پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

بازسازی جغرافیایی و جمعیتی نیشابور


بازسازی جغرافیایی و جمعیتی نیشابور

زمانی نیشابور, یکی از بزرگ ترین شهرهای جهان, و رقیبی برای شهرهای بغداد و قاهره در داخل قلمروی دنیای اسلام محسوب می شد

زمانی نیشابور، یکی از بزرگ‌ترین شهرهای جهان، و رقیبی برای شهرهای بغداد و قاهره در داخل قلمروی دنیای اسلام محسوب می‌شد. با این حال، این شهر، کم‌تر شناخته شده است؛ زیرا چندیدن بار در دوره‌های گوناگون، به طور کامل ویران گردیده است. خرابه‌های شهرهای گذشته‌ی نیشابور، دقیقا در شرق شهر کنونی نیشابور، در شمال شرقی ایران قرار دارند. این خرابه‌ها کاملا مدفون شده‌اند، اما از طریق بررسی تپه‌ها و چاله‌های مزارع –که به وسیله‌ی حفاری‌های غیرقانونی ربایندگان اشیای عتیقه ایجاد شده و پر از سفال‌ها و آجرپاره‌هاست- می‌توانند ردیابی‌ شوند؛ هر چند فهم ساختاری این مجموعه‌ی نامنظم با جستجو در اطراف خرابه‌های این منطقه، واقعاً ناممکن می‌نماید.

توصیف مختصر این خرابه‌ها نیز توسط جکسون [۱] و اسکیز [۲] در اوایل قرن بیستم، چیزی بیش از شناسایی خرابه‌های د‍ژ شهر و منطقه‌ی اصلی بازار آن نبود. هیات باستان‌شناسی که توسط موزه هنر متروپلیتن [۳]، در اواخر دهه‌ی۱۹۳۰ میلادی (۱۳۴۹ هجری قمری) با نظارت چارلز ویلکینسون [۴] اعزام شد، نیز نتوانست بررسی جامعی را از خرابه‌های تمام منطقه، به انجام رساند.[N۱]

علی‌رغم اهمیت فرهنگی- سیاسی عظیم نیشابور در دوره‌ی شکوفایی تاریخ اسلام، جغرافیای طبیعی شهر، تقریباً به صورت کامل ناشناخته مانده است. کوشش حاضر برای بازسازی جغرافیایی نیشابور در دوران اسلامی، در سال ۱۹۶۶ میلادی (۱۳۸۶ق.) با فرام کردن مجموعه‌ای از عکس‌های محلی که در سال ۱۹۵۶م. (۱۳۷۶ق.) برای دولت ایران توسط موسسه هانتیگنتون [۵] گرفته شده بود، میسر شد. عکس‌ها به منظور تسهیل کار نقشه‌برداری شهر کنونی نیشابور گرفته شد، ولی این مجموعه بیشتر خرابه‌های بیرونی شهر را نیز در بر داشت.

نگارنده، امیدوار است که با مقایسه‌ی شواهد عکس‌های محلی که با مشاهدات شخصی یک ماهه‌ی این خرابه‌ها در سال ۱۹۶۶م. (۱۳۸۶ق.) تکمیل شده است و همچنین با اطلاعات جغرافیایی که در منابع مکتوب وجود دارد، بازسازی فرضی جغرافیایی شهر را فراهم آورد؛ چیزی که بعدها ممکن است برای اهداف مردم‌شناسی مورد استفاده قرار گیرد و راهنمایی برای کار باستان‌شناسان آینده در این محل باشد.

