پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
نور مثل آب است

نوشته گابریل گارسیا مارکز
مارکز را عموماً با رمانهایشان میشناسیم با همان سه رمان محشرش یعنی «صدسال تنهایی»، «پائیز پدر سالار» و «گزارش یک مرگ»؛ البته «ساعت شوم» هست که رمان خوبی است اما محشر نیست یا «عشق در سالهای وبا» که اگر یک سوماش کوتاه میشد محشر میشد ولی خب، نشد! قصههای کوتاه مارکز، قصههای خوبی هستند گرچه نمیتوان او را یک «کوتاه نویس» تأثیرگذار بر روند قصه نویسی کوتاه قرن گذشته به حساب آورد. او اغلب به روند «رئالیسم جادویی» در این قصهها وفادار است یعنی ما با واقعیتی روبهرو هستیم که به فانتزی نظر دارد. «نور مثل آب است» یکی از همین قصههاست: «کریسمس که آمد باز بچهها گفتند قایق پارویی میخواهیم». پدرشان گفت: «باشه، وقتی برمیگردیم کار تاخنا میخریم» تو تو که ۹ ساله بود و جوئل هفت ساله، مصممتر از آن بودند که پدر و مادرشان گمان میکردند. یک صدا گفتند: «خیر، ما همین الآن و همین جا میخوایم.» مادرشان گفت: «اولاً، تنها آب قابل کشتیرانی توی این جا همونه که از دوش بیرون میآد.» او و شوهرش حق داشتند. خانهشان توی کارتاخنای ایندیاس حیاطی داشت با باراندازی مشرف بر خلیج و یک انباری که دو قایق بادبانی تویش جا میگرفت.»
این، شروع قصه است بعد بچهها یاد میگیرند که در غیاب پدر و مادر، از نور به مثابه آب استفاده کنند. «نور مثه آبه، شیر آبو میچرخونی و آب راه میافته» اما وقتی چنین فرضی بر ماجرا حاکم میشود ممکن است نور زیاد مثل آب، همه چیز را در خود غرق کند. «آدمهایی که از خیابان پاسهئوی لاکاستهلیانا عبور میکردند آبشاری از نور را دیدند که از یک ساختمان قدیمی، پنهان در لابهلای درختها، روان بود. نور، که از بالای بالکنها سرازیر بود، سیلابوار از نمای ساختمان فرو میریخت و در امتداد خیابان بزرگ به صورت سیلابی طلایی روان بود و شهر را تا گوادراما روشن کرده بود.» آتشنشانها، در را میشکنند و وارد میشوند. آپارتمان تا سقف لبریز نور است. پدر و مادر هم که رفتهاند فیلم «نبرد الجزیره» را نگاه کنند [میتوان این «نشانه» را به عنوان «استعاره» تلقی کرد و نکرد به هرحال در آثار مارکز این حالت بینابینی را همیشه شاهدیم] و حاصل: «توتو... پارو در دست... همراه با جریان در حرکت بود... و جوئل، شناور در جلوی قایق، با زاویهیابش هنوز به دنبال ستاره قطبی میگشت» آنها در جشن پایان سال مدرسهشان [هر دو ممتاز شده بودند] سی و هفت همشاگردیشان را هم دعوت کرده بودند و آنقدر چراغ روشن کرده بودند که همگی، غرق شده بودند.
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست