شنبه, ۸ بهمن, ۱۴۰۱ / 28 January, 2023
مجله ویستا

و در این نزدیکی


و در این نزدیکی

سیب سرخی به روی سینی سبز, این چنین کرده اند میزانت
این چنین کرده اند میزانت, پیش روی هزار مهمانت
روزگاری به شاخسار بلند, آزمونگاه سنگها بودی

▪ سیب

سیب سرخی به روی سینی سبز، این چنین کرده اند میزانت

این چنین کرده اند میزانت، پیش روی هزار مهمانت

روزگاری به شاخسار بلند، آزمونگاه سنگها بودی

سنگهایی که زخمها به تو زد، زخمهایی که کرد ارزانت

یادِ روزی که عابران فقیر، حسرت خوردن تو را خوردند

و به صد اضطراب و دلدله چید یک نفر از تَبَنْگ دکانت

اینک ای سیب!شکل خورده شدن بسته بهانتخاب مهمانهاست

تا چه سان می کنند تقسیمت، تا چه می آورند بر جانت

آن یکی پوست کنده می خواهد، آن یکی چارقاش می طلبد

آن یکی تیز می کند چنگال، آن یکی می کَنَد به دندانت

می خوری سنگ، می شوی کنده، می خوری کارد، می شوی رنده

سیب بودن مسیر خوبی نیست، می کند از خودت پشیمانت

سیب سرخی به روی سینی سبز، سرنوشتی سیاه در فرجام ...

چندی ای سیب! سنگ شو که کسی نتواند دهد به مهمانت

▪ کماکان ...

حالا که می گویی کماکان دوستت دارم

من هم کماکان خاطراتت را گرفتارم

این چهره عکس کهنه ای در قاب دیروز است

گاهی که می خندم همان لبهای پیرارم

از یادگاری های خوب بوسه و لبخند

در خاطراتت هرچه داری من خریدارم

اشکی بریز، آهی بکش، حرفی بزن- حتی

تا من بدانم همچنان جا در دلت دارم

بامن بگو این روزهای سرد قطبی را

من- عاشق یک لاقبا- آیا سزاوارم؟!

باور نخواهی کرد می دانم که با این درد

کاری نکرد امیدواری های بسیارم

حالابگو آیا کماکان دوستم داری

حالا ببین آیا کماکان دوستت دارم؟!

▪ حسرت

ما کیستیم آوار صد آتشگه خاموش

اشکال معنی دار گور سرد آذرنوش

ما حلقه های حسرت اشکانیان در چشم

ما ناله های نفرت کلدانیان در گوش

ما نعره اسکندران در حلقمان مدفون

ما بوی اسبان عرب از خاکمان در جوش

تکرار کن فرزند من، دارا ... حشیش...آهن

تکرار کن...با...با فرو می ریزد این آغوش

تاریخ از یال دماوند آمده پایین

دارند می رقصند در ویرانه های شوش

ای خون ساسانی داغ از ما چه می خواهی

رستم نمی زایند مامان های یانکی پوش

▪ اتفاق ...

حالا سه شب گذشته که من توی این اتاق...

شبهای من ولی همه بی ماه .... بی چراغ

فنجان چای سرد شده...رختهای چرک

ظرف غذا که پخته و سر رفته از اجاق

خودکار بیک و کاغذ بیکار روی میز

حتی برای شعر ندارم دل و دماغ

پر کرده است خلوت پاییزی مرا

یک گربه پشت پنجره یک صبح پر کلاغ

دورم من از تو: ماهی دور از زلال آب

دور از توام: پرنده دور از هوای باغ

سرد است خانه منتظرم تا بیاورد

از تو کلاغ قصه خبرهای داغ داغ

من در کدام لحظه به چشم تو می رسم؟

تو در کدام ثانیه می افتی اتفاق؟!

▪ پری های ناگهان...

زیباست سمت باغ خیالت پریدنم

تا در پرند ماه بیایی به دیدنم

مست آن چنان که چرخ زنان با تو سر دهم

در گوش عرشیان غزل پر کشیدنم

مست آن چنان که دست برم در مدار ماه

آن گاه بنگری تو به آیینه چیدنم

دستی تکان دهید پری های ناگهان

مفتونِ عاشقانه دریا شنیدنم

هر شب کنار پنجره تا صبح دیدنی است

در پرنیان خاطره هایت خزیدنم

تا مشق دوست داشتنی بی نشان کنم

حسرت به دوش جرعه ای از خود رمیدنم

یک ذره مهربانی ات این روزها نماند

یا آفریده ماند برای ندیدنم

محمد کاظم کاظمی/علیرضا سپاهی لایین / محمدعلی جوشایی /انسیه موسویان/ محمد حسین انصاری نژاد



همچنین مشاهده کنید





سایت مجله شبکهسایت تابناکروزنامه دنیای اقتصادروزنامه تعادلخبرگزاری ایسناخبرگزاری تسنیمسایت دیدبان ایرانسایر منابعسایت رویداد 24سایت اکوایران