عکس‌ها، طبیعتاً گویا هستند، گرچه از سال ۱۹۶۵م. (۱۳۸۵ق.) بعضی از راه‌ها مرمت شده‌اند، بنایی تاریخی به افتخار عمر خیام ساخته شده است و کاوش‌های غیرقانونی چهره‌ی بعضی از جزئیات این خرابه‌ها را تغییر داده‌اند ولی محل کنونی اساسا همان مکان بیست سال پیش است. با این حال برای دست یافتن به جغرافیای شهر در دوران اسلامی، توصیف مختصری از منابع مکتوب مورد نیاز است. در این بازسازی، چهار نوع منبع اصلی، مورد استفاده قرار گرفته است:

۱) آثار مربوط به جغرافیا: از آنجایی که نیشابور، یکی از شهرهای عمده‌ی خراسان، از دوره‌ی قبل از اسلام تا قرن هفتم هجری قمری بوده است در واقع هریک از منابع جغرافیایی عربی و فارسی، حداقل توصیف کوتاهی را از این شهر دارند، اما متاسفانه منابع جغرافی‌دانان غالبا غیرقابل شناسایی است و این مساله، تشخیص این‌که چه اطلاعاتی، مربوط به چه دوره‌ای است را با مشکل مواجه می‌کند.

۲) ارجاعات اتفاقی مربوط به شهر، که در سرگذشت‌نامه‌ها و کتب تاریخی وجود دارند: در حالی که سایر سرگذشت‌نامه‌ها و کتب تاریخی عمومی، کم‌تر مورد بررسی قرار گرفته‌اند، اطلاعات سرگذشت‌نامه‌ای تاریخ نیشابور [۶] که توسط ریچارد فرای [۷] ویرایش شده است، منبع کاملی برای اطلاعات مردم‌شناسی محسوب می‌شود. این مجموعه بیشترین کاربرد را در ارجاعات مربوط به گورستان‌هایی که افراد در آن‌ها مدفون شده‌اند، دارد. [N۲]

۳) تاریخ محلی نیشابور، نوشته‌ی الحاکم نیشابوری (متوفی به سال ۴۰۵ق.): آن‌چه از این اثر عظیم باقی مانده است، خلاصه‌ی آن است که اولین نسخه‌ی خطی بازنویسی‌شده‌اش، در کتاب فرای که پیش‌تر بدان اشاره شد، وجود دارد. تاریخ‌های محلی به شکل سرگذشت‌‎نامه‌ی افراد مهم محلی، معمولا بین قرن چهارم تا ششم هجری قمری تالیف شده‌اند. از خصوصیات هنری این آثار این بوده است که در بر دارنده‌ی مقدمه‌ی توصیفی کوتاهی از شهر و فهرست ویژگی‌های آن است. مقدمه‌ی جغرافیایی کتاب الحاکم به شکلی خلاصه در صفحات ۵۶-۶۷ نسخه‌ی کپی شده‌ی فرای، وجود دارد. چهار سطر اول به زبان عربی است و ممکن است سطور اولیه، مقدمه‌ی اصلی باشد. پس از آن، مطلب به زبان فارسی ادامه می‌یابد و روشن است که دست‌خط بعدی، خلاصه‌ی نسبتا نامفهومی از متن اصلی است.

۴) چهار فهرست، از افرادی که در نیشابور مدفون هستند و در دوره‌های زمانی مختلف، تدوین شده‌اند که در خلاصه‌ای از مقدمه الحاکم که در بالا به آن اشاره شد، ضمیمه است [۸]: ارزش این فهرست‌ها، به زمان تدوین‌شان بعد از خرابی شهر برمی‌گردد [N۳]. در نتیجه گاهی اوقات موقعیت قبرها با اشاراه به ویژگی‌های جغرافیایی که هنوز هم وجود دارند، تعیین می‌شود، نه خصوصیات از بین‌رفته‌ی شهر. گاهی اتفاق می‌افتد که در یک سرگذشت‌نامه از افرادی که در قبرستان خاص مدفون‌اند نام برده می‌شود و در همان حال موقعیت قبر همین افراد در یکی دیگر از فهرست‌های بعدی که مطابق با نشانه‌های مردم‌شناسی تنظیم شده است نیز یافت می‌شود. این مساله موجب می‌شود تا حداقل، مکان تقریبی گورستان‌های مورد نظر شناسایی شود. باید تاکید کرد که بازسازی جغرافیایی‌ای که بر اساس این نوع منابع تصویری و نوشتاری شکل می‌گیرد، هیچ یک نمی‌تواند کاملا درست باشد. در مجموع باید گفت که منابع نوشتاری هنوز خیلی گسترده نیستند و نشانه‌های یقینی و قاطع خیلی کمی در دسترس است.

