پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

مناسبات هنر و قدرت


مناسبات هنر و قدرت

مراد از هنر, اراده ی معطوف به تحول است كه یگانه ویژگی انسان محسوب می شود و بارزترین صفتش ابداعی بودن و نوآوری است طبعاً در اثر هنری پس از شرط ابداع , صفات دیگری همچون بیان موزون احساس و اندیشه دخالت دارد در این جا, به خصوص جنبه ی بیانی یا رسانه ای هنر است كه در مبحث دموكراسی قابل بررسی و تأمل است در درجه ی بعد آن چه تحت عنوان موزون به معنای تأثیربخش و برانگیزنده ی تحسین و ستایش آمد, یا به عبارت دیگر, زیبایی به معنای عام و گسترده ی آن را در ارتباط با دموكراسی بررسی خواهم كرد

حاكمیت‌ قانون‌ به‌خصوص‌ از این‌ جهت‌ حائز اهمیت‌ است‌ كه‌ حقوق‌ انسان‌ها را به‌صورت‌ عادلانه‌ و صرف‌نظر از ثروت‌ یا نیروی‌ جسمانی‌ آن‌ها تضمین‌ و تأمین‌ می‌كند و به‌اصطلاح‌ همه‌ در برابر قانون‌ ملزم‌ به‌ رعایت‌اند و قانون‌ نیز به‌خصوص‌ مانع‌ از تضییع‌ حق‌ كسانی‌ است‌ كه‌ به‌دلیل‌ كمی‌ میزان‌ قدرت‌ مادی‌ یا معنویشان‌ در معرض‌ تهدید قدرتمندان‌ و اغنیا قرار دارند.

● مقدمه‌: طبیعی‌جلوه‌دادن‌ ۱

ساختار سنتی‌ قدرت‌ از نهاد خانواده‌ تا مدرسه‌ و محیط‌ كار و سرانجام‌ در سطح‌ كلان‌ جامعه‌ موجب‌ می‌شود تا هر مفهومی‌ كه‌ مورد پذیرش‌ اولیا واقع‌ شده‌ است‌، در قالب‌ نشانه‌های‌ واجد معانی‌ بدیهی‌ و طبیعی‌، ملاك‌ تشخیص‌ عموم‌ قرار گیرد. این‌ باورها، كه‌ با عنوان‌ «ممتیك‌» ۲ مطرح‌ شده‌ است‌، به‌طور مسّلم‌ در ذهن‌ آحاد جامعه‌ جا می‌گیرد كه‌ اندیشیدن‌ خلاف‌ آن‌ها غیرطبیعی‌ و غیرعادی‌ جلوه‌ می‌كند. امّا علم‌ ممتیك‌ كه‌ از آن‌ به‌ علم‌ «ژنتیك‌ فرهنگی‌» نیز تعبیر شده‌ و از دهه‌ی‌ آخر قرن‌ بیستم‌، به‌خصوص‌ در مطالعات‌ برنامه‌ریزی‌ و سیاست‌ فرهنگی‌ بسیار مورد توجه‌ و كاربرد قرار گرفته‌، این‌ توانایی‌ و قابلیت‌ را به‌ اثبات‌ رسانیده‌ كه‌ طبیعی‌ و بدیهی‌ جلوه‌دادن‌ (ناتورالیزاسیون‌) و قبولاندن‌ ارزش‌ها به‌طور مصنوعی‌ و از روی‌ برنامه‌ریزی‌ فرهنگی‌ نه‌ تنها میسر است‌ بلكه‌ می‌تواند از مرزهای‌ قومی‌ و ملی‌ فراتر رود و منجر به‌ آن‌ پدیده‌ای‌ گردد كه‌ به‌ جهانی‌شدن‌ (گلوبالیزاسیون‌) موسوم‌ است‌. طبعاً چنین‌ سازوكاری‌ با بیش‌ترین‌ استقبال‌ از سوی‌ اربابان‌ قدرت‌ روبه‌رو شده‌ و ضامن‌ شكل‌گیری‌ سلطه‌ای‌ دلنشین‌ و مطبوع‌ بر جهان‌ گردیده‌ است‌. دلنشین‌ و مطبوع‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ این‌ امر بدون‌ نیاز به‌ لشكركشی‌های‌ گسترده‌، زمینه‌ای‌ مساعد را در عرصه‌ی‌ فرهنگی‌ فراهم‌ می‌سازد؛ هرچند اگر مقاومتی‌ در مقابل‌ آن‌ صورت‌ گیرد، چنگ‌ و دندان‌ مختصری‌ نیز كه‌ از دید عموم‌ هم‌ چندان‌ غیرموجه‌ نخواهد بود، نشان‌ داده‌ خواهد شد. اكنون‌ برای‌ توضیح‌ چگونگی‌ تحقق‌ این‌ سلطه‌ی‌ فرهنگی‌ یا هژمونی‌ ۳ امپراتوری‌های‌ معاصر به‌ چند نمونه‌ از پدیده‌هایی‌ كه‌ به‌عنوان‌ ارزش‌های‌ مطلق‌ و مسلّم‌ عصر حاضر شناخته‌ شده‌اند، اجمالاً اشاره‌ می‌كنیم‌.

