جمعه, ۷ بهمن, ۱۴۰۱ / 27 January, 2023
مجله ویستا

بداء و تغییر مشیت در آیات و روایات


بداء و تغییر مشیت در آیات و روایات

آیا انسان می تواند مشیت الهی را تغییر دهد و سعادت را به شقاوت و شقاوت را به سعادت تبدیل کند آیا این تغییر و بداء امکان پذیر است آیا مساله بداء با علم الهی تضاد و تناقض ندارد بداء و مشیت چیست و چه وجوه اشتراک و افتراقی با هم دارد مشیت و اراده چه مراتبی از فعل الهی را تشکیل می دهد

آیا انسان می تواند مشیت الهی را تغییر دهد و سعادت را به شقاوت و شقاوت را به سعادت تبدیل کند؟ آیا این تغییر و بداء امکان پذیر است؟ آیا مساله بداء با علم الهی تضاد و تناقض ندارد؟ بداء و مشیت چیست و چه وجوه اشتراک و افتراقی با هم دارد؟ مشیت و اراده چه مراتبی از فعل الهی را تشکیل می دهد؟ نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا به این پرسش ها پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تغییر دایمی در هستی

یکی از اعتقادات اسلامی که در مکتب اهل بیت مورد اهتمام بسیار قرار گرفته است، اعتقاد به بداء است. بداء در لغت به معنای آشکار و ظاهر شدن است.( المصباح المنیر، ج‌۱‌-‌۲، ص‌۴۰، «بدا») راغب اصفهانی، بر این باور است که بداء در لغت به معنای ظهور کامل یک چیز است.( معجم مفردات الفاظ القرآن، ذیل ماده بدا) خداوند در آیات قرآنی از جمله ۲۸ سوره انعام،‌ ۳۵ سوره یوسف، ۴۸ سوره زمر و ۳۳ سوره جاثیه این واژه را به معنای آشکار و ظهور یافتن پس از خفا و نهان در انسان به کار برده است.

این واژه در انسان به معنایی است که نمی توان آن را درباره خداوند به کار برد، مگر با تصرف در معنای آن؛ زیرا بداء وقتی برای انسان به کار می رود به معنای این است که انسانی چیزی را بر او نهان و غیب باشد و یا آن را نداند و سپس آن امر برایش هویدا و آشکار شده و این گونه رای و نظرش دگرگون شود. چنین معنایی را نمی توان برای خداوند جایز و روا دانست؛ زیرا مستلزم آن است که خداوند نسبت به چیزی جاهل باشد و یا امری از او نهان و در پرده غیب بوده و سپس ظهور یافته و آشکار شود؛ در حالی که هیچ چیز از خدا غایب نبوده و یا خداوند نسبت به هیچ چیز جاهل نیست؛ چنان امام صادق(ع) می فرماید: ان الله لم یبد له من جهل؛ هیچ چیزی بر خداوند مجهول نیست تا آشکار شود.( کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ج۱، باب البداء، ح۱۰ )

اصولا بر اساس عرفان اسلامی، حتی اموری چون رضا و غضب و تاسف و مانند آن که از صفات فعل خدا هستند؛ همه این ها در حقیقت صفات اولیای خداست نه صفات خود خدا، چنان که امام صادق(ع) به صراحت بر این نکته در سخنانی تاکید می کند. از امام صادق(ع) درباره معنای آیه «فلما اسفونا انتقمنا منهم ؛و چون ما را به خشم در آوردند، از آنان انتقام گرفتیم » پرسیدند. امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمودند: خدای - تبارک و تعالی - مانند ما خشگمین نمی شود بلکه او برای خود اولیائی خلق کرده که آنها خشمگین و یا خشنود می شوند و آن اولیاء، مخلوق خدا و مدبر به تدبیر خدایند و خدای تعالی رضای آنان را رضای خود و سخط آنان را سخط خود قرار داده ؛ چون ایشان را داعیان به سوی خود و دلیل هایی بر هستی و آثار هستی خود قرار داده است بدین جهت اولیاء اللّه به خاطر او خشم می کنند و به خاطر او راضی می شوند و اصولا خدای تعالی در معرض اینگونه احوال قرار نمی گیرد و اگر خود خدای تعالی اینگونه الفاظ را درباره خود استعمال نکرده بود، ما نیز استعمال نمی کردیم ولی از آنجا که خودش ‍ استعمال کرده ، ناگزیر باید معنای صحیحی برایش پیدا بکنیم ؛ معنایی که کلام خود او آن را تصدیق کند، همچنان که فرمودند «من اهان ولیا فقد بارزنی بالمحاربه و دعانی الیها؛ هر کس یکی از اولیای مرا اهانت کند، به جنگ من آمده و به من اعلان جنگ کرده است» و نیز فرموده : من یطع الرسول فقد اطاع اللّه؛ هر کس رسول را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است؛(نساء، آیه ۸۰) و نیز فرموده :ان الذین یبایعونک انما یبایعون اللّه ؛ کسانی که با تو بیعت می کنند با خدا بیعت کرده اند.(فتح، آیه ۱۰) همه این گونه تعبیرات همان معنایی را دارد که برایت گفتم و همچنین رضا و غضب خدا و صفات دیگری که نظیر رضا و غضب هستند، همه در حقیقت صفات اولیای خداست نه صفات خود خدا. (توحید شیخ صدوق ص ۱۶۸ – ۱۶۹)