در بعضی موارد، حفاری‌های دقیق، تشخیص‌های خاصی را تایید می‌کند ولی بعضی –ممکن است- برای همیشه غیرقابل اثبات باشند. با این حال امید است این مباحث بتواند دست‌کم برای ترسیم نقشه‌ی نهایی مربوط به جغرافیای عصر اسلامی، به نتیجه‌ی منطقی و مستدل -که با اندازه‌ی کافی قانع‌کننده باشد- دست پیدا کند.

پیش ار اقدام به بازسازی باید روشن شود که موضوع مورد مطالعه‌ی ما کدام شهر نیشابور است. شهر نیشابور دوره‌ی ساسانیان، که در قرن اول هجری توسط اعراب تسخیر شد؟ نیشابور دوره‌ی اسلامی، که به طور روزافزونی، از نظر وسعت و جمعیت، گسترش می‌یافت؟ نیشابور بازسازی‌شده‌ی کوچکتری که در سال ۶۱۸ق. در یورش همه‌جانبه‌ی مغول، ویران شد؟ یا شهری که در سال ۶۶۶ق. بر اثر زلزله ویران گردید؟ شهری که ظاهرا در جای دیگری قرا داشته و در سال ۸۰۸ق. از بین رفته است؟ [N۴] یا شهر نیشابور کنونی که پس از این همه خرابی و تغییر موقعیت‌های مکانی، ساخته شده و دارای مسجد جامعی است که در سال ۸۹۹ق. بنا گردیده است؟ [N۵]

هدف من در این نوشته، به جای در نظر گرفتن یکی از این شهرها و بازسازی آن، بحث در باره‌ی توسعه‌ی جغرافیایی نیشابور در تمام مدت این چند دوره است. و از آن‌جا که نیشابور بعد از حمله‌ی مغول در سال ۶۱۸ق. بیش‌تر اهمیتش را از دست داد، توصیف‌های مکتوب بعد از آن نیز آن‌قدر مختصر است که از ارزش چندانی برخوردار نیست. بنابراین هیچ گونه تلاشی برای بازسازی جغرافیایی آن پس از این تاریخ، صورت نخواهد گرفت.

منابع جغرافیایی مربوط به دوران اولیه‌ی تاریخ نیشابور نیز محدود است، تنها گزارش جامع شهر قدیمی نیشابور، مربوط می‌شود به مقدمه‌ی خلاصه‌ی تاریخ الحاکم، که به افسانه‌ها آمیخته است. [N۶]

از نقطه‌نظر جغرافیایی، آن‌چه که می‌تواند از این گزارش حاصل شود این است که نیشابور ساسانیان در دوره‌ی قبل از اسلام، در برگیرنده‌ی قلعه‌ای ]کهندژ = قهندز[ با خندقی در اطراف آن بوده که در بیرون از قلعه، یک شهر محصور با خندق دور قلعه، یکی می‌شده‌اند.

همچنین به یک منطقه مسکونی اشاره شده که انبارده [anb۲۵۷;rdeh] یا شهرانبار نامیده شد و اشتباها گفته می‌شود که به وسیله‌ی عمرو لیث صفاری ویران شده است، تا بازار شهر را در اوایل قرن چهارم هجری توسعه داده یا آن را بازسازی نماید. این بازار، تا پایان قرن چهارم هجری یعنی زمان سلطان مسعود غزنوی، پابرجا بوده است.

