شنیده ایم. من اوایل از این دعا خوشم نمیآمد و فکر می کردم بیشتر شبیه به یک نفرین است تا دعا. اما بعدها فهمیدم پیر شدن نعمتی است که خداوند به همه کس نمی دهد و بسیاری از انسانها در عنفوان جوانی دار فانی را وداع می گویند و به اصطلا ح ناکام از دنیا می روند.

پس چرا برخورد ما با سالمندی به گونه ای است که انگار یک فرد پیر هیچ گاه جوان و رعنا و زیبا نبوده است.

چرا تا یک آدم پیر می شود فراموشش می کنیم و همه دنبال کار خود می رویم. چرا فراموش می کنیم که آدمها هرچقدر پیرتر باشند ریشه دارترند و به همین دلیل است که می گویند پیرها برکت خانه هستند.

قدیم ها که خانواده ها به صورت گسترده زندگی می کردند. در هر خانه ای یک پدربزرگ و یک مادر بزرگ وجود داشت که محور اصلی خانواده را تشکیل می دادند و حرفشان خریدار داشت و کسی روی حرفشان حرف نمی زد.

آن روزها مشکلا ت زندگی جوانترها با پادرمیانی ریش سفید خانواده که همان سا لمند خانه بود حل می شد و آمار طلا ق مثل امروز بیداد نمی کرد.

با تغییر روش زندگی و هسته ای شدن خانواده ها، کم کم سالمندان از محوریت خانواده حذف شدند و با استقلا ل و فاصله گرفتن، فرزندان از آنها روابط بین سالمندان و جوانان روز به روز کمرنگ تر و کمرنگ تر شد.

افزایش طول عمر انسان یکی از دستاوردهای مهم دانش امروز بشری است و در حال حاضر نزدیک به یک میلیارد نفر از جمعیت کنونی جهان را افراد بالا ی ۶۰ سال سن تشکیل می دهند و برآورد شده که جمعیت گروه سنی ۶۰ سال به بالا تا ۲۵ سال آینده به بیش از ۲/۱ میلیارد نفر خواهد رسید و در حالی که رشد کل جمعیت جهان ۷/۱ درصد به ثبت رسیده است، رشد جمعیت گروه سنی ۶۰ سال به بالا در جهان به ۵/۲ افزایش می یابد.

ژاپن، ایتالیا و آلمان به ترتیب بیشترین تعداد سالمندان را در خود جای داده در حالی که امارات متحده، قطر و کویت کمترین جمعیت سالمندان را دارا هستند.

مساله افزایش رشد جمعیت سالمندان بسیاری از کشورهای پیشرفته و حتی کشورهای درحال توسعه را از هم اکنون با چالش های متعددی روبه رو کرد و دغدغه خاطری برای نظام های تامین اجتماعی در جهان شده است.

ایران هم ظرف چند سال آینده پیش از آنکه بتواند از بحران ناشی از انفجار جمعیت کودک و نوجوان خارج شود، با بحران افزایش جمعیت سالمندی دست به گریبان خواهد شد.

برآوردهای سازمان ملل حاکی از آن است که تا سال ۲۰۵۰ میلا دی یا ۴۰ سال آینده جمعیت سالمندان ایران به ۲۶ میلیون و ۳۹۰ هزار نفر افزایش می یابد، به عبارت دیگر تا ۴۰ سال آینده جمعیت افراد ۶۰ سال به بالا حدود ۲۴ درصد جمعیت ایران خواهد بود.

این افزایش جمعیت ضرورت توجه مسوولا ن را نسبت به امور سالمندان و برنامه ریزی های لا زم در این زمینه را آشکار می سازد.

مشکلا ت بازنشستگی کشاورزان سالمند و زنان خانه دار که به سن سالمندی رسیده اند و ناچارند باقی عمر را در تنهایی و نداری سپری کنند مساله ای نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت و طبیعتا با افزایش تعداد سالمندان در سال های آینده مشکلا تی از این دست در کشور افزایش خواهد یافت.

براساس نتایج سرشماری عمومی سال ۱۳۳۵ در ایران جمعیت افراد ۶۰ سال به بالا ی کشورمان تنها ۳ درصد از کل جمعیت ایران بوده که این رقم براساس نتایج سرشماری سال ۱۳۷۵ یعنی پس از ۲۰ سال به بیش از دو برابر یا ۶/۶ درصد افزایش یافته است.

با این روند برآورد شده است که در سال ۱۴۲۵ دیگر جمعیت جوانی در کشور نخواهیم داشت و این شروع بحرانی است که در ۵۰ سال و در صورت عدم برنامه ریزی صحیح دچار آن خواهیم شد.

با این اوضاع باید دید آینده سالمندان ایران چگونه خواهد شد اصولا ، عادت داریم به فکر آینده کودکانمان باشیم و از آینده سالمندان غافل شده ایم.

به گفته رئیس اداره سلا مت سالمندان وزارت بهداشت، ۸۰ درصد از سالمندان ایران بی سواد هستند.

بدتر از آن این است که به گفته همین مسوول در حال حاضر ۶۰۰ هزار نفر از سالمندان ساکن شهر تهران بیکار هستند و جمعیت کمی از آنها تحت پوشش بیمه هستند.

حالا تصور کنید که سالمندان با مشکلا ت فراوان درمانی و با مشکلا تی از قبیل پوکی استخوان و سایر بیماری های روانی و جسمی دوران کهولت در این آشفته بازار باید متحمل چه هزینه های هنگفتی جهت مسائل درمانی خود شوند که به گفته مسوولا ن ۵۰ درصد بودجه سلا مت توسط سالمندان مصرف می شود.هزینه درمان یکی از هزینه های پیش روی سالمندان است. در حالی که سالمندان هم مانند سایر انسانها حق زندگی دارند و باید از مواهب زندگی طبیعی بهره مند باشند.

در این روزها در اوضاع نابسامان اقتصادی، رقم سرسامآور تورم سالمندان اکثرا که جزو اقشار آسیب پذیر و کم درآمد جامعه هستند با مشکلا ت فراوانی روبه رو هستندو هیچ کس به این فکر نیست که این افراد اگر چه پیرو فرتوت و ناتوان شده اند اما هنوز زنده هستند و با هر دم و بازدمشان می گویند که ما هم حق زندگی داریم.

سالمندان، غبار خستگی زمان را بر چهره خود دارند و با این وجود می خواهند فارغ از هیاهو و شتاب به خود، زندگی و دیگران بیندیشند و اما آیا واقعا می توانند! آیا سالمندان ما می توانند به دور از هیاهوی زندگی و مشکلا ت مالی فراوان، درد خستگی و پیری را تسکین دهند و فرصت این را داشته باشند که از دوره، سالمندی که دوره جدید زندگی است به نحو شایان بهره ببرند؟

باید گفت که در ایران قوانین حمایت از سالمندان جامع و کامل نبود. و بسیاری از مشکلا ت سالمندان کشور با توجه به بافت فرهنگی و اجتماعی نادیده گرفته می شود.

زنان سالمند به دلیل اینکه به طور معمول خانه دار بوده اند، درصد بیسوادی آنها از مردان بیشتر است، زودتر خانه نشین شده و در نتیجه از آنجا که وابستگی آنها به خانواده بیشتر بوده و شرایط اجتماعی نیز چندان اجازه کارکردن در جامعه را به آنان نداده است، با مرگ همسر و در صورت نداشتن خانواده در دوران سالمندی بیشتر از مردان دچار مشکل می شوند.

براساس آمار ۴۳ درصد زنان سالمند در برابر ۴۰ درصد مردان سالمند از مشکلا ت تحرکی و جسمانی رنج می برند و مصرف دارو و آرام بخش در زنان سالمند ۴۶ درصد و در مردان سالمند ۳۴ درصد است.

مطالعات نشان می دهد که ازدواج مجدد، زندگی مشترک و داشتن همدم و مونس نقش تعیین کننده ای در ارتقای سلا مت و طول عمر سالمندان داشته و باعث کاهش خطر افسردگی انزوا و مصرف دارو و... ۲سالمندان می شود.

برای دستیابی به سالمندی فعال، سالم باید به تمام ابعاد سالمندی، بهداشت جسمی و روحی، مسائل اجتماعی، اقتصادی فرهنگی ومعنوی سالمندان توجه شود که متاسفانه در حال حاضر این امر در کشور ما محقق نشده است.

به امید آنکه روزی فرا رسد که هیچ سالمندی در جامعه حق زندگی را از رفته نبیند.

نویسنده : مرجان حاجی حسنی