پس وقتی که اصطلاح بداء برای خداوند به کار می رود، یا مرتبط به اولیای الهی است چنان که امام صادق(ع) می فرماید؛ یا به معنای دیگری است. پس بدا درباره خدا به معنای ظهور امر غایب یا دگرگون شدن علم و تصمیم و اراده او نیست، بلکه این لفظ همانند غضب و رضا در حق خدا استعمال مجازی دارد و «بدا للّه» بدین معناست که از جانب خداوند آن امر ظاهر‌شد.( تصحیح اعتقادات الامامیه، ص‌۶۷‌)

علامه طباطبایی نیز در باره اصطلاح بداء در فرهنگ اسلامی و ادبیات امامیه می فرماید: بداء عبارت است از آشکار شدن امری از ناحیه خداوند برخلاف آنچه ظاهر بوده است که در واقع اولی را محو و دومی را اثبات کرده و خدا به هر دو حادثه آگاه است. (المیزان، ج‌۱۱، ص‌۳۸۱)

از نظر ایشان بداء به این معنا اختصاص به مساله تغییر در قضا و قدر ندارد، بلکه اصولا محو امری و اثبات امر دیگری در تمام هستی در جریان است. علامه طباطبایی در ذیل آیه ۳۹ سوره رعد می نویسد: حکم محو و اثبات حکمی است عمومی که تمامی حوادثی که به حدود زمان و اجل محدود می‏شود- و بعبارت دیگر تمامی موجوداتی که در آسمانها و زمین و ما بین آن دو است- دستخوش آن می‏گردند.. و صرف اینکه مورد آیه مساله نبوت است باعث نمی‏شود که ما از اطلاق آن صرفنظر نموده، عمومیت آن را تخصیص بزنیم، زیرا مورد مخصص نیست.

پس چنان که علامه تصریح دارد همه چیز از جمله قضا و قدر، حسنات و سیئات، دنیا و آخرت، نسل های انسانی و موجودات، احکام و قوانین و شرایع در حال محو و اثبات است؛ زیرا ما می‏بینیم که مساله دگرگونی و تحول در تمامی اطراف عالم جریان داشته، هیچ موجودی وقتی در دو زمان مقایسه شود به یک حالت باقی نمی‏ماند، و حتما دستخوش تغییر و تحول شده، حالا یا ذاتش متحول شده، و یا صفاتش، و یا اعمالش. و در عین حال وقتی فی حد ذاته و بر حسب وقوعش اعتبار شود می‏بینیم ثابت مانده، و تغییر نیافته، چون هیچ چیز از آن حالی که بر آن حال واقع شده تغییر نمی‏پذیرد. پس برای تمامی موجودات دو جهت است، یک جهت تغییر که از این جهت دستخوش مرگ و زندگی، و زوال و بقاء، و انواع دگرگونیها می‏شود، و یک جهت ثبات که از آن جهت به هیچ وجه دگرگونی نمی‏پذیرد.

در این جا این نکته مورد تاکید قرار می گیرد که واژه بدا در آیات قرآنی به معنای اصطلاحی آن به کار نرفته است؛ بلکه واژگان و اصطلاحات و تعابیر دیگری در قرآن است که همین مفهوم اصطلاحی بدا که در فرهنگ اهل بیت(ع) مطرح شده را بیان می کند. البته در ادامه این آیات مورد بررسی قرار می گیرد.

قضای حتمی و قضای غیر حتمی

آن چه در خصوص اصطلاح کلامی بداء باید گفت این که این اصطلاح مربوط به مساله قضا و قدر غیر حتمی است؛ چرا که امور هستی دو گونه هستند؛ یکی امور ثابتی که هیچ گونه تغییر و تبدیل و تحولی در آن را نمی یابد و دیگری اموری که تغییر پذیر است. بداء که در قضا و قدر مطرح می شود، حکمی عمومی برای تمامی حوادثی است که به حدود زمان و اجل محدود می‏شود.(احقاف، آیه ۳)؛‌چرا که خدای سبحان در هر وقت و مدتی، کتاب و حکم و قضایی دارد، و از این نوشته‏ها هر کدام را بخواهد محو و هر کدام را بخواهد اثبات می‏کند؛ یعنی قضایی که برای مدتی رانده، آن را تغییر می‏دهد، و در وقت دیگر به جای آن، قضای دیگری می‏راند، ولی در عین حال برای همیشه قضایی ثابت دایمی و غیر قابل محو و اثبات هم دارد، و این قضای غیر قابل تغییر اصلی است که همه قضاهای دیگر از آن منشا می‏گیرند، و محو و اثبات آنها نیز بر حسب اقتضای آن قضای ثابت دایمی است.

به سخن دیگر، برای هر وقت و زمانی، یک کتابی است که جاری و روان است. این کتاب را خدا نوشته و به جز آنچه در آن نوشته واقع نمی‏شود.(رعد، آیه ۳۸) خداوند دارای دو کتاب است که یکی از آن ها قابل محو و اثبات است و دیگری غیر قابل محو است.(مجمع البیان،‌ذیل آیه ۳۹ سوره رعد) شکی نیست که کتاب الهی و کلمات آن همان حقایق هستی و مقدرات هر چیزی است؛ چنان که خداوند بارها از حقایق هستی و موجودات به کلمات تعبیر کرده و از بی نهایت بودن آن خبر داده است(کهف، آیه ۱۰۹ و ایات دیگر). پس این حقایق و موجودات هستی دارای دو کتاب ثابت و متغیر هستند؛ کتاب ثابت آنان هرگز تغییری در آن راه نمی یابد،‌ ولی در کتاب متغیر آن تبدیل و تحویل و نسخ و بدا حاصل می شود. از کتاب ثابت به عنوان کتاب محفوظ یاد شده که رویدادهای ثبت شده در آن دستخوش تغییر و دگرگونی نمی شوند و اما کتاب محو و اثبات از قابلیت تغییر برخوردار است.(مجمع البیان و منابع تفسیری دیگر)

پس مساله محو و اثبات تنها در بخشی از حقایق هستی و موجودات مطرح می شود؛‌یعنی هر موجودی دو وجه دارد که یکی در کتاب محفوظ و غیر تغییر است و دیگری در کتاب محو و اثبات است. البته باید توجه داشت که محو به معنای نابودی اصل آن نیست، بلکه " محو" هر چیز به معنای از بین بردن آثار آنست؛ چون وقتی گفته می‏شود: من نوشته را محو کردم، معنایش این است که خطوط و نقشه‏های آن را از بین بردم. پس معنای اینکه خداوند در آیه ۲۴ سوره شوری فرمود:" وَ یَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ" این است که خداوند آثار باطل را از بین می‏برد، هم چنان که فرموده:" فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً ؛ اما کف روی آب از میان می رود؛ و نیز فرموده: وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً ؛ ما شب و روز را آیتی قرار دادیم، پس آثار شب را محو نموده، آیت روز را که بینا کننده بینندگان است بیاوردیم. (اسری، آیه ۱۲) یعنی اثر بیناکنندگی را از شب گرفتیم. پس معنای محو، قریب به معنای نسخ است که در احکام و قوانین تشریعی به کار می رود؛ چرا که وقتی گفته می‏شود: نسخت الشمس الظل؛ معنایش این است که آفتاب سایه و اثر آن را از بین برد.

در آیه شریفه ۳۹ سوره رعد، در مقابل واژه محو، لغت اثبات آمده، چون اثبات به معنای بر جا گذاشتن هر چیزیست به طوری که از آنجایش تکان نخورد و نلغزد، مثلا وقتی گفته می‏شود: اثبت الوتد فی الارض؛ معنایش این است که من میخ را در زمین محکم کوبیدم آن چنان که دیگر کنده‏ نشود و تکان نخورد. بنا بر این نقطه مقابل اثبات محو است که به معنای نابود کردن آثار چیزیست بعد از آن که اثبات و جایگزین شده باشد.(المیزان، ذیل آیه ۳۹ سوره رعد)

از سخنان پیشین به دست می آید که خداوند از اول به همه حوادث ریز و درشت جهان هستی عالم است و این چنین نیست که چیزی اول بر خداوند مخفی و نهان بوده و خداوند نسبت به آن چیز جاهل باشد و سپس خداوند بر آن چیز عالم شود و یا امر نهان بر او آشکار و هویدا شود. خداوند در آیه ۵ سوره آل عمران می فرماید:انّ الله لا یخفی علیه شیء فی الارض و لا فی السماء؛ هیچ چیز در زمین و آسمان بر خداوند مخفی و نهان نیست.

البته خداوند برای هر چیزی دو قضای ثابت و غیر ثابت دارد. هم چنین درباره انسان نیز این گونه است. از این روست که خداوند در آیات بسیاری از اجل معلق و اجل مسمی انسان و امت ها و جوامع سخن به میان آورده است. آن تقدیر محتوم و قطعی، که به هیچ وجه حتی با دعا یا صدقه یا کارهای خوب و بد قابل تغییر نیست مانند سنت و قضای حتمی الهی نسبت به همه موجودات هستی که اجل مسمی برای آنها در نظر گرفته است و یا سنت مرگ که برای آنان اثبات شده و غیر قابل تغییر و تحول و تبدیل است. خداونددر آیه ۳۵ سوره انبیاء از این سنت الهی سخن به میان می آورد و می فرماید: کلُّ نفسٍ ذائِقه الموتِ؛ هر دارنده نفسی طعم مرگ را می‏چشد.

اما آن تقدیر معلق و مشروط و اجل مسمی مثلا این گونه نیست که تغییر و تبدل در آن را نیابد؛ بلکه با فقدان برخی شرایط، دگرگون می‏شود و تقدیری دیگر جایگزین آن می‏گردد، مثل تقدیر خداوند بر اینکه مریضی در وقت خاصی می میرد که این تقدیر قطعی نیست؛ زیرا در صورت مداوا یا دعا یا صدقه دادن برای شفای این مریض، تقدیر جدیدی برای وی که همان شفا یافتن و طول عمر او خواهد بود، معین می­شود.( سبحانی، جعفر، الالهیات، قم، موسسه امام صادق(ع)، چاپ ششم، ۱۳۸۴، ج۲، ص۲۴۰و۲۴۱)

امام باقر(ع)درباره تقدیرهای حتمی و غیر حتمی می فرمایند: من الأمور أمور محتومه کائنه لا محاله، و من الأمور أمور موقوفه عند الله، یقدم فیها ما یشاء و یمحو ما یشاء، و یثبت منها ما یشاء؛ برخی امور، حتمی‌اند که ناگزیر موجود خواهند شد. برخی امور دیگر، در نزد خدا موقوف‌اند که خدا با مشیت خود، برخی از این امور را مقدّم می‌کند، برخی دیگر را از بین می‌برد و برخی دیگر را موجود می‌سازد.( عیاشی، محمد بن مسعود، کتاب التفسیر، ج۲، ص۲۱۷)

پس خداوند دارای قدرت و سلطه مطلق بر هستی است و هر زمان خواست می‏تواند تقدیری را جایگزین تقدیر دیگر سازد؛ در حالی که به هر دو نوع تقدیر، علم قبلی داشته، و هیچ گونه تغییری نیز در علم وی راه نخواهد یافت؛ زیرا تقدیر نخست چنان نیست که قدرت خدا را محدود ساخته و توانایی دگرگون کردن آن را از او سلب کند.به دیگر سخن، خلاقیت و آفرینش گری و اعمال قدرت از جانب خداوند، استمرار داشته و به حکم «کل یوم هو فی شان»(الرحمن ۲۹) وی از امر آفرینش فارغ نگشته و کار آفرینشگری همچنین ادامه دارد. نتیجه این که خداوند بر اساس قدرت گسترده، سلطه مطلقه، و دوام و استمرار خلاقیت‏ می‏تواند هر زمان بخواهد در مقدرات انسان، از عمر و روزی و غیره، تحول ایجاد کرده و مقدری را جایگزین مقدر قبلی نماید، و هر دو تقدیر قبلا در ام الکتاب به ثبت رسیده است.( سبحانی، جعفر، منشور عقاید امامیه، قم، موسسه امام صادق(ع)، چاپ اول، ۱۳۷۶، ص۲۳۵و۲۳۶ )

فلسفه بداء و نقش انسان در تغییر سرنوشت و تقدیر

البته اعمال قدرت و سلطه از سوی خداوند، و اقدام وی به جایگزین کردن تقدیری جای تقدیر دیگر، بدون حکمت و مصلحت انجام نمی‏گیرد، و بخشی از قضیه، در گرو اعمال خود انسان است که از طریق اختیار و برگزیدن و زندگی شایسته یا ناشایسته، زمینه دگرگونی سرنوشت‏خویش را فراهم سازد. در حقیقت انسان می تواند به اختیار خود سعادت را به شقاوت و شقاوت را به سعادت تبدیل کند و حسنات را به سیئات یا بر عکس سیئات را به حسنات تبدیل کرده و این گونه سرنوشت دیگری را برای خود رقم زند. چنین فرصتی به انسان داده شده است تا خود سرنوشت خود را تغییر داده و بسازد. این واگذاری و تفویض نیست، بلکه بر اساس قانون (الامر بین الامرین) است تا نه جبری باشد نه اختیار و تفویض محضی صورت گیرد. این گونه است که خداوند مقدرات غیر حتم مانند اجل معلق را در اختیار اعمال انسانی نهاده است. در روایات بسیاری از معصومان(ع) این معنا تاکید شده که بسیاری از مردم خودشان موجبات مرگ زودرس یا دیررس خود را فراهم می آورند و بیش تر مردم به مرگ اجل مسمی الهی که کتاب ثابت غیر قابل تغییر است نمی میرند بلکه به اجل معلق گرفتار می آیند. به عنوان نمونه امام صادق (ع) درباره نقش احسان و گناه در افزایش و کاهش عمر و طول آن می فرماید: یعیش الناس باحسانهم اکثر مما یعیشون باعمار هم و یموتون بذنوبهم اکثر مما یموتون باجالهم؛ مردم، بیشتر از آنکه با عمر خود زندگی کنند، با احسان و نیکوکاری خود زندگی می کنند و بیشتر از آنکه با اجل خود بمیرند، بر اثر گناهان خود می میرند. (دعوات الراوندی، ص ۲۹۱، ح ۳۳)

در روایات بسیاری به علل و عواملی که موجبات تغییر در آجال مردم می شود اشاره شده که از جمله آن صله رحم و قطع آن و نیز مراعات و عدم مراعات حقوق والدین و بستگان خود است. طبعا این عمل ناشایست او در سرنوشت او تاثیر ناخوشایندی خواهد داشت. حال اگر در نیمه زندگی از کرده خود پشیمان گشته و از آن پس به وظایف خود در این باره اهتمام ورزد، در این صورت زمینه دگرگونی سرنوشت‏خود را فراهم کرده و مشمول آیه «یمحوا الله ما یشاء و یثبت» خواهد گشت. این مطلب در عکس قضیه نیز حاکم است.( سبحانی، جعفر، منشور عقاید امامیه ، همان، ص۲۳۶و ۲۳۷)

با توجه به مطالب فوق بداء بدین معنا است که اعمال خوب یا بد انسان در سرنوشت و مقدرات غیر حتمی او تاثیر می­گذارد و منشا تحولاتی در زندگی انسان می­گردد، نیازمندی و توانگری، بیماری و سلامتی، کوتاهی و بلندی عمر، حوادث تلخ و شیرین، همگی از کارهای نیک و بد انسان تاثیر می­پذیرد. و اینکه در روایات فراوانی به انجام کارهای خوبی که آثار مثبت و سازنده­ای در حیات انسان دارند مانند دعا، صدقه، صله ارحام و اجتناب از کارهای بدی مانند ظلم بر افراد، اذیت والدین و قطع رحم که آثار ناگواری در زندگی انسان دارند، تاکید بسیار شده­، موید همین مطلب است.

پس آن چه در روایات و آیات به عنوان عوامل تقدیم و تاخیر مرگ بیان می شود و مثلا خداوند در آیاتی اموری چون تقوا (نوح، آیات ۱ تا ۴)، عبادات (همان)، اطاعت از پیامبران و انبیا (همان) و اجابت دعوت الهی (ابراهیم، آیه ۱۰) را موجبات تاخیر مرگ انسان ها تا اجل مسمی و حتمی می داند و به صراحت استمرار زندگی را تا آن زمان در گرو این عوامل معرفی می کند، خود گواه روشنی بر مساله بداء و درستی این اعتقاد است. پس اعتقاد به تاثیر کارهای خوب یا بد در زندگی انسان، همان اعتقاد به بداء است که کسی نمی تواند بر اساس آموزه های وحیانی اسلام منکر آن شود.

اگر قول به بداء و قضای غیر حتمی را نپذیریم، همان طوری که بر خلاف نظریه الامر بین الامرین خواهیم بود و می بایست به جبر محض رو آوریم و نقش انسان را در تغییر سرنوشت نادیده بگیریم، هم چنین می بایست به شکلی خداوند را محدوده ساخته و او را دست بسته بدانیم چنان که یهود بر این باورهستند. خداوند می فرماید: و یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته است!، دستهایشان بسته باد و بخاطر این سخن از رحمت (الهی) دور شوند! بلکه هر دو دست (قدرت) او گشاده است هر گونه بخواهد می‏بخشد.»(مائده، آیه ۶۴)

یهودیان کل قضاء و قدر الهی را حتمی و غیر قابل تغییر می دانند و می گویند وقتی برای کسی چیزی مقدر شد به هیچ وجه تغییر و تبدیل نمی یابد؛ مثلا اگر برای کسی عمری ۵۰ ساله مقدر شد این عمر ثابت بوده و با اعمالی مثل صله رحم یا صدقه زیاد نشده و با اعمالی مثل قطع صله رحم کم نمی شود. طبق این عقیده قطعا بدا نیز معنی نخواهد داشت. قرآن کریم با قاطعیت جواب می دهد که دست خدا باز است؛ یعنی اگر چیزی بر کسی مقدر کرد و سپس مصلحت اقتضاء کرد که آن را تغییر دهد، تغییر می دهد و این همان عقیده به بدا است.

در حالی که مساله بداء موجب می شود که انسان نقش خود را در تغییر سرنوشت باور داشته باشد بی آن که قول به جهل را برای خداوند قایل شود. از این روست که معصوم(ع) می فرماید: ما عبد الله بشیء مثل البداء ؛ خداوند به چیزی مانند بدا پرستش نشده است.( کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، ج۱، باب البداء، ص۱۴۶، ح۱)

امام صادق (ع) هم چنین فرمودند: « من زعم انّ اللّه‏ عزّوجلّ یبدو له فی شی‏ءٍ لم یعلمه امس فابرؤوا منه ؛ هر که بر این عقیده باشد که برای خداوند درباره چیزی بداء حاصل می‏شود که قبلا نمی‏دانسته است؛ از چنین کسی دوری کنید و بیزار باشید.(علامه مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۴، باب البداء و النسخ، ص۱۱۱، ح۳۰)

بداء به معنایی این است که مقدری چون اجل معلق برای آدمی ثبت شده که مبتنی بر اعمال خوب و بد اوست؛ انسان خود به اعمال خویش می تواند آن را تغییر دهد. از جمله این که می توان با دعا این کار را کرد و شقاوت را به سعادت تبدیل کرد. در ادعیه روزانه که در مفاتیح از معصوم(ع) نقل شده آمده است: ان کنت فی ام الکتاب شقیا فاجعلنی سعیدا فانک تمحو ما تشاء‌ و تثبت و عندک ام الکتاب؛‌ خداوند اگر در ام الکتاب بدبخت نوشته شده ام پس مرا خوشبخت قرار ده ؛ چرا که هر آن چه را مشیت کنی محو و اثبات می کنی و ام الکتاب در نزد توست.

در دعای شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان می­خوانیم: « و ان کنت من الاشقیاء فامحنی من الاشقیاء و اکتبنی من السعداء ؛ اگر از اهل شقاوت بودم پس آن را محو کن و به عنوان اهل سعادت بنویس!

هم چنین یکی از دلایل عقلی در اثبات بداء این است که عقل، همه کمالات را برای خدا اثبات می‌کند که از جمله کمالات، قدرت مطلق اوست. براساس قدرت مطلق، خدا حتّی پس از تقدیری خاص می‌تواند این تقدیر را تغییر دهد و تقدیر جدیدی را در لوح تقدیرات ثبت کند و این تقدیر جدید را در خارج جاری سازد. پس انکار بداء، محدود کردن قدرت خدا و سلب کمالی از کمالات اوست که بر خلاف حکم صریح عقل می‌باشد.

پس می توان گفت که این باور و اعتقاد آثار و برکاتی دارد که به عنوان هدف و فلسفه عقیده بداء مطرح می شود. چنان که گفته شد باور به این که بداء‌ هستی جاری است، به انسان کمک می کند تا انسان درک درستی از علم و قدرت خداوند داشته باشد و هم چنین مساله الامر بین الامرین را بفهمد و نقش انسان را در کنار قضای الهی و مشیت او درک و فهم نماید و خود را برای تغییرات از طریق اعمال نیک آماده کند.

پس اصل اعتقاد به بداء، اعتراف صریح بر این است که عالم در اصل وجود و بقائش تحت سلطه و قدرت الهی است و این که اراده او در عالم نافذ و جاری است یعنی این چنین نیست که پس از تقدیر امری، دست خدا بسته باشد بلکه خداوند هرگاه اراده کند امری را تغییر می­دهد. چنان که اعتقاد به بداء و این که می­توان سرنوشت را تغییر داد، عبد را به سوی مولا می­کشاند و او را امیدوار به استجابت دعای او ساخته و از معصیت دور می­سازد. ولی انکار بداء و اینکه قلم تقدیر به هر صورت که رقم زده شده، دیگر قابل تغییر نیست، موجب یاس و نومیدی بند­گان می­شود و دیگر دست به دعا و تضرع به درگاه خداوند دراز نخواهند کرد زیرا اعتقادی به تاثیر دعا و تضرع به درگاه خدای متعال، به نفع خود نیستند.

بداء و نسخ

چنان که گفته شد مسایلی چون اجل مسمی و اجل معلق، محو و اثبات، قضا و قدر حتمی و غیر حتمی، هم چنین نسخ و بداء و مانند آن ارتباط تنگاتنگی با هم دارند. در آیات قرآنی سخن از نسخ احکام آمده است. خداوند چنان که علامه طباطبایی و دیگر مفسران قرآن گفته اند، شرایع را به یک دیگر نسخ کرده است. البته آن حقیقت غیر قابل تغییر که همان حقیقت اسلام است هرگز دستخوش نسخ و تغییر و تبدیل و تحویل نشده و نخواهد شد. از این روست که خداوند دین از آدم(ع) تا خاتم(ص) را دین اسلام می نامد.(آل عمران، ایات ۱۹ و ۵۸)

هم چنان که نسخ درباره شرایع پیشین اتفاق افتاده در خود اسلام نسبت به برخی از احکام نیز نسخ صورت گرفته است. از همین روست که در اندیشه های اسلامی مساله جواز نسخ احکام در شریعت معروف است. از جمله این ها نسخ حکم زناکار، و تغییر قبله است. نسخ در احکام و تشریع در حقیقت شاخه ای از همان بداء است که علامه طباطبایی آن را در همه موجودات و در هستی جاری و ساری می داند. پس در امور تکوینی و تشریعی بداء جاری است با این تفاوت که برای امور تشریعی نام نسخ بر آن گذاشته اند.( خوئی، سید ابوالقاسم موسوی، البیان فی تفسیر الفرآن، قم، دارالثقلین، چاپ سوم، ۱۴۱۸ق، ص۳۸۲)

منشا و زمینه بداء

از آیه ۳۹ سوره رعد به دست می آید که منشا و خاستگاه اصل بداء را می بایست در مشیت خداوندی دانست ؛ چرا که مشیت خداوندی بر این قرار گرفته است تا امکان محو و اثبات همه چیز در تمامی حوداث برای خداوند فراهم باشد و به هیچ وجه دست خداوند در تغییر و تحولات بسته نیست چنان که یهودیان معتقد بودند. علامه طباطبایی پس از تفسیر مفردات آیه، نتیجه‌گیری کردند که حکم محو و اثبات (که به عقیده ایشان بدا همان محو و اثبات است) شامل همه حوادث زمانی است و هیچ چیز بیرون از مشیت خداوند نخواهد بود و خداوند این سلطه و قدرت را در تغییر داراست.(المیزان، ج ۱۱، ص ۳۷۷)