سوال این است که آیا «انبارده»، فقط نامی برای تمام یا قسمتی از شهر محصور بوده یا به شهری جداگانه بیرون از شهر محصور گفته می‌شده است. از آن‌جایی که در هیچ کجای دیگر به جز این گزارش ویژه، یادی از انبارده نشده، پاسخ قاطعی به این سوال نمی‌توان داد. با این حال، محله و گورستانی، متصل به آن وجود داشت که شاهنبر [sh۲۵۷;hanbar] نامیده می‌شد و بارها به آن اشاره می‌شود. اگر از این نام –یعنی شاهنبر-، انبار شاه استیفاد گردد، به سهولت می‌توان گفت که این یک نام اسلامی برای انبارده است [N۷]. گرچه به گورستان شاهنبر تا قرن ششم، ارجاعاتی می‌شود، ولی ارجاعات مربوط به شاهنبر به عنوان یک محله، خیلی زودتر متوقف می‌شود؛ یعنی حمایت‌های بیش‌تر از هویت انبارده، تا قرن چهارم هجری بیش‌تر تداوم نمی‌یابد.

اما محل شاهنبر، بدون هیچ تردیدی در داخل شهر محصور بوده است؛ زیرا الحاکم در باره‌ی فتح نیشابور می‌گوید: «عبدالله بن عامر [۹] سردار عرب- مرکز فرماندهی خودش را در آن محله در داخل شهر ساخت» [N۸].

با نگاهی به خرابه‌های موجود، همراه با این اطلاعات جغرافیایی، انسان، دچار وسوسه‌ای غیرقابل مقاومت می‌شود تا موقعیت شهر قبل از اسلام را در تپه‌ای بزرگ با حدود دوازده متر ارتفاع و سه و نیم هکتار وسعت در منطقه‌ای واقع در مرکز این خرابه‌ها، و شهر محصور را در وسعت تپه‌ای بزرگ‌تر در حدود چهارده و یک‌دهم هکتار و با ارتفاعی نزدیک به چهار متر، که آن را به جنوب غربی متصل می‌کند، تعیین کند. جاهای تقریبا عمودی نزدیک این تپه‌ها به روشنی، محل اصلی را نشان می‌دهند؛ همان‌گونه که ساختمان‌های محصور بیش‌تر از فضاهای مسکونی ساخته می‌شوند. علاوه بر این راهرو، گودالی باریک بین تپه‌ها وجود دارد که با توصیف الحاکم از دو خندق جداگانه‌ی حامی شهر که مجاور هم بودند، موافق است. و دقیقا همانطور که موقعیت این دو تپه در گوشه‌ی شمال شرقی یا توصیف مستقلی از شهر محصور، که دارای دروازه و جاده‌ای جداگانه بوده و آن را به قلعه متصل می‌کرده‌است، موافقت دارد [N۹].

علی‌رغم ارتباط آشکاری که بین توصیف‌های عصر اسلامی و بقایای موجود قرار دارد، این شناسایی از جانب چارلز ویکنسون، که یک هیات باستان‌شناسی را در نیشابور رهبری می‌کرده است، شدیداً انکار شده است [N۱۰]؛ چون آزمایش صدا بر روی آن محل و دو تپه‌ی نزدیک به آن که دلیلی برای تعلق آن‌ها به دوران قبل از اسلام وجود ندارد، انجام شده و از طرف دیگر در حقیقت چون هیچ گونه مواد مهمی مربوط به دوران قبل از اسلام، از هیچ یک از نقاطی که این هیات مورد جستجو قرار داده کشف نشد، ویلکنسون به این نتیجه رسید که شهر نیشابور دوران قبل از اسلام در محل دیگری واقع بوده که تاکنون ناشناخته مانده است.

