سه شنبه, ۲۶ تیر, ۱۴۰۳ / 16 July, 2024
مجله ویستا

دوربین قانون


دوربین قانون

اگر صدام با تمام تشریفات متداولی که در گذشته صورت می گرفت, درآگورا میدان شهر اعدام می شد, بی شک بی شمار از کسانی که برای دیدن لحظه مرگ او گرد می آمدند, «هندی کم» ها یا موبایل های تصویری خود را نیز همراه می آوردند

● درباره مرگ صدام

مجازات اعدام به گناه آدم کشی، به مراتب وحشتناک تر از خود آدم کشی است. (داستایوفسکی) اگر صدام با تمام تشریفات متداولی که در گذشته صورت می گرفت، درآگورا (میدان شهر) اعدام می شد، بی شک بی شمار از کسانی که برای دیدن لحظه مرگ او گرد می آمدند، «هندی کم» ها یا موبایل های تصویری خود را نیز همراه می آوردند.

اما مجریان قانون تصمیم گرفتند، به نمایندگی از جمع این کار را بر عهده احتمالاً یک «هندی کم» بگذارند. چه چیزی در این دوربین ثبت نشده بود که یک نوشتار - فی المثل همین نوشته - بتواند ثبت کند؟ خود من - و احتمالاً بسیاری - با وسواسی هیستریک، چندین و چندین بار لحظه اعدام صدام را بازبینی کردم. لابد هر بار لابه لای آن تصاویر کوتاه در پی چیز تازه یی بودم. چیزی که به چشم نمی آید و شاید به همین دلیل هم اکنون من - و احتمالاً بسیاری - تلاش می کنند، به نوشتاری روی آورند. شاید این همان به دست گرفتن دوربین است و رفتن به صحن اعدام. هر چند بسیاری از این نوشته ها، پیشاپیش معلوم است که چه از آب در می آیند؛ «عاقبت صدام باید درس عبرتی برای دیکتاتورها باشد، اعدام زودهنگام صدام، ناگفته ها را به گور برد، ما خوشحالیم که صدام، مجازات شد، ما که گفتیم عاقبت ظلم کردن همین است.»

آنچه تصاویر کوتاه بارها نشان داد، این بود که صدام با پالتویی شکیل، چهره یی گرفته و احتمالاً نه ترس خورده، دو گام به سوی طناب دار برمی دارد. مجریان قانون (در قدیم می گفتند جلاد) با روبندی سیاه هستند همچون روبندانی که جلادان اروپای قرون وسطی با تبری در بلندای میدان شهر می ایستادند، چند کلامی با صدام حرف می زنند، احتمالاً چیزی را درباره شیوه اعدام توضیح می دهند، «طناب را به گردن شما می آویزیم و دریچه زیرپای شما باز می شود.» بعد پارچه یی سیاه به دور گردن صدام می بندند و طناب قطور را به گردنش می اندازند.

پارچه سیاه شاید برای این است که طناب خوب به گردنش گیر کند شاید هم برای اینکه گردنش کمتر زخمی شود، صدام هم با چهره یی عبوس چیزی به آنها می گوید. گویی بر سر چگونگی اعدام با طناب مذاکره می کنند. وقتی طناب را دور گردنش می اندازند، «کات» می شود و در صحنه بعد تصویری با کیفیت پایین نشان می دهند که جنازه صدام است.

داستایوفسکی در رمان «ابله» می نویسد؛ «مجازات اعدام به گناه آدم کشی، به مراتب وحشتناک تر از خود آدم کشی است. کشته شدن به حکم دادگاه به قدری هولناک است که هیچ تناسبی با کشته شدن به دست تبهکاران ندارد. آن کسی که در جنگل به دست دزدان کشته می شود تا آخرین لحظه امیدوار است که نجات یابد... حال آنکه اینجا حکم صادر شده و همین که حکم است و قطعی است و اجباری است، هولناک ترین عذاب است.»

