پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مروری بر زندگینامه گوتفرید ویلهلم لایب نیتس

گوتفرید ویلهلم لایبنیتس در سال ۱۶۴۶ میلادی در شهر لایپزیک از شهرهای آلمان متولد شد. پدرش معلم و مشاور حقوق بود، اما گوتفرید زمانی که شش سال داشت پدر خود را از دست داد. اما علاقه وی به پدر از یک سو و اشتیاق وی به علم و دانش آموزی از سوی دیگر زمینه ای شد تا وی تمام کتاب های موجود در کتابخانه پدری را مطالعه کرده و از همه علوم و فنون بهره ای برده باشد. با این حال رشته تحصیلی وی حقوق و فلسفه بود.
در بیست سالگی در حقوق به درجه دکترا رسید. وی بر خلاف بسیاری از فیلسوفان به کارهای دنیوی و کسب مال و جاه علاقه وافری داشت، از این رو همواره سعی می نمود تا با بزرگان نشست و برخاست نماید، به همین دلیل خیلی زود توانست در کارهای دولتی و سیاسی دخالت و نفوذ داشته باشد. حس میهن پرستی وی را به سوی صلاح اندیشی ملی سوق داد، از این رو در جهت اتحاد مذهبی و سیاسی اروپا بخصوص رفع اختلاف فرانسه با آلمان تلاش زیادی نمود. وی به عنوان نماینده کشور آلمان چندین سال در فرانسه به سر برد، این مدت فرصتی شد تا لایبنیتس با فضلا و دانشمندان فرانسه ارتباط داشته و علم و دانش خود را بخصوص در ریاضیات افزایش دهد، اختراعاتی نمود که از همه مهم تر حساب فاضله و جامعه و محاسبه بی نهایت خرد (calcul infinitesimal) است؛ در علم طبیعی نیز تحقیقاتی انجام داد.
لایبنیتس در زمان اقامت در فرانسه به انگلیس هم رفته و با دانشمندان آن سرزمین نیز ملاقاتی داشت. این ملاقات ها زمینه ای برای افزایش علم و اعتبار وی بود. هنگام بازگشت به آلمان اسپینوزا را هم ملاقات نمود. در سی سالگی بر حسب دعوت امیر هانور (hanovre) به کتابداری کتابخانه آن شهر برقرار شد و آنجا اقامت گزید و تا پایان عمر در آنجا اقامت گزید و همواره به تحقیقات علمی و کارهای کشوری و تالیف و تصنیف و نوشتن و خواندن با بزرگان و فضلا مشغول بود. البته در این مدت مسافرت هایی به کشورهای آلمان، ایتالیا و اتریش جهت انجام برخی تحقیقات داشت.
وی همچنان اندیشه اتحاد اروپا را در سر داشت و همین امر، باعث گردید تا وی مکاتبات و ملاقات هایی جهت ترقی کشورهای مسیحی با پادشاه فرانسه و امپراتور اتریش و پادشاه سوئد و پطرکبیر امپراتور روس داشته باشد. از جمله افکار وی، داخل کردن کشورهای غیر مسیحی در عالم تمدن و تربیت اروپا بود ولی اندیشه اساسی وی یکی کردن قوانین و نظامات نقاط مختلف آلمان بود و تلاش می نمود که تربیت و فرهنگ ممالک آلمان را یکسان سازد. یکی از آثار او انجمن علمی برلین است که تاسیس آن را به پادشاه پروس توصیه کرد و خود او به ریاست آن برگزیده شد. انجمن علمی برلین هم اکنون نیز برقرار و در کمال اعتبار است و آکادمی علوم نام گرفته است.
لایبنیتس با همه بلندی مقام در علم و فضل و حکمت و سیاست و میهن دوستی و نوع پرستی، در پایان عمر چون تمامی بزرگان و آشنایانی که با او رابطه داشتند درگذشته بودند، در هفتاد سالگی مانند بیکسان از دنیا رفت. او نیز همچون دکارت و اسپینوزا تاهل اختیار نکرده و خانواده تشکیل نداده بود.
تصنیف ها و نوشته های فراوان و در موضوعات بسیار متنوع از لایبنیتس به جای مانده است. از تاریخ و شعر و ادب و علم و زبان گرفته تا حقوق و فقه و اصول دین و ریاضیات و علوم و فلسفه و غیر آنها. اما اکثر این نوشته ها به صورت مقاله و رساله های مختصر و کوتاه است. فلسفه و تحقیقات علمی خود را کامل تشریح ننموده است ولی در حکمت چندین رساله نگاشته که همه تقریباً شامل اصول عقاید او و مطالب معینی است.
برای درک فلسفه و عقاید علمی او می بایست به همه رساله ها و نیز مراسلاتی که به اشخاص نوشته است مراجعه نمود؛ اما تعداد آنها چندین هزار است. از رساله های تصنیفی او آنچه بیشتر معروف است، یکی کتابی است که منادولوژی (monadologie) یعنی معرفت جوهر فرد خوانده می شود و خلاصه ای است از اصول فلسفه او. از دیگر کتب معروف او می توان به "تحقیقات تازه درباره فهم و عقل انسانی" و "تحقیقات در عدل خداوند" اشاره کرد. اکثر این کتب در سال های آخر عمر وی نگاشته شده است. نگارش های تاریخی و مربوط به امور کشوری که از وی به جا مانده معمولاً به زبان آلمانی است.
برخی از نظریه پردازان، لایبنیتس را از متبحر ترین دانشمندان و جامع فضایل دانسته اند و او را نظیر ارسطو می دانند. گذشته از اینکه مرد سیاست و امور کشوری بوده و در مسائل حکومتی و سیاسی دخالت داشت در همه فنون علم وارد شده و در آنها تصرف دارد. یک جا شاعر و ادیب و زباندان و مورخ و یک جا فقیه و الهی و منطقی و ریاضی و طبیعی و فیلسوف بوده است. در هر علم و فنی که وارد شده، با نظر فلسفی به آن نگریسته و در تحقیقات اصول و اساس مخصوص در نظر گرفته است. در روش علمی و فلسفی، مزاج معتدل و طبع منصف داشته و از گفته هر کس آنچه محل استفاده بود می گرفت و تعصب و طرفداری یا عناد و لجاج به خرج نمی داد.از خصایص او اینکه می کوشید تا اقوال را جمع و با یکدیگر سازگار کند. همچنان که در دین می خواست کاتولیک و پروتستان را با هم سازش دهد، در حکمت هم میخواست ارسطو و متقدمین را با دکارت و متاخرین سازگار نماید. از سخن های معروف او این است که :"حکما در حقایق آنچه اثبات کرده اند درست است و در آنچه نفی کرده اند به خطا رفته اند." در فلسفه خود او رعایت همین شیوه پدیدار است. در عین اینکه از روش دکارت پیروی می کند، منطق ارسطو و عقاید فلسفی او و دانشمندان دیگر را نیز پذیرفته است. ولی در هر حال در هیچ امر مقلد صرف نیست،
صاحبرای مستقل و مبتکر و مخترع است. علی رغم مطالعات زیاد کتب و رساله هایی از نویسندگان معروف هرگز تقلید صرف را انجام نداد، بلکه سعی نمود تا از نظریات مختلف و دیدگاه های اندیشمندان دیگر در نظریات و نوشته های خود به نحو احسن استفاده نماید.
نسترن علوی زادگان
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست