چهارشنبه, ۲۳ خرداد, ۱۴۰۳ / 12 June, 2024
مجله ویستا

با سلامت روان بچه هایمان چه می کنیم


با سلامت روان بچه هایمان چه می کنیم

گاهی وقت ها یادآوری روزی خاص باعث خوشحالی نیست بلکه باعث نگرانی است و این نگرانی مدام بیشتر می شود وقتی پای فعالان این حوزه می نشینی و می بینی این نگرانی وسعتی بیش از آن دارد که تو می اندیشی

گاهی وقت‌ها یادآوری روزی خاص باعث خوشحالی نیست بلکه باعث نگرانی است و این نگرانی مدام بیشتر می‌شود وقتی پای فعالان این حوزه می‌نشینی و می‌بینی این نگرانی وسعتی بیش از آن دارد که تو می‌اندیشی...

«روز کودک» یکی از این روزها است و مرضیه برومند یکی از پیشکسوتان و دلسوزان این عرصه که می‌گوید: «نسبت به آینده بچه‌ها نگرانم.»

«مرضیه برومند» نیازی به معرفی ندارد. او از معدود زنان فیلمساز کشورمان است که در عرصه طنز و کودک و نوجوان ثابت قدم بوده و آثارش همیشه مورد قبول جامعه قرار گرفته است. سریال‌هایی مانند «هتل»، «آرایشگاه زیبا»، «مدرسه موش‌ها»، «قصه‌های تا‌به‌تا» و «خونه مادربزرگه» و فیلم‌های «شهر موش‌ها» و «مربای شیرین» بخشی از کارهای او را تشکیل می‌دهد. اکنون در شرایطی که نه حال سینمای ایران مساعد است و نه جانی برای سینمای کودک و نوجوان باقی مانده، مرضیه برومند نگران بچه‌های امروز است.

▪ خانم برومند! شما سال‌ها در زمینه تولید فیلم و سریال برای کودکان و نوجوانان فعالیت کرده‌اید. به نظرتان خانواده‌ها چگونه می‌توانند در انتخاب این آثار به فرزندانشان کمک کنند؟

- آنقدر امکانات و داشته‌های فرهنگی کمی در اختیار خانواده‌هاست که اصلا کار به انتخاب نمی‌کشد. یعنی مجبورند هرچه هست، انتخاب کنند. بیشتر آثار هم بی‌دقت و بدون توجه به نیازهای بچه‌ها ساخته می‌شوند. بچه‌های امروز در معرض آثاری هستند که مناسب سنشان نیست و بنابراین نمی‌توانیم این آثار را فرهنگی قلمداد کنیم. فیلم‌هایی که به شبکه?های خانگی و سوپرمارکت‌ها سرازیر می‌شوند، اغلب آثاری سردستی و نازل هستند و چون برای بچه‌ها خوراک فرهنگی مناسبی وجود ندارد، به تماشای همین آثار می‌نشینند. هر برنامه‌ای که به اسم طنز ساخته و هر چیزی که ساده‌لوحانه و ساده‌انگارانه تولید می‌شود، در اختیار کودکان قرارمی‌گیرد. درواقع کودکان ما مخاطب آثاری هستند که برای خودشان ساخته نشده است چون تعداد فیلم‌های مناسب آنها بسیار اندک است و اگر هم فیلمی باشد، جذاب نیست و همین بچه‌ها را فراری می‌دهد و به تولیدات داخلی یا خارجی دیگر متمایل می‌کند. تمایل بچه‌ها به فیلم‌های خارجی، فرهنگ بومی‌مان را زیر سوال می‌برد.

▪ یعنی بهاندادن به فیلمسازان و هنرمندان داخلی باعث نفوذ فرهنگ خارجی می‌شود؟

- یک دلیلش این است. وقتی فیلمسازان و هنرمندان ما در شرایط دشواری قرار دارند یا نمی‌توانند کار کنند، چگونه انتظار داریم جلوی تهاجم فرهنگی گرفته شود؟ البته من مایلم از عبارت «رقابت فرهنگی» استفاده کنم چون به هرحال خیلی از تولیدهای خارجی آثار ارزشمندی هستند که مضامین انسانی و عاطفی و ساختار و تکنیک خوبی دارند، ولی به عنوان یک فیلمساز ایرانی، ناراحتم که نمی‌توانم به بچه‌های سرزمینم کمک کنم.

▪ چرا بچه‌های نسل گذشته بیشتر از بچه‌های امروز، فیلم و سریال‌های ایرانی مخصوص خودشان داشتند؟

- قبلا هم مشکلات فراوانی بود ولی امروز کار به جایی رسیده است که می‌گوییم سال به سال دریغ از پارسال. زمانی هم که ما فیلم و سریال می‌ساختیم، قول و قرارهایی با مسوولان داشتیم که عملی نمی‌شد. حالا هر وقت نزدیک یک جشنواره می‌شویم (جشنواره فیلم کودک و نوجوان) همه یادشان می‌افتد که در این مورد صحبت کنند. متاسفانه در ایران کمتر به برنامه‌ریزی فرهنگی‌ای بها می دهیم. فرهنگمان هم شبیه اقتصادمان شده است که بی‌برنامه و باری به هر جهت پیش می‌رود. بعضی وقت‌ها فرهنگ به همت بعضی از مسوولان و هنرمندان، شکوفه‌هایی می‌زند و همه ذوق‌زده می‌شویم ولی می‌دانیم که ممکن است سال آینده همان دو، سه شکوفه هم درنیاید. در مورد بچه‌ها وضع بدتر از این است. کمتر برنامه‌ریزی‌ای برای بچه‌ها داریم و شاید فکر نمی‌کنیم ذهنشان را با چه چیزهایی تغذیه می‌کنیم. حتی اگر فرض را بر این بگیریم که بچه‌ها پای ماهواره نمی‌نشینند و فقط تلویزیون خودمان را تماشا می‌کنند، بازهم این سوال پیش می‌آید که کدام برنامه‌های ما برای بچه‌ها مفید است و کدامشان مضر؟ ما امروز فقط برنامه‌های مضر برای بچه‌ها داریم. به بچه‌هایی که در آپارتمان‌های کوچک زندگی می‌کنند و فقط در معرض رسانه قرار دارند، نمی‌توانیم بگوییم اخبار تماشا کنند. واقعا با سلامت فکر و ذهن بچه‌هایمان چه کار داریم می‌کنیم؟

▪ مصداق‌ شما از این بی برنامگی ها چیست؟

- آیا این همه تبلیغات رنگارنگ که از گنج طلا و جایزه اتومبیل چند صد میلیونی حرف می‌زنند، به سلامت روانی بچه‌های شهرستانی و فقیر صدمه نمی‌زند؟ چرا بچه‌ها در این تبلیغات به عنوان ابزار استفاده می‌شوند؟ آیا می‌دانیم با این کار چه واکنشی در بچه‌ها شکل می‌گیرد؟ بچه‌های ندار و فقیری که این کودکان شیک‌پوش را در تبلیغات تلویزیونی پشت میزهای غذای آنچنانی با لباس‌های آنچنانی و اتومبیل‌های لوکس مشاهده می‌کنند، از خودشان و آینده شان سرخورده و ناامید می‌شوند. بچه‌های محروم مملکت با دیدن این غذاها و دکوراسیون خانه‌ها و وعده گنج طلا و... تاثیر می‌گیرند و با عقده‌های روانی بزرگ می‌شوند. آیا این مساله باعث نمی‌شود در آینده شاهد دزدی و جنایت و کلاهبرداری و ده‌ها ناهنجاری دیگر در جامعه باشیم؟ در همه جای دنیا مقررات برنامه‌سازی در تلویزیون بسیار سختگیرانه است اما مقررات آنها درباره تاثیرات روانی و تربیتی برنامه‌هاست و مقررات ما درباره مسایل حاشیه‌ای. ما مقررات منطقی و واقعی را در تلویزیون اعمال نمی‌کنیم. کسی چه می‌داند که با این وصف کدام فرزند ما در آینده دست به ناهنجاری و دزدی و اسیدپاشی بزند؟

▪ فکر نمی‌کنم نظیر مجموعه‌های «خونه مادربزرگه» و «مدرسه موش‌ها» دیگر تولید شده باشد. فکر می‌کنید تاثیر این برنامه‌ها در پرورش بچه‌های دیروز چه بوده است؟

- هر نسلی تربیت‌شده شرایط تاریخی خودش است و شما اگر بچه دیروز هستید، تحت‌تاثیر تمام مولفه‌ها و مصادیق فرهنگی آن روز قرار داشته‌اید نه فقط فیلم‌ها و سریال‌های امثال من. در مورد بچه‌های امروز هم همین موضوع صدق می‌کند. زمان شما امیدواری و همدلی خاصی وجود داشت که به زمان جنگ و دوره سازندگی برمی‌گشت. این امید و همدلی در شخصیت همه تاثیر می‌گذاشت. الان بچه‌ها خبرهای مربوط به اختلاسی را می‌شنوند که طول صفرهایش خیلی زیاد است. بعضی شادی‌ها و بازی‌ها را هم ندارند. درواقع مجموع اینهاست که ما را نگران می‌کند.

▪ ولی می‌گویند بچه‌های امروز نسبت به قبل داناتر و باهوش?ترند. قبول ندارید؟

- هر نسلی نسبت به نسل قبل از خود بیشتر می‌داند. این چیز عجیبی نیست. همانطور که ابزار اطلاع‌رسانی و فناوری‌ها پیشرفت می‌کنند، طبیعی است که بر دانسته‌های افراد هم افزوده می‌شود ولی دوره‌های قبل یک ویژگی خاص داشت و آن این بود که نخبه‌ها از بقیه مشخص می‌شدند. یعنی زودتر می‌فهمیدیم که چه کسانی نخبه‌اند. الان همه یک نخبگی نسبی دارند. «نصرت کریمی»، فیلمساز پیشکسوت، به طنز می‌گوید: «در گذشته‌های خیلی دور، بچه‌ها یا به دنیا نمی‌آمدند یا به دنیا می‌آمدند و خیلی زود می‌مردند. یک دوره بعد، بچه‌هایی که زنده می‌ماندند؛ یا می‌افتادند توی حوض و می‌مردند یا بزرگ‌تر که می‌شدند، از درخت بالا می‌رفتند و از روی آن می‌افتادند و می‌مردند. آنها که زنده می‌ماندند هم هوش بیشتری داشتند و هم جسمشان قوی‌تر بود چون توانسته بودند با ذکاوت و قدرت از آن همه سختی و مریضی جان سالم به در ببرند، ولی الان همه بچه‌ها زنده می‌مانند.» این را نصرت کریمی به شوخی می‌گوید ولی برای خودش منطقی دارد. به هرحال نمی‌دانم بچه‌های امروز با این اوضاع چه خواهند شد؟

▪ شما مدتی است از طریق فیلم و تلویزیون ارتباطی با بچه‌ها نداشته‌اید. چه حرفی برای آنها یا والدینشان دارید؟

- شاید حرفم کمی مادربزرگانه و نصیحت‌گونه به نظر برسد. به نظرم اگر پدرومادرها خودشان سلامت روحی و روانی داشته باشند و صادق و صالح باشند و از دروغ و ریا پرهیز کنند و حقوق دیگران را پایمال نکنند و به هموطنانشان احترام بگذارند، همین خصوصیات خود به خود به بچه‌هایشان منتقل می‌شود. ولی وقتی رفتار ما بزرگ‌ترها درست نیست و از هر طریقی دنبال ثروت هستیم و به مال هم چنگ می‌اندازیم و به حقوق و نظر مخالفمان احترام نمی‌گذاریم، طبیعی است که بچه‌های ما هم همین‌طور خواهند شد. هرکس این نکته‌ها را مراعات کند، آدم آرام و سالمی است و بچه‌های سالمی خواهد داشت. امیدوارم حال همه مان خوب شود و حال خنده‌هایمان هم بهتر شود و بیشتر بخندیم. تنش، عمر آدم را کوتاه و چهره را زشت می‌کند. امیدوارم همه خوشگل باشند.

جواد ماه زاده