هیچ‌گونه دلیلی برای رد نظریات ویلکنسون وجود ندارد. هیات متروپلیتن، تمام منطقه‌ی خرابه‌‌ها را به صورت منظم بررسی نکرده‌اند، بنابراین احتمال دارد که اگر هم بعضی بقایای دوران قبل از اسلام وجود داشته، پنهان مانده باشند، در این صورت اهمیت شواهد توصیفی عصر اسلامی که از شناسایی و هویت مورد نظر طرفداری می‌کند، قوی‌تر است و نظر آنان به عنوان یک امر اتفاقی – و نه یک دلیل قانع‌کننده- در نظر گرفته می‌شود. البته علاوه بر شواهد جغرافیایی که قبلا به آن‌ها اشاره شد، دلایل بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد نیشابور پیش از اسلام، در محل دیگری به جز موقعیت این شهر در دوره‌ی اسلامی بوده است، این دلایل عبارتند از:

۱) زمانی که عبدالله بن عامر نیشابور را فتح کرد، نه تنها مقر فرماندهی خود را در شاهنبر ساخت، بلکه سه باب مسجد نیز بنا کرد؛ یکی در قلعه و در محل معبد شهر، دیگری در بازار مقیل و سومی هم در شاهنبر [N۱۱]. این مساجد که بعدا در دوران اسلامی به آن‌ها اشاره می‌شود، در آن زمان هنوز هم در شهر وجود داشته‌اند. مسجدی که در دژ بوده، همان است که به عنوان مسجد جامع عتیق [N۱۲] ]الجامع العتیق[ (مسجد قدیمی جامع) نام برده می‌شود. دومی در بازار مقیل، ظاهرا همان است که عبدالله بن عامر، در محله‌ی باغک [N۱۳] ساخته است. جغرافی‌دانان که یکی از دروازه‌های شهر محصور را «دروازه‌ی محله مقیل»، لقب داده‌اند، به خود محله‌ی مقیل نیز اشاره می‌کنند [N۱۴].

۲) در مدت محاصره‌ی نه-ماهه‌ی شهر، قبل از تسلیم آن مسجدی در دروازه‌ی شهر ساخته شد. این مسجد نیز بعدا جزء مساجد شهر قلمداد شده است و به محله‌ی آن «محله دژ» یا «قهندز»، گفته می‌شده است [N۱۵].

۳) یکی از روستاها یا جاهایی که الحاکم، ذکر کرده است «تابارانا» یا «ذروان» است که بعد از فتح شهر به آن متصل شده است. در جای دیگری او می‌گوید: «ذروان»، محلی بوده است که «کنارنگ» -حاکم نیشابور قبل از اسلام-، در آن‌جا زندگی می‌کرده است [N۱۶] و احتمالا این حاکم در داخل یا نزدیک شهر زندگی می‌کرده است.

برای استدلال در مورد این‌که پس از محاصره و فتح شهر، مکان‌های خاصی در شهر اسلامی، به بعضی از مکان‌های شهر قبل از اسلام، متصل شده اند، شواهدی منفی زیادی باید افزوده شود، از جمله؛ عدم هر گونه اشاره به ساختمان قلعه یا شهر محصور از جانب مسلمین و فقدان هر گونه اشاره‌ای به شهر تخریب شده در قبل از اسلام در نزدیکی نیشابور دوره‌ی اسلامی. اما با این‌حال نیاز به تاکید بیشتری نیست که پافشاری بر روی نام محلی که با شهر تسخیر شده مرتبط می‌شود نه تنها تداوم شهر را در همان محل مطرح می‌کند، بلکه همچنین احتمالا نمی‌تواند به هیچ نحوی توضیح داده شود. بنابراین، هویت و شناساسیی شهر، قبل از اسلام، با دو تپه‌ی بزرگی که قبلا اشاره شد، باید تایید شده پنداشته شود.

با برگشت به جغرافیای نیشابور در دوران اسلامی و شناسایی مثبتی از دژ و شهر محصور شده قبل از اسلام، نقطه‌ی شروع خاصی مطرح می‌شود. طبق نظر جغرافی‌دانان، قلعه یا شهر محصور، به وسیله‌ی یک رباط ]ربض[ -واژه‌ای که اغلب به معنای حومه ترجمه می‌شود، در حالی که ترجمه‌ی درست‌تر آن، شهر بیرونی [Quter City] است- محصور بوده است [N۱۷]. یا گفته می‌شود رباط، مشتمل بر بازارهای شهر و مسجد جامع اصلی و ساختمان دولت یا دار‌الاماره بوده است. بنابراین کاملا روشن است که رباط، حومه نبوده است، بلکه مرکز عملیات شهر بوده است. دلیل این مطلب آن است که نیشابور پس از فتح، به طور وسیعی مرکز عمده‌ی اداری مسلمین می‌شود و این رشد در بیرون از شهر محصور قدیمی اتفاق می‌افتد؛ جایی که کاملا کوچک بوده و احتمالا جمعیت قبلی‌اش را در خود نگه می‌داشته است. تاییدی برای این نمونه از رشد ممکن است در دو فهرستی که در خلاصه‌ی الحاکم است، پیدا شود: یکی فهرست شصت و پنج روستا و منطقه‌ای که به دلیل وسعتش به شهر متصل می‌شود و دیگری فهرست چهل و هفت محله‌ای است که در آن بیش از بیست نام از فهرست اولی، تکرار شده است [N۱۸].

بنابراین، در بازسازی جغرافیایی شهر باید وسعت مستمر آن به سمت بیرون و اتصال روستاهای قبلی به مناطق شهری، منظور شود. قلعه و شهر محصور، قبلا شناسایی شده‌اند، ولی این‌جا می‌توان اضافه کرد که قلعه، دو دروازه داشته است: یکی در گوشه‌ی جنوب شرقی، که با داخل شهر راه دارد، دیگری احتمالا در سمت شرقی، جایی که امروزه نیز مدخل آزادی به سمت تپه‌ها دارد. شهر نیز چهار دروازه داشته است: دروازه بازار مقیل، دروازه قهندز در گوشه شمال شرقی، دروازه رأس القنطره و دروازه پل‌تکین [Takin]. درباره‌ی رباط؛ به نظر می‌رسد رباط به طور کامل دیوارکشی نبوده است اما تعداد زیادی دروازه داشته که به جهت‌های گوناگون منتهی می‌شده است [N۱۹]. در داخل رباط، که موقعیت اصلی آن در منابع جغرافیایی توصیف شده است؛ مشتمل بر دو بازار مرکزی به نام‌های مربعه صغیر (چهارراه کوچک) و مربعه کبیر (چهارراه بزرگ) ]المربعة الصغیرة و المربعة الکبیرة = چهار سوق کوچک و بزرگ[، دارالاماره (محل حکومت) و مسجد جامع که در منابع به نام مسجد قدیمی جامع شناخته می‌شود، بوده است [N۲۰]؛ تا بدین‌وسیله از مسجد قبلی در محل آتشکده و از مسجد جامع منیع که در قرن پنجم ساخته شده و موقعیت آن توصیف نشده، متمایز گردد. به گفته‌ی اصطخری [۱۰]، محدوده‌ی تمام بازار از سمت شرق، از مربعه بزرگ، نزدیک مسجد جامع، از سمت غرب از بازار مربعه بزرگ تا بازار مربعه کوچک، نزدیک میدان الحسین و نزدیک دارالاماره که در میدان الحسین واقع شده، قرار داشته است [N۲۱].