اما آیا مجازات صدام متناسب با جنایاتش بود؟ میلیون ها مرگ در برابر یک مرگ. هرچند که باید گفت صدام این میلیون ها نفر را به دست خود نکشته است. این، فرق نمی کند با آن قاتلی که دست به قتل های زنجیره یی می زند. بی گمان گناه صدام سنگین تر از آن قاتل است. اما قانون بین آمر و مجری فرق قائل است و مجازات آنها با هم متفاوت. و همین جاست که سویه مضحک قانون برملا می شود. البته حکم قانون به ظاهر قطعی و اجباری است.

اکنون میلیاردها نفر از طریق تلویزیون - فرض کنیم هیچ تصویری سانسور نمی شود - به لحظه یک مرگ نگاه می کنند، احتمالاً هر یک از آنها حکمی متناسب با جنایات صدام به ذهن و زبان می آورند. بسیاری خواهند گفت «یک مرگ» بسنده او نیست. در تلویزیون، از مردم درباره اعدام صدام نظرخواهی می شود، همه خوشحالند، در این میان زنی می گوید این اعدام فایده نداشت باید صدام را ریزریز می کردند. این گفته، آدم را یاد سطرهای اول «مراقبت و تنبیه» نوشته فوکو می اندازد که توصیف دقیق شقه شقه کردن محکومی است.

پس بدین ترتیب قوانین مجازات به شیوه های قرون وسطی هنوز در اذهان ما جاری است. این درست است که ما از صدام نفرت داریم و همین پتانسیل نفرت، ما را می تواند به حکم دادن سوق دهد. احتمالاً همین نفرت باعث شد که موسولینی و همسرش به دست مردم فاتح، مجازات شوند و سر و ته پیش چشم همگان آویزان شوند.

مردم فاتحی که او را روزگاری به عرش بردند. همان مردم خود این بار مجازات کننده بودند. و ما این را در فیلم «مالنا» ساخته جوزپه تورناتوره شاهدیم. اتفاقاً دادگاه صدام، مضحک بودن و ناتوان بودن نفس قانون را در اینگونه موارد ثابت می کند.

قانون با آن که حکم قاطع و نافذ دارد نمی تواند حکمی متناسب با جنایات صدام یا هرگونه جنایات علیه بشریت بیاید زیرا یک مرگ چگونه می تواند برابر میلیون ها مرگ باشد؟ یا باید همچون میلوشوویچ، چندین سال دادگاه را کش داد تا حساسیت های بازماندگان و قربانیان کم شود، بدین ترتیب می توان «چند حبس ابد» به او داد. یا مثل پینوشه دادگاه، وی را به علت ضعف، دیگر مورد محاکمه قرار ندهد و تنها اکتفا به این کند که تاریخ بگوید او جنایتکار بی شرمی بود.

دادگاه نمی توانست چندین سال دیگر صدام را به محکمه بکشد، با توجه به شرایط موجود عراق که هر روز عده یی با بمب گذاری از بین می روند. از سوی دیگر هم نمی توانست حکم متناسب را صادر کند. اما آیا می توانست صدام را در «میدان شهر» احتمالاً به دست خود مردم شقه شقه کند؟ قانون تصمیم گرفت به متداول ترین شیوه، این دادگاه را «قطع» کند. به عبارتی دیگر بگوید؛ «تمام شد». بیش از این نمی توان کاری کرد.

شاید هم این عمل قانون، نمودی از همان جمله داستایوفسکی است؛ مجازات اعدام به گناه آدم کشی، از خود آدم کشی هولناک تر است و به عبارتی بهترین مجازات صدام همین است. یک دوربین هندی کم قرار شد که این «قطع شدن» را بیان کند. البته نه با توصیف «آنچه دیده نمی شود.» «آنچه دیده نشد» را نوشتار قرار است، بیان کند. قانون تنها می خواست با یک دوربین، ناتوانی خود را «قطع» کند؛ «کات».

امیرهوشنگ افتخاری راد