دموكراسی‌ شاخص‌ترین‌ مبحثی‌ است‌ كه‌ بسیاری‌ ــ حتی‌ كسانی‌ كه‌ به‌واسطه‌ی‌ اعتقادات‌ مذهبی‌ یا سنتی‌ خود نمی‌توانند به‌ آن‌ باور داشته‌ باشند ــ نمی‌توانند عدم‌اعتقاد خود را نسبت‌ به‌ آن‌ ابراز كنند؛ زیرا شرم‌ یا بیم‌ از متهم‌شدن‌ به‌ تردید در بدیهی‌ترین‌ ارزش‌های‌ تمدن‌ و فرهنگ‌، آن‌ها را وادار می‌سازد تا توجیه‌ یا اختلاط‌ و امتزاجی‌ از عقاید خود با دموكراسی‌ بسازند تا از این‌ ورطه‌ رهایی‌ یابند. اما واقعاً دموكراسی‌ چیست‌؟ آیا می‌توانیم‌ آن‌ را بازبینی‌ كنیم‌ و در مطلق‌بودن‌ حقیقت‌ آن‌ حدّاقل‌ در یك‌ مباحثه‌ی‌ علمی‌ تردید و یا خدشه‌ وارد سازیم‌؟ هرچند قطعاً به‌ همان‌ اتهام‌ گرفتار خواهیم‌ شد. ولی‌ از آن‌جا كه‌ علم‌ ضامن‌ ارزش‌های‌ عقیدتی‌ نفیاً یا اثباتاً نیست‌، ارزش‌ دموكراسی‌ را مورد دوباره‌سنجی‌ قرار می‌دهیم‌.

دموكراسی‌ را مردم‌سالاری‌ یا حكومت‌ مردم‌ و به‌عبارت‌ دیگر، حكومت‌ برخاسته‌ از خواست‌ و اراده‌ی‌ مردم‌ تعریف‌ كرده‌اند. امّا چگونه‌ از خواست‌ و اراده‌ی‌ مردم‌ می‌توان‌ اطلاع‌ حاصل‌ كرد و خواست‌ و اراده‌ی‌ مردم‌ چه‌ ویژگی‌هایی‌ دارد؟ می‌توان‌ پاسخ‌ داد كه‌ روشن‌ است‌ از طریق‌ نظرخواهی‌ یا انتخابات‌؛ یعنی‌ هر انسانی‌ آزادانه‌ نظر خود را درباره‌ی‌ چگونگی‌ حكومت‌ و اداره‌ی‌ جامعه‌ای‌ كه‌ در آن‌ زندگی‌ می‌كند، ابراز كند و خواست‌ و اراده‌ی‌ مردم‌ نیز ناشی‌ از تشخیص‌ و صلاح‌دید یكایك‌ آن‌ها است‌ كه‌ برحسب‌ تمایل‌ آزاد خود اظهار كنند. درعین‌حال‌، اگر اختلاف‌نظری‌ هم‌ میان‌ مردم‌ وجود داشت‌، رأی‌ اكثریت‌ طبعاً ملاك‌ اعتبار خواهد بود.

حال‌ به‌ نقد این‌ ویژگی‌ها می‌پردازیم‌ كه‌ در درجه‌ی‌ اول‌ در هر جامعه‌ای‌ از مدینه‌ی‌ فاضله‌ی‌ افلاطون‌ تا هر جمع‌ و مجمع‌ قابل‌تصوری‌ همواره‌ نخبگان‌ و فرزانگان‌ در اقلیت‌ قرار دارند و هرچه‌ به‌سوی‌ اكثریت‌ متمایل‌ شویم‌، با توده‌ی‌ عوام‌ و مردم‌ عادی‌ سروكار داریم‌ كه‌ گذشته‌ از حرمت‌ انسانی‌ آن‌ها، به‌هرحال‌ از نظر دانش‌ و قدرت‌ تشخیص‌ صلاح‌ و صواب‌ جامعه‌، در حدّ اهل‌ علم‌ و هنر قرار ندارند و حتی‌ در بین‌ خواص‌ هم‌ آنان‌كه‌ متمازترند انگشت‌شمارند. پس‌ رأی‌ اكثریت‌، خواهی‌نخواهی‌، رأی‌ كم‌دانش‌ترین‌ افراد است‌. امّا ممكن‌ است‌ گفته‌ شود كه‌ كثرت‌ آرا جبران‌ قلت‌ درك‌ افراد را می‌كند، البته‌ نه‌ از جهت‌ حجم‌ بلكه‌ از آن‌ جهت‌ كه‌ درك‌ عمومی‌ چون‌ با فطرت‌ انسانی‌ مترادف‌ است‌، به‌ خیر و صلاح‌ هم‌ نزدیك‌تر است‌.

