شنبه, ۸ بهمن, ۱۴۰۱ / 28 January, 2023
مجله ویستا

زمانی كه از دست نرفت


زمانی كه از دست نرفت

مارسل پروست در سال ۱۸۷۱ در یك خانواده اشرافی در فرانسه به دنیا آمد او از كودكی و از ۹ سالگی مریض بود و به بیماری تنگی نفس دچار شد بیماری ای كه همه عمر او را مجبور كرد در خانه بماند انزوا و سكوت همدم او شد و او را بیش از حد حساس كرد

● برای «مارسل پروست» خالق «در جستجوی زمان از دست رفته» به بهانه تولدش

وقتی مترجم رمان « در جستجوی زمان از دست رفته»، این كتاب را ترجمه كرد، به كسانی كه این كتاب را خوانده اند نامه ای نوشت و در نامه اش جامعه كتابخوان را به دو دسته تقسیم كرد آنهایی كه «جستجو» را خوانده اند و آنهایی كه هنوز آن را نخوانده اند و بعد در نامه اش توضیح داد كه چرا این تقسیم بندی را داشته است!

« در جستجوی زمان از دست رفته» هشت جلد است؛ یك رمان سیال ذهن طولانی، خیلی ها به طنز می گویند فقط خود «مارسل پروست» و مترجم آن این اثر را كامل خوانده اند و بعد می گویند: «مگر در روزگار سرعت، می شود چنین رمان روان شناختی قطوری را خواند؟!» اگر چه كه این رمان وقتی منتشر شد جنجالهای زیادی را برانگیخت. درباره اش گفتند: «شیوه ای جدید در رمان نویسی» و بعد اسمش را گذاشتند «رمان نو» یا «رمان سیال ذهن» چیزی شبیه به «اولیس» جویس و بعد خیلی ها همان دو، سه جلد اول را خواندند تا بدانند اصلاً این رمان روان شناختی چی هست؟ و این آقای پروست چی نوشته؟!

«دوست عزیزم! این نامه را از راه دور اما با دل نزدیك برایت می نویسم، نزدیك به پاس تجربه ای كه با هم پشت سر گذاشته ایم، یا می گذاریم اگر تو بخواهی، هر وقت كه بخواهی... .

... واقعاً معتقدم كه كتابخوانها دو دسته اند، آنهایی كه «جستجو...» را خوانده اند و آنهایی كه هنوز نه. خیلی هم به این فكر كرده ام كه عمق این تمایز كجاست. كتابهایی كه مهر خودشان را تا ابد به ما می زنند خیلی اند... . « در جستجو...» چكیده یك بعد تازه است، بعد تازه ای در نوشتن (اگر اهل نوشتن باشی) بعد تازه ای در خواندن، بعد تازه ای در فكر كردن، در دیدن. برای شرح این بعد تازه می شود از خود پروست كمك گرفت، به خصوص كه خیلی اهل من من نبود و اگر چیزی درباره شیوه كار و دیدگاههای خودش گفته باشد یعنی خیلی مهم بوده كه مستقیماً به زبان آورده. ... منتقدها او را به این متهم كرده بودند كه میكروسكوپ گذاشته بود و واقعیتهای كوچكی را بزرگ می كرد اما جواب پروست این بود كه تلسكوپ گذاشته و نه واقعیتهای كوچك بلكه بسیار دور را می دید و شرح می داد، چیزهایی كه به قول خودش «البته بسیار ریز بودند اما كوچكی شان از آن جا بود كه در فاصله ای بسیار دور قرار داشتند و هر كدام دنیایی بودند.» منظور پروست از «بسیار دور» همان «بسیار عمیق» بود.

... دوست عزیزم، تجربه ای كه كتابخوانها را به دو دسته «پروست خوانده» و «پروست نخوانده» تقسیم می كند تجربه رسیدن به شیوه ای از دیدن و به عمق تأملی از آدم است كه البته پیش از پروست هم وجود داشته اما او آن را به تمركز و انسجامی رسانده كه بعد از او دیگر به اسم او می شناسیم و «در جستجوی زمان از دست رفته» را به نوعی كتاب راهنمای این نوع اندیشیدن می كند... .

