پنجشنبه, ۱۷ آذر, ۱۴۰۱ / 8 December, 2022
مجله ویستا

یافته هایی در باب نقد تئاتر


یافته هایی در باب نقد تئاتر

یافته هایی در باب نقد تئاتر

نقد – نمایشی تئاتری – به سبب حساسیت تاثیری که بر پیکره تئاتر می گذارد ، همواره مورد توجه عموم هنرمندان و به ویژه هنرمندان تئاتر بوده است . اساسا هنگامیکه نام منتقد به میان می آید ، همگان از خود واکنشی نشان می دهند که بیش از نمایاندن دوستی و خویشی بین این دو رویکرد سازنده نقد و گروه اجرایی ، خبر از شک و بدگمانی می دهد .

به همین انگیزه و برای دست یابی به برخی از جنبه های علمی و شناختی سازنده از این محرم راز هنر تئاتر ، پایان نامه " بررسی مولفه های نقد علمی تئاتر " گرد آوری شد

در نقد ، یک ذهنیت پیشاساختمانی است . بطور مثال پیش از آنکه مبادرت به ارئه ساختمانی بکنید ، به یک ذهنیت احتیاج دارید . بر اساس آن ذهنیت است که می توانید به طرح ساختمان بپردازید . ما به طرح ها ، پلان های فلسفی می گوییم . پایه و اساس نقد ، حرکتی اندیشه وار ، تفکر برانگیز و ذهنیت پرور است . تفکر است که شما را به سمت و سویی سوق می دهد و سبب می شود که برای بنای هر چیز ی ، طرحی بریزید و پلانی تهیه کنید . بدون پلان نمی توانید حرکت کنید . بدون شک ، بودن این پلان ریشه در ذهنیت های مختلف دارد . حتی در یک ساختمان واحد ( ساختمان ارسطویی ) به وضوح می توان مشاهده کرد که ساختارهای متفاوتی شکل می گیرند . یعنی ساختمان به عنوان جوهر ، واحد ساختارهای عرضی متفاوتی می شود و اصل اساسی تغییر ساختارها ، متغیر ذهنیت است .

این تغییرذهنیت با عنصر نقد پیوند عمیقی دارد . در یک جهان بینی واحد ، بنا به تغییر شرایط ، ساختارهای روبنایی ما دگرگون می شود . همراه با این دگرگونی عوارض مان هم دگرگون می شوند . به عنوان مثال ساختمان ارسطویی را در یک درونمای کلی می توانید در آثار چخوف ببینید . اما عناصر روبنایی در آثار چخوف دگرگون شده است . در ادامه این فرآیند نقطه اوج هم تغییر کرده است . چرا ؟ به علت تغییر وضعیت قهرمان !در واقع در این ساختار نقطه اوج ، از میانه به یک سوم پایانی اثر رفته است . یعنی پیش از این مثلا در آثار کلاسیک نقطه اوج در میانه اثر بود و اما حالا آمده و نزدیک به پایان قرار گرفته است . تکرار می نمایم که علت این قضیه تغییر وضعیت قهرمان در شرایط زمانی و مکانی خاص است . مسلما نوع نگاه به جایگاه قهرمان و بررسی مولفه ها و مناسبات حضور قهرمان در دوران مختلف از اهمیت ویژه ای برخوردار است که می تواند پایه و محور سنجش اثر از طرف منتقد قرار بگیرد و شرایط زمانی و مکانی نقش خاصی را در این مورد دارا هستند . شرایط بورژوایی که به نوعی با انقلاب کبیر فرانسه آغاز می شود و شخصیت قهرمان ها را تغییر می دهد . در بستر این تغییر شرایط فئودالیته جای خود را به بورزوازی می دهد . در ادامه آن زبان دگرگون می شود . قهرمان ما در این شرایط ، دیگر هملت را با زبان فاخر دوران کلاسیک و نئو کلاسیک حرف نمی زند . این تغییر ذهنیت ، نقد و ابزار آن را نیز تغییر می دهد .

مشکل اساسی عدم تناسب میان جایگاه برخی قهرمان های نمایشنامه ها با فضای اثر است . این معضل در بیشتر نمایشنامه های ایرانی که در پی نقل و روایت رویدادی در گذشته های دور هستند وجود دارد . این اتفاق کم و بیش زمانی رخ می دهد که بر خی نمایشنامه نویسان ، قهرمانی برای اثر خود می سازند که با فضای اثر هماهنگ نیست . تصور کنید یک جوان جنوبی با پیشینه فرهنگی ، شرایط زمانی و مکانی خاص خود ، زبان انگلیسی را فرا می گیرد . حال به من بگویید آیا با اینکه زبان انگلیسی را فرا گرفته ، می تواند مناسبات یک فرد انگلیسی که در جنوب کشور مشغول به کار است را بپذیرد و همراه او باشد ؟ شاید این جوان ، زبان انگلیسی یاد بگیرد و در کنار فرد انگلیسی هم زندگی کند . اما بطور مسلم از همان ساز و کارهای فرهنگی و شخصیتی یک نفر انگلیسی برخوردار نیست . چون ذهنیت متفاوتی دارد . ساختمان وجودی اش فرق دارد و این ویژگی ، نژاد ، وراثت ، جغرافیا ... عوامل بسیار دیگری را در بر می گیرد . پس تغییر زبان نمی تواند ضامن هماهنگی قهرمان با فضاهای اثر باشد .

گفتنی است که شخصیت های نمایشی با توجه به جغرافیای شان عمل می کنند و فرهنگ خاص ، نقد خاص می طلبد و این مساله در حال حاضر یکی از دغدغه های ذهنی این نگارنده است که آیا می توانیم با معیارهای نقد غربی آثار خودمان را نقد کنیم یا خیر ؟

اتفاقی که در جریان یک نمایش روی می دهد را در واقع باید یک فرآیند ارتباطی بین مخاطب و اثر دانست . بر این اساس می توان این کونه نتیجه گرفت که منتقد در جریان این فرآیند ارتباطی درست در فاصله بین مخاطب و نمایش قرار می گیرد . حال فرض را بر این می گیریم که منتقد این مناسبات و مولفه های اثر را شناخته و انطباق یا عدم انطباق آن را با اجرا مورد سنجش قرار داده است . به بیان دیگر اگر قرار باشد که یک نمایش ایرانی را منتقدی ایرانی و منتقدی انگلیسی هر دو نقد کنند – مثلا نمایشی مانند " آرش " اثر بهرام بیضایی – در اینجا بحث فرهنگ و کارکردهای آن باید مد نظر قرار گیرد . آرش ، وابسته به فرهنگی است که منتقد غربی هیچ تعلقی به مناسبات آن ندارد ، چون پس زمینه ذهن یک منتقد غربی بر مبنای مناسبات علت و معلولی شکل گرفته است . منتقد غربی با پدیده ها به شکل علت و معلولی برخورد می کند . اما دیدگاه ما نسبت به پدیده هاکاملا متفاوت است. اگر بخواهیم مثل مثل غربی ها بر اساس و پایه روابط علی و معلولی به داوری بپردازیم دیگر اصلا حرکت آرش بی معنی به نظر می رسد و کارمان ارزشی ندارد . منتقد غربی اگر بخواهد این نمایش ( نمایشنامه ) را نقد کند ، صورت اثر را نقد می کند و صورت از دل آن بیرون آمده و بالفعل شده است و امکانات کدامند ؟ جغرافیا ، وراثت و نژاد .

ما اگر به عنوان منتقد ایرانی بخواهیم این نمایش را نقد کنیم به دلیل اشتراکات حکمی که با دنیای اثر داریم ، حکمتی که در جامعه ما جاری و ساری است می توانیم به عمق مطلب دست یابیم .

منتقد ما اگر قرار است آثار غربی را نقد کند قطعا باید راسیو نالیسم ( خرد گرایی) و ابزار نقد غربی را بشناسد وباید از این معرفت برخوردار باشد . اگر مسلح به این سلاح نباشد نمی تواند آثار غربی را نقد کند .

منتقد شرقی با سلاح حکمی و خردش نمی تواند به آثار غربی بپردازد . اما متاسفانه این اتفاق در بسیاری از حوزه های نقد تئاتر ما رخ می دهد . منتقد باید راسیونالیسم را بشناسد و واجد شناخت تاریخی ، اجتماعی ، سیاسی ، مذهبی و .. باشد وقتی که یک نمایش ایرانی روی صحنه می رود ، واجد ویژگی انسان ایرانی است . نقد چنین اثری ، دانش فراوانی می طلبد . زیرا هنرمند در ناخود آگاه اش تاریخ خود را نیز باخود حمل می کند . در نقد " آرکی تایپ " ها یونگ می گوید : " هر انسان در هر محیطی جغرافیایی وقتی متولد می شود ، تاریخ اش را با خود حمل می کند ." با این منظور که من به عنوان یک انسان آریایی و ایرانی وقتی متولد می شوم ، پنج یا ده هزار سال تاریخ را با خود حمل می کنم . ذهن من نود و نه درصداش تحت تاثیر اذهان نیاکان من است . بنابراین روی صحنه با خود حمل اش می کنم و اگر قرار باشد منتقدی بر بازی ام نقد بنویسد و متعلق به فرهنگ من نباشد ، شما فکر می کنید چه چیزی از بازی من می بینید ؟ در چنین شرایطی مسلما منتقد شناخت کافی از ماهیت نقش خود نخواهد داشت و چون معیار هایش نمی تواند بر اساس مناسبات و مولفه های صحیح ، اثر را مورد سنجش قرار دهد ، فقط صورت را می بیند . این ذهن ، تحت تاثیر ذهنیت حکمی است . یعنی اگر در غرب ، فلسفه حاکم است و در مقاطع مختلف به دلیل تغییر ساختمان فلسفی و یا مناسبات فلسفی ، ژانر های مختلفی از دل آن بیرون آورده است . در این سرزمین ، نگاه حکمی است . این نگاه،ساختمان خودش را دارد . ما با متد های این ساختمان نمی توانیم به نقد ساختمان تئاتر غربی بپردازیم . شاید مهمترین وظیفه منتقد ، شناخت همین تفکیک باشد . اینکه با ابزار این تئاتر نمی توان به نقد دیگری پرداخت . منتقد غربی ، علم و ابزارلازم را برای نقد تئاتر در اختیار دارد ، حال باید دید که منتقد ما بر اساس ساختمان تئاتر ایرانی باید از چه علم و ابزاری و موادی بهره جوید ؟

ما علم و ابزار لازم را داریم منتهی معرفتش را نداریم . اشراق ما تحت نگاه حکمی است و اشراق خودش یک سیستم است . اشراق یک سیستم فکری متفاوت با راسیونالیسم غربی است که اجزای خودش را دارد . ما در نقد علمی هر سیستم و پدیده ای را را به اجزای کوچک تر تقسیم بندی می کنیم . شما هم به عنوان منتقد این کار را می کنید . عناصر را تفکیک می کنید . این در سیستم اشراقی هم هست . منتقد وقتی که این تقسیم به جزییات را انجام داد ، می آید و عناصر را جز به جز مورد بررسی قرار می دهد و در نهایت در گستره داوری و قضاوت ، مساله انطباق را مطرح می کند . در حقیقت نمایش غربی با نقد غربی انطباق دارد و ما چه بخواهیم ، چه نخواهیم سیستم ها را با خود حمل می کنیم . اگر من به عنوان منتقد واجد معرفت شرقی باشم شاهد مثال در کنش بازیگر شرقی می بینیم . در حقیقت من در این فرآیند علت و معلول را در تعریف شرقی آن در اثر نمایشی جستجو می کنم و می بینم . علت و معلولی که شبیه راسیونالیسم خشک غربی نیست . در این صورت می توان به به این انطباق رسید . حکمت نوع خرد گرایی – شرقی – را تبیین می کند . اگر ما از این معرفت برخوردار باشیم می توانیم آثار ایرانی را به تدریج با ابزار نقد ایرانی مورد بررسی قرار دهیم . هرچند باید بپذیریم که ما در نقد آثار ایرانی از آن مبانی مشخصی که در نقد آثار غربی وجود دارد ، برخوردار نیستیم . اما حداقل می توانیم مفاهیم پنهان عرفانی ، ایرانی را از درون آثار ایرانی بیرون بکشیم . ما قادریم با نگاهی منتقدانه رمز گشایی کرده و در این رمز گشایی به جوهره ی اندیشه انسان ایرانی ، که در این آثار منعکس است دست پیدا کنیم.

حال ما مبنا را بر این می گذاریم که منتقد ایرانی باید ابزار نقد غربی را بشناسد . در این گذرا چند سئوال مطرح است ، آیا واقعا شناخت حاصل می شود؟ همان گونه که گذشت من به عنوان منتقد شرقی با تاریخ ده هزار ساله ام به سراغ چنین جریانی می روم ، با تاریخی که نود درصد شناخت و رفتار درونی و بیرونی ام را شامل می شود ..و آیا با این حجم گذشته تاریخی که در من وجود دارد جایی برای خرد گرایی غربی باقی می ماند ؟ و آیا شناختی که از آن صجبت شد واقعا می تواند حاصل شود . به هر حال که تاریخ من که نمی تواند به آن دنیا وارد شود و بر همین اساس ، بحث اشتراک های حکمی هم منتفی می شود . می خواهم بدانم به عنوان منتقد آیا شناختی از نقد غربی و راسیو نالیسم برای من حاصل می شود . اگر من به عنوان منتقد به سوی راسیونالیسم حرکت کنم ، آیا نسبت به گذشته ام به چیزی که اکنون می خواهم بدانم و در کل نسبت به هویت ام دچار تناقض نمی شوم ؟ باید تشریح کنم که این مسئله ظریفی است در اینکه منتقد ما حتما باید نسبت به بین معرفت آگاه باشد هیچ شکی نیست . اگر ما به مکانیسم آشنا نباشیم ، نمی توانیم ارتباط اولیه را نیز برقرار کنیم . نقد به اعتبار غربی اش از دو بخش اساسی تشکیل می شود . یک بخش مربوط به صورت است و دیگری همان محتواست و خمین جریان فرق بین نقد و تحلیل را نیز مشخص می کند . یعنی نقد ، ناظر بر مناسبات صورت و فرم و تحلیل ناظر بر مناسبات محتوای اثر است . به تعبیر فلسفی ، نقد به " چیست آن ؟ " صوری اثر می پردازد و تحلیل به " چیست آن ؟ " معنایی اثر می پردازد . با توجه به این رویکرد می توان گفت که بیشتر منتقدان ایرانی ، بحث تحلیل را به اشتباه به جای نقد در نظر می گیرند . اصولا بیشتر از نقد به تحلیل اثر می پردازند . ما در اکثر مواقع وارد حیطه نقد نمی شویم . چون اگر قرار باشد به نقد ( به معنای صورت و فرم ) بپردازیم باید دانش داشته باشیم و این دانش همان شناخت روابط علت و معلولی است . باید – به نوعی آناتومی – بدانید . باید بدانید که اثر ، چه نوع اسکلت بندی و چه نوع عنصر عرضی را می پذیرد . در حقیقت وظیفه منتقد این است که تفوت ها را بشناسد . این ها بحث هایی است که به " صورت گ اثر می پردازد و نقد نامیده می شود . ما معمولا وارد حوزه نقد نمی شویم . یعنی درباره چیستی اثر بحث نمی کنیم .

در برخی موارد ناظریم که منتقد ، به نوعی فقط نمایشنامه را تعریف می کند. این نوع نقد نوعی انحراف است.در دوره ی مدرن و به ویژه دوره ی پست مدرن، عناصر ساختاری بر عناصر ساختمانی تفوق پیدا کرده اند این انحراف در تئاتر دوره ی مدرن آشکار می شود. زیرا در آثاری چون " نفس"-نوشته ی ساموئل بکت- اصلا ساختمانی وجود ندارد. دیگر منتقد چه چیز را می خواهد توضیح دهد یا تعریف کند. این جاست که بحث شناخت، خود را دوباره نشان می دهد. حالا باید از چیزی مثل ساختار کلام برای دست یابی به معنا سود جست زیرا دیگر داستانی وجود ندارد که بشود آن را تعریف کرد.

مساله ای که بارها با آن برخورد کرده ایم . مبحث ساختار و ساختمان در آثار مدرن است . در آثار این دوره ژانرها با هم تلفیق می شوند و منتقد به واسطه این دگرگونی و چند گانگی قادر به ترسیم یک ساختمان مشخص از اثر نیست . به همین تناسب ساختار نیز دچار تغییرات اساسی می شود و حتی گاهی با یک اثر فراساختاری مواجه می شویم . البته گفتنی است که این ها از ویژگی های تئاتر پست مدرن می باشد . مثلا در آثار یونسکو مجموعه ژانر ها و ضوابط خودش را دارد . در این حالت ، یا به یک معیار می رسیم و یا اینکه اصلا نمی رسیم . مثلا در آثار پست مدرن ، ساختمان ، بدان گونه که در تئاتر مدرن با آن مواجه ایم وجود ندارد . در واقع تئاتر پست مدرن فاقد ساختمان است . این تئاتر به لحاظ شناخت ساختمانی در برابر تئاتر ، مکتب ادبی کلاسیک قرار می گیرد . با کمی اغماض می توان گفت که " استریندبرگ "شروع کننده جریانی بود است که ما آن را تحت آوانگاردیسم مدرن می شناسیم . از این دوران وارد دنیای مدرن می شویم و با تئاتر مدرن مواجه ایم که ساختمان جدیدی دارد . نظریات دکارت مطرح می شوند و اصحاب نوین صنعتی موجبات انقلاب صنعتی را فراهم می آورند و مناسبات زبان ، ساختار سیاسی و نظام سیاسی همه دگرگون می شوند . بر همین اساس ساختار دراماتیک نیز مناسبات جدیدی را اتخاذ می کند که به دلیل تفاوت زبان ، ساختمان و تفاوت روان شناختی کنش و واکنش ، واجد ساختار جدیدی می شود . ما به این ساختار ، ساختار مدرن می گوییم و به دلیل استمرار و استقرارش آن را تحت عنوان بنای مدرن نامگذاری می کنیم که دارای مولفه های ویزه خودش است و بعد بر اساس این مولفه به نقد می پردازیم .

در این میان زبان نقش بنیادی را داراست . زبان مدرن یک زبان لیریک شاعرانه پوئتیک نیست . زبان مردم معمولی است که در هرم اجتماعی برای خودش جایگاهی پیدا کرده و گاه جانشین قهرمان شده است . در اثار چخوف مثلا در " تر فیمون " زبان ، جایگزین قهرمان پیشین می شود و حالا با این معیار است که ما به سراغ نقد اثر می رویم . یک چنین شخصیتی در ساختمانی حرکت می کند که باید در تناسب با او قرار بگیرد . یک شخصیتی معمولی از خود بیگانه مدرن نمی تواند به زبان شاعرانه و فاخر صحبت کند . شخصیت کلاسیک و نئو کلاسیک با توجه به مناسبات خاص دوره کلاسیک و نئو کلاسیک ، واجد مناسباتی بود که زبان خاص آن را هم به دنبال داشت و شخصیت دوره مدرن ، شخصیتی با مناسبات متفاوت و زبان ، متفاوت است . این شخصیت با آن زبان ، قصه و ساختمان خاص خودش را دارد و به هر حال واضح است که این ادم ها دیگر ادم قبلی نیستند .

منظور بر این است که ساختمان تئاتر مدرن را می توان بر اساس زبان ترسیم کرد . ما به عنوان منتقد سعی می کنیم معنا را استخراج کنیم نه از ساختمان ! زیرا ساختمان اثر وجود ندارد . در ساختار کلام ما لزوما با نحو کلام سر و کار داریم . من به شخصه در ایران به ندرت نقدی را دیده ام که بخواهد در باره نوع چینش کلام بحث کند . منتقد ما باید بداند که نحو کلام ، سبک و فضای اثر را مشخص می کند و در عین حال ، مبین خیلی چیزهای دیگر هم هست .

باید تاکید نمود که با سلیقه شخصی نمی توان اثر نمایشی را معنایابی نمود . آنچه که عیان دارد ، برخی منتقدان ایرانی کمتر تلاش می کنند تا اثر و دیدگاه هنرمند را که در اثرش جاری است بشناسد و به نوعی منتقدان مربوطه به جای تشریح به تنبیه می پردازند . نقد " عیب پرداز و نه نقد " تحلیل گر و اجزا شناس " !

دلیل این است که منتقدان مورد نظر مبتلا به برداشت انی هستند و این نوع نگاه ، خطا پذیر است . شاید این منتقدان در این باره درست تحقیق نکرده اند تا بدانند چنین جریانی که به برداشت آنی معروف است خود دارای تکنیک است . شما به آثار امپرسیونیستی مراجعه کنید . درست است که نقاش دارد برداشت آنی خود را روی بوم می آورد ، اما این بوم از رنگ و ترکیب و کمپوزیسیون برخوردار است .که در این صورت هر اثری ، دنیای مستقل و ابزار نقد مستقلی را می طلبد .

از دهه ۶۰ به بعد این اتفاق به شکل جهانی رخ می دهد . برای اینکه ساز و کارها دگرگون می شود و سرعت تغییر ذهنیت ها افزایش می یابد . ما در دهه ۷۰ میلادی از مناسبات اینترنتی حال حاضر برخوردار نبودیم . بودن این مناسبات بر نقد اثر نمایشی ، تاثیر می گذارد . مثال " مینی مالیسم " ریشه در چه دارد ؟ بی شک ریشه آن در تحول است . ما در آغاز قرن در مرحله مکانیکی هستیم بعد . بعد مرحله الکترو مکانیکی را طی می کنیم ، سپس الکترونیک ، دیجیتال و ... ! حال دیگر کارخانه عظیم دوره مکانیکی ، مبدل به فضای کوچکی چون موبایل شده است . پس هنر مینی مالیستی ریشه در فضا و تغییراتی این چنینی دارد . طبیعتا نقد چنین هنری نیز از این امر مستثنی نیست .

وضعیت منتقد در این میان بسار سخت است . منتقد باید همراه تمدن پیش برود . او هم باید به اندازه سرعت تغییر ذهنیت هنرمند ، سرعت خود را افزایش دهد . و این تغییرو دگرگونی ذهنیت محصول جامعه است . منتقد حتی نمی تواند از معیارهای مدرن برای تبیین و بحث درباره آثار پست مدرن استفاده کند . زیرا ابزار و نوع تولید " اثر " عوض شده است .

ضمن اینکه در حال حاضر ما در مورد هنر و تئاتر به تولید انبوه و تنوع رسیده ایم . با توجه به دوران هایی که گذشت مثلا یک نمایش چهار ساعته در گذشته به دوره مکانیک تعلق دارد . هر چه جلوتر می آیید و به آثار پست مدرن جدید می رسید ، دیگر آثار نه شخصیت های آنگونه دارد و نه چهار ساعت طول می کشند . برای اینکه چیزی برای ارائه سبک اش ندارد ، بنابراین چیزی به سرعت می آید و می رود ! حال باید از خود بپرسیم که منتقد با ابزار کلاسیک نقد چطور می تواند چنین بمباران سریعی را نقد کند ؟

امروزه لفظ داوری در نقد ، عملا کاری غیر ممکن است . در گذشته بر اساس یک ساختمان مشخص ، شما به یک داوری می رسید ، اما در عصر پسا مدرن شما چگونه و بر اساس کدام معیار می توانید داوری کنید ! در این صورت در چنین دوره ای منتقد مبدل به مترجم می شود . منتقد بیشتر اثر را شناسایی می کند . در دوره مدرن به نوعی فلسفه از بین رفته اسن . از " سارتر " به بعد فلسفه مرد . یعنی فلسفیدن از دنیا رفت . این امر دلایل مختلفی دارد . یکی از دلایل اش این است که علم مدعی شد با دستاوردهایش می تواند جهان را تبیین کند . از ۱۹۵۰ به بعد ادبیاتت و فلسفه یکی شد . یعنی آثار ادبی از این پس به تبیین فلسفه می پرداختند . بنابراین از این دوران به بعد . خالق هر اثر به دلیل نوع جهان بینی خاص خود واجد فلسفه ای است ، که این فلسفه منعکس در اثر اوست و کار منتقد این است که اندیشه مولف را با متدهایی که در دست دارد از درون اثر بیرون بکشد . گاه اثر اندیشه حاکم و شرایط اقتصادی زمان خودش را منعکس می کند و این نوع تفسیر دارد . گاه خالق اندیشه درون خودش ، دنیای درون اش را منعکس می کند و این نوع دیگری از تفسیر را می طلبد . بدین شکل اثر، مولف محور می شود . این خوانش های متفاوت مبتی است بر شیوه های نگرش و نگارش و خلاقیت های مختلف از طریق مولف است . اکنون منتقد ، با اثر به عنوان سوژه برخورد می کند . در واقع منتقد، دارای ذهنیتی است که این ذهنیت اثر را بررسی می کند . بنابراین نگاه منتقد بر نگاه مولف اضافه می شود .

ما در غرب شاهد این تغییرات هستیم . اما منتقدان شرقی – به خصوص در ایران – از چنین حرکتی طبعیت می کنند ؟ به بیان دقیق تر نقد ما دارای نقد منسجم حکمی هست ؟

در پاسخ می توان اذعان نمود که هم هست و هم نیست ! هست به سبب اینکه به تعبیر فلسفی اش واقع شده و شما می دانید که حضور دارد و نیست به دلایل مختلف . یکی اینکه ما بدین معنا هیچ تاریخچه ای نداشته ایم . البته اکنون بحث بر سر این است که ما پیشینه نقد داشته ایم و شاهد مثال آن هم نقد شعر است . گرچه واجد جریان ادبیات دراماتیک نشده ایم ، ولی یک سابقه هزار ساله ادبیات داریم . این ادبیات لزوما نقدی را هم طلب می کرده است . علت اینکه ادبیان ما ؛ ادبیات دراماتیک را تجربه نمی کنند این است که درام ، مبتنی بر دیالوگ است و اصولا دیالوگ به شکل یونانی اش در جامعه ما جاری نبوده است .

اگر نقد را به عنوان واسطه میان تماشاگرو گروه اجرایی و همچنین داور نمایش در نظر بگیریم ، پس می توان نتیجه گرفت که نقد هم نوعی دیالوگ است . زیرا نقد به اعتبار امروزی اش ریشه در دیالکتیک دارد و یک فرآیند دیالکتیکی است . بنابراین به یک اعتباری ما صاحب نقد هستیم . زیرا از یک مقطعی ، نقد همراه تئاتر وارد این مملکت شده است و یک پدیده وارداتی است.

اما مشکلی هم وجود دارد . نقدی که وارد شده نتوانسته ، " خودی " شود ! همانطور که خود تئاتر نتوانسته " خودی " شود !

این جریان یک بحث جامعه شناسانه ای را می طلبد که در این نوشتار جای بحث ندارد . سادهتر بگوییم ما از لحظه ورود این پدیده ها ( چه نقد و چه تئاتر ) به جامعه مان برای خودی شدن و نهادینه کردن آن ها برنامه ریزی نکرده ایم . نمی خواهیم آن تعبیرهای جامعه شناختی را مطرح کنم . اما گفتنی می باشد که ما و غرب ، دو جهان متفاوت هستیم . تئاتر و نقد از جامعه ای آمده پیشینه رئالیستی دارد ؛ واقع گراست . اما ما جامعه ای حقیقت گرا هستیم . برای انطباق پدیده های جامعه واقع گرا بر یک جامعه حقیقت گرا ما باید برنامه ریزی می کردیم ، ولی این کار را انجام نداده ایم . بنابراین ، این دو مقوله نتوانسته اند در این خاک ریشه بدوانند و بر خلاف تلاش بسیار و به رغم فعالیت هایی مهجور مانده اند .

یکی از مولفه های نقد علمی این است که از نقد ژورنالیستی ( روزنامه ای ) فاصله بگیریم . زیرا نقد ژورنالیستی ، به خاطر ضرورت های روزنامه نگار ، نقد توصیفی به حساب می آید و نقد توصیفی نقدی نیست که لزوما به همه جنبه های اثر بپردازد . یکی از دلایلی که نقد هنوز نتوانسته آن جایگاه حقیقی خود در ایران را پیدا کند این است که ما هنوز به سمت نقد آکادمیک ( نقدی که از منظرهای مختلف اثر را بررسی می نماید ) گام برنداشته ایم . زیرا نقد ژورنالیتی هنوز به کیفیت دست نیافته است . نقد ژورنالیسم بر اساس ضرورت ژورنال حرکت می کند مثلا شما به عنوان منتقد روزنامه فقط یک ستون کوچک در اختیار دارید . بنابراین نمی توانید در یک تکه جای کوچک به کشف رمز های اثر بپردازید . پس فقط یک توصیف کلی از اثر ، طراحی صحنه ، موسیقی و کاراکتر ها ارائه می دهید به این دلیل اثر ، در نقد زونالیستی به درجه اعتبار اصلی خود نمی رسد . در حایکه در نقد آکادمیک ، منتقد به تمامی وجه اثر به لحاظ علمی و قاعده مند می پردازد .

امروزه کارگردانان پیش از اجرای عمومی اثر شان ، از منتقدان برجسته دعوت می کنند و به نوعی از آنان می خواهند که اثر را بررسی کرده و درباره اش به گفتمان بپردازند تا تعامل سازنده به وجود آید و پیشرفت در ان تسریع یابد . چنانچه در غرب منتقدان شناخته شده ، راهنمای پیش از اجرای اثر ؛ برای تماشاگران هستند .

یک گونه نقد در دوهه اخیر در غرب رواج پیدا کرده است که نقد تکوینی نام دارد . این نقد ریشه در ارتباط تنگاتنگ بین اثر و منتقد دارد . یعنی منتقد گام به گام شروع به نقد شکل تکوینی اثر می کند و آن را بر اساس شکل گیری تدریجی ، زیر ذره بین نقد خود قرار می دهد . نقد تکوینی شیوه متفاوتی را که نه توصیفی و نه تفسیری است بر می گزیند . در این نوع نقد ، مهمترین رویکرد منتقد ، در شاخت و سنجش چرایی اجرا و چگونگی اجرا است که این نوع ارتباط ، بیش از سایر ارتباط ها بین منتقدان و مجریان اثر ، رابطه ای تاثیر گذار پدید می آورد . دلیل انتخاب متن ، پیشینه کارگردان ... ملاک های این نوع ارتباط نقادانه را تشکیل می دهد فرض کنید یکی از کارگردان های مشهور مملکت ما در شرایط فعلی ، در موقعیت خاص قرار می گیرد – این موقعیت دارای ویژگی های خاصی چون موقعیت اجتماعی ، اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی و مذهبی است – هنرمندی که اثر را انتخاب می کند ؛ سپس هنرپیشه هایی که برای نقش مختلف انتخاب شده اند و بعد ، خود اثر و نویسنده اثر در مرتبه و مرحله ی بعدی نقد و تحلیل قرار می گیرند . نقد کردن چنین پیکره ای با توجه به جزییات سازنده اش – در طول زمان تولید و اجرا – نقد تکوینی است . این نقد تا زمانی که امکانات بالقوه صحنه بالفعل شود و اثر به اجرا در آید ، وجود دارد . حتی شب های اجرا و برخورد تماشاگر نیز می تواند بخشی از این جریان باشد و در زمینه نقد تکوینی قرار بگیرد .

امکان شکل گیری چنین تعاملی چندان ساده به نظر نمی آید . این تعامل در غرب ایجاد شده است . اما در نهایت ما هم به چنین تعاملاتی احتیاج داریم ، زیرا به آثار نمایشی و هنر تئاتر و جریان های مختلف هنری در جامعه ما حیات می بخشد . اگر منتقد میل نداشته باشد با کارگردان یا گروه اجرایی ارتباط خلاق داشته باشد یا بالعکس ، آن وقت ما دچار نوعی ایستایی می شویم . این ایستایی به ضررهنر ماست . بر این اساس باید توجه و تاکید داشت که نقد ، نارسایی ها را توضیح می دهد .

در حقیقت این به دلیل معرفت باطنی است که منتقد دارد نارسایی های اثر را از جهات مختلف و از منظر های مختلف توضیح می دهد و هنرمند را با رفع این نارسایی ها یک گام به جلو بر می دارد و در دراز مدت و با رفع این مشکلات ، هنر به سمت تعالی و ارتقای کیفی بیشتر گام بر می دارد و این باعث سلامت نقد و اثر هنری در جامعه می شود .

بسیاری از منتقد ها بر این باورند که که نباید با علوم دیگر در ارتباط باشند و به نوعی به دانش جدید مجهز شوند . بطور مانند ، اگر منتقد اطلاعات علمی نداشته باشد ومناسبات مینی مالیستی عصر پست مدرن را در ذهن نپروراند ، می خواهد با چه ابزاری به نقد بپردازد ؟ بدیهی است که منتقد باید در ارتباط تنگاتنگ با علوم و دانش های رایج باشد ؛ هر لحظه با دستاوردهای علوم زمانه اش درگیر باشد و پیش برود .

در غرب چنین ارتباطی را منتقدان به طور کافی و وافی مورد توجه دارند و آنرا نوعی ضرورت به حساب می آورند . نقد و علوم مربوط به آن رابطه تنگاتنگی با هم دارند و اگر منتقدی خیال کند به صرف داشتن ابزار کلاسیک نقد ، می تواند مختلف نقد مدرن و پسامدرن شود اشتباه می کند . نقد دانش خاص خود را می طلبد. (" گفت و گویی با دکترفرشی ابراهیمیان . " نقد ایرانی ، حکمی و اشراقی است " . تهران . ماهنامه نمایش . شماره ۱۰۰ – ۹۹ . آذر و دی ۱۳۸۶ . صص ۱۲ – ۸ )

... و پراکنده گفتاری که " ایروینگ واردل " ( منتثد تئاتر انگلیس ) در باب نقد تئاتر نگاشته است :

- معمولا از منتقدان به گونه ای یاد می شود که گویی آنها از نژادی ویژه هستند .اما این طور نیست . هر کسی از جمله هر انسان تئاتر دوستی به گمان ما یک منتقد است .