این‌ استدلال‌ نمی‌تواند در تمیز پیچ‌وخم‌های‌ معضلات‌ اجتماعی‌ مفید واقع‌ شود، زیرا پیچیدگی‌ پدیده‌های‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ اموری‌ نیستند كه‌ از روی‌ احساس‌ و تأثیر و تأثرات‌ طبیعی‌ و فطری‌ در مناسبات‌ فرد با فرد مفید واقع‌ شوند. برعكس‌ باید توجه‌ داشت‌ كه‌ قانع‌كردن‌ یا فریفتن‌ و به‌هیجان‌آوردن‌ توده‌ی‌ عوام‌ بسیار سهل‌تر از جهت‌دادن‌ به‌ آرای‌ خواص‌ است‌. به‌ عبارت‌ دیگر، هدایت‌ افكار عمومی‌، به‌خصوص‌ با ابزار پیشرفته‌ی‌ ارتباطی‌ بسیار آسان‌تر از تأثیرگذاری‌ بر ذهن‌ نخبگان‌ است‌.

از سوی‌ دیگر، همواره‌ مراكز قدرتی‌ كه‌ قصد بهره‌برداری‌ از ساده‌لوحی‌ عمومی‌ را دارند، به‌دلیل‌ عدم‌ پای‌بندی‌ به‌ اصول‌ اعتقادی‌، استفاده‌ از هر روش‌ و ابزاری‌ را برای‌ دست‌یابی‌ به‌ اهداف‌ خود روا می‌شمارند؛ در حالی‌ كه‌ خواص‌ و خیرخواهان‌ اگر به‌ قصد اصلاح‌ امور جامعه‌ وارد عمل‌ شوند، چون‌ پای‌بند عقاید و اصول‌ اخلاقی‌اند، از به‌كاربردن‌ شیوه‌های‌ فریبكارانه‌ برای‌ تأثیرگذاری‌ بر نظر عموم‌ پرهیز خواهند كرد. به‌عبارت‌ دیگر، هدف‌ متعالی‌ آن‌ها اجازه‌ی‌ توجیه‌ وسیله‌ را نخواهد داد.

بدین‌ترتیب‌، دموكراسی‌ عبارت‌ است‌ از اداره‌ی‌ جامعه‌ بر اساس‌ آرای‌ اكثریتی‌ كه‌ تشكیل‌ شده‌ از عامی‌ترین‌ مردمان‌ كه‌ ایشان‌ نیز در معرض‌ اغفال‌ توسط‌ فریبكاران‌اند و در چنین‌ نظامی‌ خواص‌ و اهل‌ هنر و دانش‌ مجبورند یا تن‌ به‌ چنین‌ شرایطی‌ بدهند و یا به‌ ریاكاران‌ بپیوندند. حتی‌ اگر در نقد و بررسی‌ ما مبالغه‌ شده‌ باشد، آیا می‌توان‌ دموكراسی‌ را مطلقاً نظامی‌ آرمانی‌ و ایده‌آل‌ دانست‌ كه‌ هیچ‌ شك‌ و شبهه‌ای‌ در آن‌ جایز نیست‌ و حقانیت‌ آن‌، امری‌ بدیهی‌ و طبیعی‌ است‌؟ ممكن‌ است‌ ایراد شود كه‌ چه‌ نظامی‌ در مقابل‌ دموكراسی‌ توصیه‌ می‌شود كه‌ این‌ بحث‌ دیگری‌ است‌ و غرض‌ من‌ از این‌ مقوله‌ طرد یك‌ شیوه‌ی‌ اداره‌ی‌ جامعه‌ به‌ نفع‌ شیوه‌ی‌ دیگر نیست‌ بلكه‌ توضیح‌ این‌ مطلب‌ است‌ كه‌ مطلق‌بودن‌ ارزش‌های‌ دموكراتیك‌ به‌ طرق‌ مختلف‌ برای‌ ما طبیعی‌ و بدیهی‌ جلوه‌ داده‌ شده‌ و به‌ ما قبولانده‌ شده‌ كه‌ درباره‌ی‌ این‌ امر تردید جایز نیست‌ و از این‌ طریق‌ هر آن‌چه‌ تحت‌ عنوان‌ دموكراسی‌ به‌ ما دیكته‌ شود، باید طبعاً بپذیریم‌ و مورد ستایش‌ قرار دهیم‌ و كسانی‌ كه‌ را كه‌ مدعی‌ پرچمداری‌ این‌ نهضت‌اند در هر صورت‌ به‌ سروری‌ قبول‌ كنیم‌.

منبع:فصلنامه بیناب ، شماره ۸

نویسنده: محمدحسن‌ احمدی‌


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 4 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.