«جستجو» كتابی است كه مدام باید بخوانی چون ابزاری است كه مدام باید دستت باشد. شاید این هم شیوه دیگری از گفتن همان چیزی است كه گفتم. «جستجو» كتابی است كه آدم را مال خودش می كند، كتابی است كه آدم را ول نمی كند، و چه خوب! »

▪ «قسمتی از نامه مترجم كتاب»

«مارسل پروست» را به سبب نوشتن همین رمانش می شناسیم. یك رمان هشت جلدی كه تمام عمر خودش را صرف نوشتن آن كرد؛ رمان «در جستجوی زمان از دست رفته».

پروست در این اثرش دو سنت شكنی مهم، هم در فرم و هم در محتوا انجام داد؛ اول این كه در آن زمان مؤلف، هیچ گاه جزء شخصیتهای داستان نبود و به نوعی یك وقایع نگار دانای كل محسوب می شد. پروست در «در جستجوی زمان از دست رفته» این سنت را كاملاً زیرپا گذاشت. كتاب او سراسر، یك تك گویی است كه تا حدود زیادی بر خود پروست منطبق است.

دوم این كه تا قبل از «در جستجوی زمان از دست رفته» رمانها طرح مشخصی داشتند اما در «در جستجو...» این طرح وجود ندارد. درست است كه حوادث یكی پس از دیگری می آیند ولی هیچ گاه حادثه ای غیرمنتظره كه جریان را بر هم بزند در داستان دیده نمی شود. هیچ شخصی كه سرنخ دست او باشد در كتاب حضور ندارد، این كتاب مثل خود زندگی است، آرام و كسل كننده و در عین حال شگفت انگیز!

پروست می خواست رمانی بنویسد كه یك روایت ساده نباشد بلكه نوعی ماجرای ذهنی، فكری یا زیبایی شناختی باشد؛ نوعی حماسه درونی. در جهان داستانی پروست، رمان تنها یك داستان نیست بلكه آمیزه ای است از احساسها، برداشتها و تجارب یك قهرمان در دنیایی مشخص و نوعی پژوهش است؛ نوعی جستجو.

در این كتاب پروست تبدیل به یك خاطره نویس شده، خاطره نویس خودش و جامعه ای كه حافظه او را پر كرده است. كتاب مثل یك رؤیاست، زمان داستان مشخص نیست، زمان یك جریان منظم مثل زمان ساعت و تقویم نیست؛ زمان، ذهن انسان است. ذهن هزار توی انسان كه در یك لحظه به گذشته های دور و نزدیك، به حال و آینده سرك می كشد.به این صورت بود كه پروست در كنار نویسندگان مثل «جویس، موزیل و كافكا» توانستند رمان قرن ۲۰ را زنده نگه دارند. آنها با آفریدن رمان نو توانستند رمان را از مرگ نجات دهند و به اوج قدرت برسانند.

مارسل پروست در سال ۱۸۷۱ در یك خانواده اشرافی در فرانسه به دنیا آمد. او از كودكی و از ۹ سالگی مریض بود و به بیماری تنگی نفس دچار شد. بیماری ای كه همه عمر او را مجبور كرد در خانه بماند. انزوا و سكوت همدم او شد و او را بیش از حد حساس كرد.

پروست در رشته فلسفه و علوم سیاسی تحصیل كرد. اگر چه هیچ وقت در این دو رشته مشغول به كار نشد. اما مطالعاتش را در نوشته هایش به كار گرفت. فقط خواند و نوشت چون خوشبختی را فقط در عالم هنر و كار جستجو می كرد.