- منتقدان اغلب در انظار به شکل یک پارازیت یا انگل مجسم می شوند . گاهی هم از او به عنوان سارق یاد می کنند . بدین اعتبار که او کل چرخه طبیعی را با اصطلاح سرقت ، معنا می کند . همین اعتبار را می توان در چرخه خلاقی که نویسنده از زندگی اخذ کرده است ، به کار گرفت . در تئاتر ، این اتفاق از طریق از آن خود کردن اثر نویسنده توسط کارگردان صورت می پذیرد و سرانجام این چرخه با منتقد و کار او به پایان می رسد .

- تیترها نقش اساسی در نگارش نقد دارد و تیتر نویسی در نقد نوعی تکنیک محسوب می شود. کوتاهی و رسایی تیتر ، زیبایی و جذابیت تیترو در خدمت محتوا بودن اش نقش بسزایی در نقد دارد .

- لیونل بارت می گوید : " تمامی آن چیزی که منتقد باید انجام دهد همانا انتخاب یکی از این دو جمله است ( این نمایش خوبی است ، برو آن راببین یا این نمایش بیهوده ای است ، لازم نیست آن را ببینی ).در حقیقت در نقد علمی ، منتقد با دلایل علمی سروکار دارد ، در حالیکه در دیگر نقدها امکان نقد احساسی وجود دارد!

- با این معنا که همیشه و در هر نقدی می بایست لحظه ای وجود داشته باشد که وقتی شما خود را وقف ارائه حکمی می کنید ، آن حکم بتواند به لطف جادوی سیاه قلم شما واجد ارزشی علمی شود .

- گاهی می توان به شکلی محتاطانه از سه نقطه پشت سر هم (... ) معانی شگفت انگیزی ایجاد نمود . یا با قطع واژه های کوچک پر زحمتی مانند " نه " به نتایج یکسانی دست یازید . در پاره ای مواقع نیز منتقد با استفاده از الفاظی کنایه آمیز به عملی دست می یازد که همواره خطرناک ترین شیوه برای یک منتقد است .اما خوانندگان هرگز قادر به درک و فهم آن نمی باشند .

- تعدادی از منتقدان به مقوله نقد چون تبلیغاتی که واجد ارزش ویژه ای می باشد و از جانب منبع بی طرفی صادر شده است می نگرند . تا آنجا که گاهی احساس می کنند عزت و شرف شان در گرو آن می باشد . این امر نزد بازیگران از اهمیت مضاعفی برخوردار است . از این رو اگر نادیده انگاشته شوند به شدت احساس سرشکستگی خواهند نمود . این در حالی است که اگر کار آنها ناقص تلقی شده ، نقدی بر آن نوشته شود کاملا زخم خورده و غمین خواهند شد . آنچه آنها طلب می کنند " نقدی سازنده است " که تعبیرش ستایش است . در این صورت می توان گفت ، هنرمندان به عقاید منتقدان و اظهار نظرهای آنان احترام می گذارند!

- منتقدان باید به رغم محدودیت هایی که دارند ، صادق باشند . بدین معنا که آنها غالبا و بی مسامحه حقیقت را به طور دقیق و آنگونه که هست مطرح سازند . لیکن پرسش این است که فایده آن برای هنرمندان و تولید گران تئاتری چیست ؟ زیرا در برخی موارد حتی تعریف و تعارفی به بی جا می تواند تاثیری مخرب بگذارد .

- واردل عقیده دارد : " من هنرمندی را نمی شناسم ، یا تاکنون نشناخته ام که ستایش کردن را ولو بی جا مردود شمارد . لیکن هنگامی که این ستایش به اظهار نظری تفصیلی منجر می شود ، پاسخ حرفه ای ، میان بی تفاوتی استهزا آمیز و توجه محتاطانه تغییر می کند .

- " اریک بنتلی " اشاره می کند : " نقد باعث می شود که در حفظ روحیه حرفه ای هنرمندان ، اثر مفیدی بر جای گذارد . وی عقیده دارد که نقد می تواند دایره ی توجه عموم را کامل کند و حتی تغییر دهد . زیرا تا زمانی که یک اثر نوشته شده تا از طریق مخاطب و منتقد رویت نشود و موجودیت نیابد ، ناقص است " .

- منتقدان اغلب از این منظر که نوشتن نقد سبب دگرگون شدن احکام و موازین اخلاقی می گردد ، مورد انتقاد واقع شده اند . منتقد همیشه با دستی زیر چانه به آنچه که پس از اتمام اثر می تواند انجام دهد ، فکر می کند . او به حقیقت اثر می اندیشد .او ناظری است که با چشمان حقیقی خود به آنچه می بیند اعتماد دارد تا آنچه به او گفته می شود.

- منتقدان از ادراکات سازمان یافته ای برخوردارند و با تلنگری به اندیشه شان و به شکلی واضح و شمرده و به طور علنی عقایدی که به گونه ای محرمانه و به حالتی ناقص انتشار می دهند ، را بیان می کند . منتقد خاطر نشان می کند که در پشت این عدم کفایت و خارق العاده بودن اثر چه فرضی نهفته است .

- منتقد نمی بایستی به تعریف و تمجید نابلدانه دست بزند و اثری را بدون منطق ستایش کند . اگراز اثریا هنرمندی به تعریف و تمجید بپردازد بعد ها این فرهنگ موروثی می شود و هنرمندان و تولید گران انتظار دارند که همیشه مورد ستایش و تعریف منتقدان قرار بگیرند .

- به جاست که از منتقدان دعوت شود تا در تمرینات یک تولید تئاتری شرکت کرده ، همانجا نظرات اصلاحی خود را ارائه نمایند . مقصود از دعوت منتقدان آن است که نقد آنان هنگام اجرای نمایش تحت تاثیر برداشت های جایز الخطای یک شب واحد نباشد و قادر باشند مسئولانه از دانش درونی خود استفاده کرده ، درباره ی نیات و هدف های هنرمند سخن بگویند . حضور منتقدان در تمرین های تئاتر از دهه ۱۹۷۰ رواج گسترده ای یافت . در واقع این عمل با اندیشه توسعه تئاتر و گروه تئاتری ملازم بود .

- یکی از معضلات نقد در طول تاریخ ، نابینایی پایای آن نسبت به تجربه های تازه بوده است .

- منتقدان باید اثر را با توجه به شرایط مورد بررسی قرار دهند . نباید نسبت به آثار نو گروه های تئاتری عامل دفع باشند . منتقد باید پدیدار شدن استعداد جدید را کشف کند .

- هر گاه منتقدی بتواند موفق شود که جماعت را متقاعد سازد که همان چیزی را ببینند که او دیده است ، آن وقت کار او ارزشمند است و نام وی به یادماندنی .

- برتولت برشت در باب منتقدان می گوید : " آنچه آنها درباره آثار من می گویند و می نویسند ، اهمیت چندانی ندارد . زیرا این نمایش های من هستند که موجب بقای آنها می گردد . یعنی علت نوشتن این مقدار نقد بر آثار من ، این است که می خواهند آیندگان از وجود آنها مطلع گردند . بدین ترتیب تمامی اطلاعات آیندگان درباره آثار من نقدهایی است که هم اینک به رشته تحریر در می آیند ."

- منتقد از منظر تئوری ، فردی است که از وجود دوگانه ای برخوردار می باشد . یعنی به طور همزمان ، هم برای جماعت تئاتری می نویسد و هم برای مورخین .

- در حقیقت تئوریسین ها و پژوهشگران برای تئوری های بنیادین نقد تئاتر ابتدا باید به نقدهای منتقدان رجوع کنند زیرا نمایش ها پس از دوره ای از اذهان زدوده می شوند ، اما این نقد ها هستند که تاریخ سازند .

- منتقدان تئاتر هرگز پایمال شکوه مناسبات اجتماعی نخواهند شد . لیکن آنها همیشه به اصل و نسب خود مباهات می کنند و اگر کسی گذشته آنها را به رخ شان کشید ، هستند نام های ارزشمندی چون " لایت هانت " ، " هازلیت " ، " جی . اچ لی وز " ، " برناردشاو "که به کمک آنها بیایند . یادآوری نام آنها قطعا موجب شعف و شادمانی می شود . آنان آثارشان را در چهارچوب زمانی و تحت شرایط ویژه خود نوشته اند . اما امروز ما آنها را می خوانیم و از خواندن آثارشان بهره مند می شویم . آنها ثابت کرده اند که نقد و تحلیل می تواند کار آبرومندانه ای باشد . حداقل نوشته های آنان موید این هدف است .

- نقد سبب منبع روشنفکری تئاتر بوده است .

- نقد ،عملی خلاقانه است و زمانی سر از خاک بیرون می آورد که نویسندگان به دنبال معنا بخشیدن به آثار خود باشند .

- نقد می تواند در آثار نفوذ کرده و از طریق آن اذهان و افکار عمومی را راهبری کند .

- در گفت و گوی معمولی و متعارف ، واژه انتقاد به معنای کردن به معنای " عیب یابی " است . هدف منتقدان از این کار این است که میان هنرمند و اثر او میانجیگری کنند . گویی عیب جویی جزیی اساسی از کار و پیشه آنان است . با این حال ، هیچ منتقدی جدای از قضاوت معنا پیدا نمی کند . حتی اگر این قضاوت ضمنی و به اشاره باشد .

- سخنی از پیتر بروک : " ما در عصری زندگی می کنیم که به شدت از قضاوت های ارزشی در هراس است . ما حتی به خودمان دروغ می گوییم و در صدد هستیم تاخود را برتر از دیگران نشان دهیم با این وجود ، هیچ جامعه ای بدون " ایده آل " هایش قادر به ادامه حیات نیست . "

- منتقد حدو مرز مشخصی ندارد . در واقع این جزیی از پیشه اوست که به هر عنصری در اثر توجه کرده و آن را مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد .

- منتقدعلمی باید از جنس واژگانی دخور خواننده اش انتخاب کند . چرا که قصد دارد اندیشه مخاطب و هنرمند را افزایش دهد .

- اگر منتقد در حین اجرای بعضی از صحنه های اساسی ، معطوف به مسئله دیگری شود ، هرگز قادر نخواهد بود صحنه را برای تکرار قطه از دست رفته احیا کند . گرچه او دقت می کند ولی نمی تواند همه چیز را در آن واحد به خاطر بسپارد . از این رو هر چه بیشتر" یادداشت برداری " کند ، به همان نسبت حضور ذهن فوری آن نقصان می یابد .

- قضاوت منتقد همیشه کلی است و بدیهی است که این قضاوت مبتنی بر اسنادی معتبر نخواهد بود .

- در حقیقت پس از پایان تئاتر است که کار اصلی منتقد آغاز می شود . بدین معنا که او زمانی مبادرت به نوشتن می کند که جریان نمایش فرونشسته است .

- تجسم کنید که هنرمندی مبادرت به خلق اثری کرده باشد که ماوراء اندیشه و فهم شماست ؟ در آن صورت وظیفه منتق همانا تحقیق در آن موضوعیت است .

- منتقدان بر اساس ویژگی شغلی و نوع فکرشان ازهوشیاری بیشتری نسبت به سایرین برخوردارند . به عنوان مثال در هر نمایشی نکات فنی بیشماری وجود دارد که حتی هنگامی به نظر می رسد که همگان بر سر این موازین به توافق رسیده اند . آنچه مطلقا به حساب نمی آید جملاتی نظیر " نمایش خیلی حیرت انگیز و ترسناک است " یا " آن منظره در نمایش زیبا بود " و یا " در این صحنه چقدر حف های بیهوده زده شد " و نیز " آن صحنه کشدار و کسل کننده بود " می باشد . وقتی زمان قضاوت فرا برسد ، نقد با عبارت " زیرا که .. " کارخود را آغاز می کند .

- در حقیقت با دلیل و برهان و با چرا ، برای چه و سئوالاتی در باب نمایش باید ها و نبایدهای اثر کنکاش می شود . نقد باید علمی و بی طرف باشد .

- در نقد علمی ، منتقد باید بداند در کجا ایستاده است . ضمن آنکه هرگز نباید خود را در سطحی بالاتر از آنچه هست نشان دهد .

- نقد و بررسی یک اثر ، مستلزم بهره گیری از آن چیزی است که منتقد شخصا آن را کسب و درک و فهم کرده باشد . منتقدی که مستمرا در نقد آثار تهدید کنان شمشیرش را در هوا تکان دهد و قصد مبارزه با هنرمند را دارد ، باید بداند که در اندک زمانی در ابتدا هواداران اش را از دست می دهد و جامعه علمی نسبت به او بدبین می شود و دیگر اینکه نزد جامعه هنری بی آبرو می شود . لازم به یادآوری است که خوانندگان به عقاید منتقدی که با شیوه ای کسالت بار و خصمانه مطلب اش را بیان می دارد ، توجهی نشان نخواهند داد .

- حال اگر اثر به سمت رویکردی علمی رود و از خصمانه بودن پرهیز کند و غرور و تکبر اجتناب ورزد قطعا رنگ آموزشی به خود خواهد گرفت .

- کسیکه نقد می کند از جرات اخلاقی برخوردار است .

- منتقد باید از واژگان تحسین آمیز حذر دارد ، این دسته از واژه ها می توانند کل نوشته منتقد را بی اثر سازد .

- منتقد باید روش مندی اجرا را مدنظر قرار دهد .

- واژه هایی نظیر " او احتمالا " و " شاید ... " که به چشم می خورد . با این واژه ها منتقد بیشتر مراقب است که سرخود را از دست بدهد .

- آشنایی منتقد با آناتومی درام نقش اساسی دارد .

- بعضی از منتقدان صرفا از نگاه خود ، اثر را معنا می کنند ، در حقیقت خود را معنا می کنند نه اثری که رویت می کنند . در حالیکه او باید تمامی دانش اش را برای دست یازی به نتیجه بکار گیرد نه اینکه صرفا از دریچه نگاه شخصی به اثر بنگرد. البته گفتنی است که او با توجه به تاثرات ذهنی اش عناصر را می کاود زیرا تئاتر هنری فکری – عاطفی است و منتقد باید هر دو را دارا باشد.

- منتقد تئاتر ذهن مخاطب را به چالش می اندازد و حداقل وظیفه منتقد آن است که اطلاعات کافی در اختیار مخاطب قرار دهد . او ابتدا به شناخت اثر دست می یابد و سپس نظر خود را به آن اضافه می کند .

- منتقدان می توانند هر کدام متدهای متفاوت و متغییر در برابر اثر نشان دهند . در این صورت نقد می تواند مشروط هم باشد . در حقیقت او می تواند بی آنکه اطلاعاتی اساسی به مخاطب منتقل کند ، نقطه نظری خالی از حکم را عرضه نماید .

- منتقد باید برای نگارش نقد اش وقت کافی ، صبر لازم ، و با تامل و تعمق به اثر بپردازد . نگارش های تند و سریع به کار نمی آید .

- با اولین برداشت نمی شود فکر را سامان داد . بهتر است پایه های نقد خود را بر شواهد و مدارکی مقتضی استوار کرد .

- منتقد ابتدا باید برداشت و دریافت های خود از اثر را هضم نماید ، سپس به اریه ساخت مند و سازمند آن بپردازد .

- فردریش هایک می گوید : " حقایق بدون تئوری گنگ هستند . "

- منتقد باید ارتباط ارگانیکی عناصر را نسبت به هم به لحظ کارکرد و محتوا بررسی کند .

- نقد علمی از فرمول های مشخص و قاعده مندی تبعیت می کند . در این نقد اجزا و عناصر طبقه بندی می شوند و رابطه هرکدام با تمامیت اثر بررسی می شود .

- هر اظهار نظری در نقد علمی باید واجد حقیقتی باشد . " دیوید هیر " می گوید: " واقعی ترین بررسی هر کاری مراجعه به خود اثر است ."

- منتقد باید بر نشانه شناسی جدید احاطه داشته باشد . این نشانه ها هستند که موجب گسترش زبان جدیدی برای تحلیل اجرا می شوند . تحلیل نشانه های اجرا بیش از آنکه به تقلید کورکورانه خلاصه نمایش وابسته باشد ، به موشکافی ماهیت نشانه ها وابسته است زمانی نقد ،غنی می شود که بتواند بصیرت درک علایم رمزی (نشانه ها ) را افزایش دهد . واین امر هنگامی محقق می شود که منتقد در رمز گشایی آنها دقت لازم را بکار گیرد .

- منتقد باید حتی عنوان نمایش را در ارتباط با دیگر عناصر متنی و اجرایی مورد بررسی قرار دهد .

- اگر می خواهید از مقام منتقدانه برخوردار باشید ، باید تئوری های زیباشناسانه و واژه های فنی را سرلوحه کارش قرار دهد . پیش از آنکه مبادرت به نوشتن نماید.

- یکی از راه های تشخیص خوبی نوشته ، وزین بودن آن است . هر نوشته ای باید مقاومت مدیوم " رسانه "مورد نظر را در هم شکسته با نیرویی سرشار به طی طریق درونی آن بپردازد . این مساله زمانی محقق می شود که به طور همزمان دوچیز را مدنظر داشته باشد . یعنی با غرق کردن خود در کاری که انجام می دهد مانع غلبه عناصری شود که وی را احاطه کرده اند . به گونه ای که در هر جهت و طریقی که انتخاب می کند قادر به اثبات خود باشد . بدین سان هنگامی که حقایق و عقاید با هم تلاقی می کنند ، واژه ها کسب قدرت کرده ، حیاتی پر معنا پیدا می کنند . در این صورت حجم ، وزن و قدرت آنها از نوشته های روی کاغذ بیشتر می شود . با این حال ، برخی منتقدان هرگز به چنین ایده آلی دست پیدا نمی کنند یا بهتر است بگویم هیچ کسی قادر نیست همیشه و در همه موارد آن را در اختیار داشته باشد . زیرا که این امر به برق بصیرتی وابسته است که قادر نیست خود را به فرمول قابل تکراری تقلیل دهد . پرسش قابل طرح در این قضیه آن است که " آلتر ناتیو ها " ( عناصر جایگزین شونده ) کدامند ؟

آنچه حضور منتقد را با اهمیت می نماید و به او معنا می بخشد ، کوشش در داوری نمایش است .

- منتقد می تواند با پذیرش برتری هنری که در مورد آن می نویسد ، از محترم شمردن حرفه خود حمایت کند . ممکن است وی از جمله اسامی درخشانی در انتهای نقد خود استفاده کرده باشد که پیوند ساختاری محکمی هم با قسمت های پیشین برقرار ساخته است . لیکن اگر این جمله واجد زهری باشد که خواننده و اجرا را می آزارد قطعا باید از آن صرف نظر کرده آن را به فراموشی بسپارد.

- منتقد باید به دنیای درونی ذهن کارگردان رجعت نماید تا عناصر به کارگرفته شده او را شناسایی و معرفی کند .

- اگر نقد را با عناوینی چون " سوگ ناک " یا " بی همتا " آغاز کنید در آن صورت مجبورید مابقی وقت خود را صرف توجیه این برچسب ها نموده ، با هر تفکری که در در تضاد با آن قرار می گیرید به مبارزه برخیزید . هنگامی که منتقد می داند دقیقا به دنبال طرح چه مساله ای می باشد ، یا به درستی نسبت به آنچه می خواهد بیان کند اشراف دارد . در آن صورت تفنگ آماده شلیک او بی آنکه خطری ایجاد کند پایین آمده ، شکاررا سالم به دست می آورد .

- منتقد باید در جهت رمزگشایی یک عنوان سمبلیک تلاش کند . یا معنی لغوی آنها که فقط نقش نقش دور کردن شما از نمایش را بر عهده دارد یا روش ساختن بعضی جزییات که قرار است همچون کلیدی باب اصلی نمایش را بگشاید . اما وقتی موفق به این امر نمی شوید در پس آن پنهان می گردید .

- در نقد باید بیان ، عقیده و اظهار نظر را گسترش داد . زیراهر عقیده و نظری سبب توسعه ایده ها ی دیگر می شود . نقد سبب تولید فکر می شود .

گاه منتقد به دعواهای نظری که مخاطبان نسبت به اثری دارند پاسخ می دهد یا با استدلال هایش رابطه مخاطب و اثر را هموار می کند .

- برخی از منتقدان با خشم و غضب نامفهومی به پسخ گویی برمی آیند .

- "هابز " می گوید : " منتقد باید تصاویر بسته و دور را موشکافی کند و جزییات و طراحی منظره ی گسترده تری از نمایش را جهت تبیین مفاهیم پنهان بررسی نماید .

- کار منتقد آن است که درباره رخداد عمومی اثر اظهار نظر کند یعنی به نفس قضیه توجه داشته باشد نه اینکه در مورد آنچه واقعه به آن ختم می شود اظهار نظر نماید .

- تاکنون هیچ رمز و رازی درباره قوانین اصلی " نقد متن " وجود نداشته است .

- منتقد حدود ارزشگذاری اثر را مشخص می نماید و سئوال می کند آیا این کار ارزش تولید داشته است یا خیر ؟

- متن همانند خانه ای خالی است که هر تازه وارد یا ساکن جدید می تواند دوباره و از نو دکور آن را مطابق سلیقه خود طراحی کند .

- در تحلیل متن بهتر می توان اهداف درونی متن را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد . زیرا متن از عناصر ثابتی بهره می جوید و عموما متن تغییر نمی کند ولی این متن ف همیشه در اجرا دستمایه کارگردان ها قرار گرفته و هر کدام بر اثر سبک و زیبایی شناسی شان به طراحی می پردازند . پس تحلیل اجرا به مراتب از تحلیل متن متمایز است .

- منتقد تصمیم می گیرد که آیا " معنا " در هاله ای از ابهام قرار دارد یا نویسنده با صراحت آن را بیان کرده است ؟

- تفسیر هر کارگردانی در اجرای اثر با تفسیر کارگردانی دیگر مغایرت دارد و این از ویژگی های هر اثر است .

- موفقیت در ملک خلاقانه ( سهیم شدن او در فرآیند خلاقیت ) بستگی به تام و تمام درک موقعیت نمایش دارد . بدین سان او موفق می شود ایده های اثر را از امیدهای مخالف متمایز گرداند.

- وظیفه منتقد کشف و افشا اسرار نمایش است . او انمدیشه های پنهان و ناآشنا اثر را بررسی می کند .

- اگر هیچ یک از کلیدهای ما قادر به گشودن رمزگان های نمایش نشود ، بسیار بیهوده و عبث است که این مساله را بگونه ای دیگر جلوه گر سازیم . تحت چنین شرایطی اگر ما پذیرای این نکته باشیم که به راستی گیج شده ایم ، بهتر می توانیم توجه خواننده را با وصفی صادقانه جلب نماییم . اما اگر برآن باشیم که الفاظ خود را در هاله ای از ابهام قرار بدهیم تا ناتوانی درک مان از نمایش را کتمان کنیم ، خواننده قطعا زحمت خواندن آن متن را به خود هموار نخواهد نمود .

- " تاینان " در مورد نقش منتقد می گوید : " گاهی آنها که پشت سر راننده می نشینند ، جاده را بهتر از راننده می شناسند . "

- منتقدان به دلیل اینکه نمایش های متعددی را می بینند و یه جریان افت و خیزهای نمایش واقف اند و آن را از دریچه نقد می کاوند ، به یقین از گروه اجرایی اثر را بهتر ارزیابی می کنند .

- منتقدان به بررسی تم و درونمایه می پردازند .

- منتقد تئاتر علاوه بر هنر تئاتر بایستی دیگر هنرها چون ادبیات ، نقاشی ، مجسمه سازی ، سینما و ... رابشناسد چرا که تئاتر هنر مرکب است و از دیگر هنرها بهره جسته است. منتقد تئاتر آن است که توجه اسش ویژه اثر باشد و بتواند لغزش های اثر بزرگی را مورد سئوال قرار دهد .

چون بنیاد یک اثر نمایشی را " متن " عهده دار است ، پس فراگیری تحلیل متن برای منتقدان ضروری است و به این سبب آنان در ابتدا در نقد یک اثر اولویت را به متن می دهند . آنان به درون متن رفته و آن را ازلحاظ گفتار ، شخصیت پردازی ، بریدگی ها و پرش های متن و چگونگی پردازش اثر مورد بررسی قرار می دهند .

- منتقد از دید سطحی نمایش عبور کرده و با کشف مفهومی فرامتنی و رسوخ در سرتاسر نمایش موفق به هماهنگی یا هارمونی جدید در اثر می شود . کار نقد ، نوعی ترجمه است . یعنی اثر دوباره معناگزینی می شود . منتقد ، مخاطب را با زمینه های نا آشنای اثر آشنا می کند . در حقیقت تئاتر به معنای پازلی است که باید عناصر در خدکت هم طوری قرار گیرند تا به معنای واحد برسند و منتقد این اجزا را می کاود .

- منتقد باید قابلیت های نمایشی اثر را همچون طراحی لباس ، دکور ، نور و عناصر ساختاری نمایش را بررسی کند . منتقد باید به زیبایی شناسی های اثر توجه نشان دهد نور و صدا در نمایش می توانند ایجاد اتمسفر کنند و منقد نباید آنها را از نظر دور دارد .

- منتقد نباید بر سر اختلاف نظر باهنرمندی به نزاع و مشاجره بپردازد و همیشه نباید حکم ثابتی از خود ارائه نماید .

- بایستنی است که منتقد در صورت عدم علاقه مندی به نمایش ، آن را تا پایان نظاره کند و آن را تا نیمه رها نکند . دیگر اینکه سعی کند متن نمایشی را پیش از نقد بخواند.

- منتقد باید به مطالعه تکنیک های بازیگری و کارگردانی رایج دنیا اشراف داشته باشد و استیل های اجرایی را بشناسد .

- منتقد باید ارتباط بازیگر با بازیگر دیگر ، ارتباط بازیگر با متن ، آکساسوار ( وسایل صحنه )، تمرکز ، انرژی او و... را بسنجد .

- ستیش نامطلوب از بازیگر ، بدون ارائه مدرکی منطقی نسنجیده است.

- نقد ، شعور تولیدکنندگان و مخاطب را بالا می برد . نقد ، خود دانشکده ای است که کسی را یارای گریز از آن نیست.

- موسیقی بعنوان عنصری نامستمر در صحنه تاثیر بسیاری ایجاد می کند . بهره برداری تکنیکی نیز از این قابلیت باید در راستای برجسته کردن محتوا و اهداف متن و اجرا باشد . منتقد باید موسیقی را از لحاظ دراماتیکی مورد سنجش قرار دهد .. موسیقی که در لحظات و موقعیت های صحنه ای نقش مهم را دارد . آنجا موسیقی موفق است و منتقدان هم اتفاق نظر دارند که موسیقی باعمل خود موجب نقض صحنه شده و به طریقی آن را دگرگون سازد . موسیقی باید مختص فضای همان نمایش ساخته شود . این موسیقی می تواند در لحظه ای واحد از یک هیجان یا یک آواز به مجادله ای سنفونیک مبدل گردد . طبق گفته بزرگان از موسیقی ، به عنوان عنصر اصلی جهت برجسته سازی مفاهیم و تشدید احساسات بهره می برند . در این حال موسیقی دیگر به ایجاد تاثیرات ویژه محدود نمی شود . موسیقی نمایش باید از درون بارخداد نمایشی گره خورده و تفکیک آن دو از یکدیگر غیر ممکن است وگرنه با موسیقی رایج شنیداری تمایزی نخواهد داشت. منتقدانی می توانند این دسته از آثار را مورد قضاوت قرار دهند که گوش حساس و در ک موسیقی بالایی داشته باشند . در این صورت آنها قادر خواهند بود میان کنش و فضاسازی موسیقی را تحلیل کنند . نوع استفاده از ابزار موسیقایی با توجه به نوع نمایشی مهم است تاثیرات سمعی و بصری ، مانند اتکای بیش از حد به موسیقی که احساسات تماشاگر را کوک می کند . .

- ساختمان نمایش ( مکان نمایش ) نزد منتقدان از موضوعات پر مخاطره است . تا آنجا که عدم توفیق و کسالت بار بودن نمایش ها را مربوط به ساختمان ضعیف و نارسای آن می دانند .

- مکان نمایش یک اصل است و باید طبق متن در مکان خاصی اجرا شود . ( تک سو – دوسو – سه سو – چهارسو – میدانی ) از این رو نقد دقیق این آثار مستلزم تشخیص خصلت های اصلی محتواست . خصلت هایی که در ارتباط تنگاتنگ محیطی است که در آن ساخته شده اند .

- نقد تئاتر فعالیتی آکادمیک است . وقتی منتقد برای نقد نوشتن روی می آورد باید اطمینان کامل نسبت به مساله داشته باشد .مطالعات روان شناسی ، جامعه شناسی ، تاریخ شناسی ، فرهنگ شناسی ... و اشراف منتقد به آنان مهمتلقی می شود .

- نقد تئاتر به شکل امروزین اش از قرن هجدهم به بعد در صحنه فرهنگ و هنر جهان ظاهر شده و حالتی عمومی پیدا کرده است .

- روش و شیوه نقد را روش و شیوه اثر تعیین می کند .

- بهترین نقد ، نقدی است که تا حد ممکن بی طرفانه باشد ، البته کار مشکلی است زیرا با توجه به علاقه ای که منتقد می تواند به نویسنده ، کارگردان ، بازیگران ، و یا طراحان صحنه داشته باشد ، همچنین با توجه به ذوق و سلیقه و معیارهای هر منتقد دشوار است که نقد صد در صد بی طرفانه باشد ، با این حال اگر منتقد از پیشداوری ها و جانبداری های خود ، آگاه باشد ، می تواند آنها را در داوری خود دخالت ندهد . هر چند درجه ای از جانب داری اجتناب ناپذیر است . (واردل . ایروینگ ، " نقد تئاتر " ، برگردان : فرشید ابراهیمیان . لیلی عمرانی ، تهران . نشر قطره ، چ اول ، سال ۱۳۸۳ )

اما آنچه که منتقد باید در حوزه نقد علمی متن و اجرا باید بشناسد :

- تعریفی علمی از نقد و تمایزبا آن انتقاد .

- آشنایی با تاریخچه نقد علوم نمایشی در ایران و جهان

- آشنایی با سبک نقادی منتقدان برجسته ایران و جهان

- آشنایی با گونه های نقد ادبی / هنری / تئاتری

- تعریفی مشخص از نمایش / تئاتر و نمایشنامه

- پیشینیه و تاریخ نما یشنامه نویسی ایران و جهان

- آشنایی با نظریه های نقد / ادبیات / نمایش / ادبیات نمایشی

- خوانش و شناسایی و واکاوی ویژگی نمایشنامه های برتر و شاخص ایران و جهان

- شناختی بنیادین از دراما / تئاتر / دراماتورژی

- آشنایی با نمایشنامه نویسی / نمایشنامه شناسی / نمایشنامه پژوهی

- آشنایی با تئاتر شناسی / تئاتر پژوهی

- شناخت از پرفورمنس و هنرهایی اجرایی جدید .

- شناخت گونه ها و ژانرهای ادبیات نمایشی

- شناخت دبستان یا سبک های نمایشنامه .

- آشنایی با شیوه های کهن و نوین اجراهای نمایشی .

- آشنایی با نمایشنامه های خواندنی ( کلازت ).

- آشنایی با معماری های تئاتر کلاسیک و مدرن .

- آشنایی با ساختارها و ساختمان های نمایشی .

- شناخت با قراددهای نمایشی .

- آشنایی با نمایشنامه های رادیویی و تلویزیونی .

- مخطب شناسی ( تماشاگر شناسی )

- آشنایی با واژگان تخصصی و کاربرد آنان در علوم نمایشی .

- خوانش کتاب ها و مجلات علمی – آموزشی – تخصصی بالخص در باب نقد ادبیات / فرهنگ / هنر و بالاخص نقد تئاتر و پیگیری جریان شناسی آنها .

- آشنایی با علوم دیگری چون :منطق و فلسفه ، جامعه شناسی ، روان شناسی ، ادبیات شناسی ، ارتباط شناسی ،تاریخ شناسی ، انسان شناسی ، فرهنگ شناسی ، مذهب شناسی ، دین شناسی ، عرفان شناسی ، مکتب های فکری . ...

- آشنایی با فنون نگارش و ویرایش .

- آشنایی با عناصر متن ( درونی ) و اجرای نمایش ( بیرونی ) ( بازیگری ، کارگردانی ، نورپردازی ، موسیقی ، هنرهای تجسمی ، طرحی صحنه ، لباس ، دکور ، گریم ، مکانیک صحنه ، امور فنی و ...)

- شناختی از تاریخ هنر / نظریه های هنری / درک ، مفهوم و معنای هنری ، جریان های هنری ، نقد و تحلیل و تفسیر و تشریح هنر .

- آشنایی با جغرافیای فرهنگی ، انسانی ، فکری اقلیم ها و شناسایی خرده فرهنگ ها و آدااب ، رسوم ، آیین ، مسلک هر اقلیم .

- آشنایی با جغارافیای فرهنگی ، انسانی ، فکری و ... ملل جهان و کاویدن جریان های ادبی / هنری / نمایشی و در صورت امکان بازدید از آنان .

- آشنایی با اخبارروز جامعه جهانی تئاتر / ارتباط با جهان الکترونیکی وکسب اطلاعات مهم / شناسایی و خوانش متون جدید از برجستگان عالم نمایش ایران و جهان / همنشینی و هم اندیشی با بزرگان ، صاحب نظران ، هنرمندان و تبادل ارتباطی – فکری با آنان / برقرای با واسایل ارتباط جعی چون : سینما / تلویزیون / گالری های نقاشی / مجسمه سازی / دیئن کنسرت موسیقی / معماری و .. ( زیرا هنر نمایش ، هنر مرکب است )

و...

نکاتی که به یقین از نگاه جستجوگرانه پژوهشگر دور مانده است . باشد که این نقص از نگاه متواضع خواننده ، بالاخص صاحب نظران و منتقدان گوشنزد شود تا در نگارش های دیگر رفع شود . به امید پروردگار دانا و مانا . /

سعید گودرزی

منتقد و روزنامه نگار



همچنین مشاهده کنید





روزنامه توسعه ایرانیسایت مثلث آنلاینسایت دیدارنیوزروزنامه آفتاب یزدسایر منابعخبرگزاری صدا و سیماسایت اعتماد آنلاینسایت آفتاب نیوزسایت تاپ نازسایت فرارو