جمعه, ۲۹ تیر, ۱۴۰۳ / 19 July, 2024
مجله ویستا

چه تماشایی است در سپیده‏‌دم آزادی، خرامیدن غزال‏های آزادگی در وسعت انسانیت...


چه تماشایی است در سپیده‏‌دم آزادی، خرامیدن غزال‏های آزادگی در وسعت انسانیت...

جهان، آبستن بزرگترین حادثه حیات خویش است. چشم زمین، از دیدن زشت‏ترین چهره آدم، نابینا و گوش آسمان از شنیدن کریه‏ترین آوازهای جهالت، ناشنوا و زمان، بدترین ثانیه‏هایش را از …

جهان، آبستن بزرگترین حادثه حیات خویش است. چشم زمین، از دیدن زشت‏ترین چهره آدم، نابینا و گوش آسمان از شنیدن کریه‏ترین آوازهای جهالت، ناشنوا و زمان، بدترین ثانیه‏هایش را از پستوی لحظات بیرون کشیده است. صبر، بردباری‏اش را از کف داده و تاب تحمّل بار سنگین ذلّت برایش ناممکن شده است. شب از دیدن سیاه‏ترین چهره بشر، وحشت زده از خواب برمی‏خیزد و روز در سیاهی اوهام شب‏پرستان، چونان مار غاشیه، در خود مچاله شده است.

غم و اندوه، یتیم آستانه دل‏های دردمند است، و حسرت، خیمه سیاهش را بر سینه‏های چاک چاک گسترده، و آه، پرنده‏ای است که در آسمان بی‌کسی پرواز می‏کند و بیچارگی بشر را آواز می‏دهد. ناله بی‏پناهان و ضجّه بردگان با همهمه زوزه مستانه شهوت‌پرستان قریش، درهم آمیخته و محیطی وحشت‌زا پدید آورده است. بشر با زنده به گور کردن دختران، ترس جاهلانه را در پشت توجیه احمقانه‏اش مخفی می‏کند.

خداوند، جهان را به سپیده‌دم آزادی نوید می‏دهد. پلاس پوسیده جهالت و ندامت را از تن اندیشه و عمل بشر بیرون می‏کشد و جهانیان را مهمان زیباترین سفره کرمش می‏سازد، و محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله) را با سبدی پر از میوه‏های رحمت، به خانه‏های ستم‏سوخته بشر می‏فرستد. همگان را به خوان یکتاپرستی می‏خواند. کامشان را با شهد آزادی، شیرین و نامشان را با خلعت آزادگی، رنگین می‏کند. در دل‏هاشان تخم ایمان می‏پاشد و از اعمالشان خوشه تقوا درو می‏کند. درهای خدعه و نیرنگ، شکسته و بازار ناجوانمردی، بسته و بوستان صفا و صداقت، شکوفا گشته و پیامبر رحمت حضرت محمد (صلی‏الله‏علیه‏وآله) در یـک دست، خورشید رسالت و در دست دیگر، ماه هدایت را به جهانیان هدیه می‏کند.

چه زیباست چادر سبز رسالت بر آسمان آبی هدایت، و چه دیدنی است پرواز کبوتران شرف بر قلّه جوانمردی. چه تماشایی است در سپیده‏ دم آزادی، خرامیدن غزال‏های آزادگی در وسعت انسانیت. چشمه خشکیده شرف، پر آب و باران محبت، زمین ترک خورده عاطفه را سیراب ساخته است. روح همدردی در کالبد بی‌جان بشر دمیده و عصبیت قومی، جایش را به همدلی می‏دهد.