ابن حوقل [۱۱] همین توصیف را با یک تغییر، بیان می‌کند [N۲۲]. او محل مقبرة ‌الحسین را به جای جنوب بازار مربعه بزرگ، در غرب بازار تعریف می‌کند. زمانی این اختلاف می‌تواند اشتباه تلقی شود که احتمالا موقعیت کلی نیشابور بر این اساس باشد که سرازیری زمین از شمال و شمال شرقی به جنوب و جنوب غربی پیش رود. این سرازیری در نقشه‌های محلی در مسیر یکنواخت بستر رودها و قنات‌ها آشکار است. رشته‌های دهانه‌ی آتشفشان که دیوارهایی را در بالای زمین درست کرده‌اند، دلیلی بر مجرای کانال‌های آبیاری زیرزمین می‎باشند.

تپه‌هایی که به عنوان دژ و شهر محصور شناسایی شده‌اند، در این مسیر نشان داده می‌شوند. در قسمت‌های دیگر، خرابه‌ها همچنین یک رشته کلی از بازارهای موازی و عمودی را در این مسیر مطرح می‌کنند. در نتیجه یک موقعیت به سمت جنوب غربی بازار مربعه بزرگ ممکن است به وسیله‌ی مسیری از کوچه‌هایی که تا حد زیادی در منتهی‌الیه جنوب محل نزدیک غروب خورشید و در منتهی‌الیه غرب است، ظاهر شود. از این رو، اگر این موضوع، منشاء اختلاف‌نظر جغرافی‌دانان باشد، در نتیجه مقبرة‌الحسین را باید در جنوب غربی بازار مربعه بزرگ جستجو کرد.

برای تکمیل اطلاعات درباره‌ی همه‌ی این محل‌ها، المقدسی [۱۲]، مسجد جامع را در پایین شهر محصور بر اساس سرازیری زمین، به احتمال قوی، جنوب غربی، تعیین می‌کند [N۲۳]. ابن حوقل، یک چهارم فرسخ را که تقریبا برابر یک و نیم کیلومتر است [N۲۴]، به عنوان فاصله‌ی بین مسجد جامع و دارالاماره، تعیین می‌کند که در این صورت برعکس اظهار اصطخری است که فاصله‌ی بین دو ساختمان را در حدود یک فرسخ می‌داند که یقینا یک اشتباه نوشتاری است؛ زیرا او عرض کل شهر را نیز یک فرسخ به حساب می‌آورد [N۲۵]. با نگاهی به نقشه‌های محلی به منظور یافتن بقایایی که ممکن است این توصیف را کامل کند، پی می‌بریم که عجیب‌ترین محل، تپه‌ی متقاطعی است که قبلا در نقشه‌ی ۱۹۱۱ P.M. Sykes۰۳۹;s، این خرابه‌ها، به عنوان خرابه‌های بازار، شناسایی شده است [N۲۶].

با وجود این، زمان احداث راه‌آهن، گوشه‌ی جنوب شرقی، تقاطع این خرابه‌ها، تقریبا به طور کامل محو شده است و همچنین حفاری‌هایی که روستاییان به منظور دست یافتن به اشیای قیمتی قابل فروش انجام داده‌اند، جزئیات دیگری را در این محل از بین برده است. این تقاطع، هنوز هم می‌تواند بر اساس نقشه‌های محلی ساخته شود. همچنین در عکس‌ها روشن است که تیرک شمال غربی – جنوب شرقی تقاطع، در شریان اصلی نیشابور، که به سمت حاشیه‌ی جنوبی شهر محصور جریان دارد، قرار گرفته است. علاوه بر این، تمرکز عظیم کالاهای سفالی از یک نوع در نقاط مختلف خرابه‌ها، نشان می‌دهد که این، در واقع یک بازار بوده است و آزمایش صدایی که به وسیله‌ی هیات متروپلیتن انجام شده است، زمان استقرار منطقه را اوایل دوران اسلامی تعیین می‌کند. اگر فرضا بر این اساس بپذیریم که در واقع، این بازار مربعه بزرگ است، چگونه این فرض با اطلاعات سایر قسمت‌ها تطابق خواهد داشت؟

http://abarshahr.blogfa.com

ققنوس شرق (فرزند نیشابور)