بیماری ای كه از كودكی با آن دست و پنجه نرم می كرد. اگر چه جسم او را آزار می داد اما تجربه ای شد برای كشف قالبی نو برای رمانی نو. بیماری، ناخوشی و انزوا به او امكان می داد كه درگیر تجربه ای تازه از زندگی شود. درگیر فكر در مود آدمها و تجربه های زندگی. پروست سعی می كرد رنج و دردش را به تفكر مبدل سازد و از امكانی كه رنج به او می داد خلاقانه در جهت ابداع و كشف اندیشه در نوشته هایش بهره گیرد. سعی می كرد احساسهای رقیق، پیچیده و ظریف را تشخیص دهد و با یك تحلیل روانی آنها را در داستانش به كار بگیرد. او با این دید و اندیشه، تحولی در رمان قرن ۲۰ كه به سوی فنا و مرگ پیش می رفت به وجود آورد، تحول در قالب، در فرم و در محتوای رمان آن روز و خب موفق هم شد.او در یكی از یادداشتهایش به رابطه بیماری و نوع نوشتنش اشاره می كند:

«وقتی كه كودكی خردسال بودم، سرنوشت هیچ یك از شخصیتهای تاریخ قدسی جهان در نظرم به اندازه سرنوشت نوح دشوار نمی نمود و آن به سبب طوفانی بود كه او را به مدت چهل شبانه روز در یك كشتی محبوس داشت. بعدها من غالباً بیمار شدم و در طی روزهای طولانی ناگزیر شدم كه در این «كشتی» بمانم. در آن هنگام دریافتم كه نوح با وجود این كه در كشتی دربسته و محصور به سر می برد و سراسر زمین در تاریكی بود، از عرشه آن كشتی توانست به خوبی جهان را نظاره كند.»«در جستجوی زمان از دست رفته» هشت جلد است. اولین جلد شاهكار پروست، «از جانب خانه سوان» نام داشت.

پروست این جلد را با هزینه شخصی خودش چاپ كرد چون هیچ ناشری حاضر به چاپ این اثر پروست نشد، اما منتقدان این اثر را بعد از چاپش (البته با كمی خودداری) ستودند و فهمیدند این اثر شیوه تازه ای در دید و نگاه به دنیا ارائه می دهد.پروست طرح اصلی رمان بزرگش را در ۷ بخش تنظیم كرده بود: «از جانب خانه سوان»، « در سایه دختران نوشكفته»، «جانب خانه خانواده گرمانت»، «سدوم و عموره»، «زن زندانی»، «آلبرتین» و «زمان بازیافته».دو سوم این اثر بزرگ در زمان حیات پروست و بقیه بعد از مرگش چاپ شد.

همه زندگی پروست نوشتن و خواندن بود. انگار به دنیا آمده بود تا كه كاری بكند و فقط ۵۲ سال وقت داشت كه آن كار را به سرانجام برساند و آن كار هم نوشتن یك اثر هشت جلدی بود...

او سراسر روز را در اتاق تاریك می خوابید و همه شب را بیدار می ماند. در ۵۲ سالگی بیماری اش حاد و به ذات الریه شدید مبتلا شد. در حالی كه از تنگی نفس رنج می برد و در تب شدید می سوخت دست از كار نكشید، در این روزها از همه چیز و همه كس روی گرداند، از خانواده، از دوستان و از پزشك....

روز ۱۷ اكتبر چند خطی در توصیف مرگ نوشت، روز ۱۸ اكتبر حالش بدتر شد تا این كه سرانجام در ساعت ۳۰/۴ دقیقه بامداد همان روز توانست از رنجی كه سالها آنها را به دوش می كشید، رها شود. او در حالی رفت كه شهرت جهانی اش در حال پیدایش بود و نفوذش در حال افزایش.

خدیجه زمانیان



همچنین مشاهده کنید





سایت انصاف نیوزسایت اقتصادنیوزسایت تابناکسایت انتخابسایت دیدبان ایرانسایت مجله شبکهروزنامه دنیای اقتصادسایت زومیتروزنامه ایرانسایت مثلث آنلاین