اما زمینه این تغییر را می بایست در اعمال انسانی و عمکرد او جست و جو کرد؛ زیرا اعمال انسانی چنان که از آیات و روایات به دست می آید موجب تغییر در مقدرات الهی و ایجاد بدا در امور غیر ثابت و غیر حتمی چون اجل معلق و حتی سعادت و شقاوت انسانی می شود.(مائده، آیه ۲۶)

از آیات ۱۰۳ تا ۱۰۷ سوره صافات چنین بر می آید که تسلیم شدن در برابر فرمان الهی و اجرای خواسته های خداوندی و اطاعت محض از ایشان موجب تغییر و بداء می شود. امام صادق(علیه السلام) فرمود: هیچ بدایی از سوی خدا مانند آنچه در مورد اسماعیل اتفاق افتاد، واقع نشد؛ هنگامی که پدرش ابراهیم(ع) را مأمور ساخت به ذبح وی، سپس (گوسفندی را) به جای او فدیه داد. (تفسیر نورالثقلین، ج‌۴، ص‌۴۲۰)

از آیات قرآنی به دست می آید که تغییر در باورها و عبور از کفر به ایمان مثلا موجب می شود تا بدا اتفاق بیافتد و امتی که تقدیر عذاب برای آن شده بود، به ایمان خویش آن را دفع کرده و از زندگی و تمتعات آن بهره مند شوند.(یونس، آیه ۹۸)

امام صادق(ع) فرمود: یونس(ع) قومش را به ایمان دعوت می‌کرد و آنها اجابت نکردند؛ سپس بر آنان نفرین کرد. خداوند به وی وحی کرد که در فلان روز عذاب بر آنها نازل می‌شود و ایشان در آن روز گریه کرده (توبه نمودند) و خدا عذاب را از آنها برگرداند. (تفسیر قمی، ج‌۱، ص‌۳۱۸)

هم چنین حصول بدا و افزایش ده روز به مدّت وعده سی روز خداوند با موسی(ع) برای عبادت و مناجات در آیه ۱۴۲ سوره اعراف بیان شده است. از امام باقر(ع) درباره آیه «و واعدنا موسی أربعین لیلة» نقل شده است: علم و تقدیر الهی این بود که سی شب باشد؛ سپس بدا حاصل شد و ده روز اضافه شد؛ پس میقات موسی(ع) چهل شب شد. (تفسیر البرهان، چاپ رحلی، ج‌۲، ص‌۵۷۹‌-‌۵۸۰، نقل به معنا)

در برابر این موارد و مصادیق، خداوند در آیات ۲۱ تا ۲۶ سوره مائده بیان می کند که چگونه فسق و عدم اطاعت و تمرد یهودیان موجب شد تا بدا حاصل شود و مدت چهل سال یهودیان از ورود به سرزمین مقدس محروم شوند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: خداوند ورود به سرزمین مقدّس را برای قوم موسی نوشته بود؛ سپس از آنها محو کرد و برای فرزندان‌شان نوشت. (تفسیر عیّاشی، ج‌۱، ص‌۳۰۴)

صحیح بخاری از ابوهریره روایت شده: «أَنَّهُ سَمِعَ رَسُولَ الله (صلی الله علیه وآله وسلم) یَقُولُ : إِنَّ ثَلاثةٌ فی بَنی إسرائیل أَبْرَصَ وَ أعمی وَ أَقْرَعَ بَدَاللهِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ یَبْتَلیهِمُ فَبَعَثَ إلَیهِمْ مَلَکاً فَأَتی الأَبْرَصَ قالَ أَیُّ شَیء أَحَبُّ إِلَیْکَ قالَ لَوْنٌ حَسَنٌ وَ جِلْدٌ حَسَنٌ وَ قَدْ قَذَرَنی النّاسُ قالَ فَمَسَحَهُ فَأعْطی لوْناً حَسَناً وَ جِلْداً حَسَناً وَ أتیْ الأَقْرَعَ فَقال أیُّ شیء أَحَبُّ إِلیکَ قالَ شَعْرٌ حَسَنٌ وَ یُذْهَبُ عَنّی قَدْ قَذَرَنی النّاسُ قالَ فَمَسَحَهُ فَأَعْطی شَعْراً حَسَناً وَ أَتَی الأعمی فَقالَ أَیُّ شَیء أَحَبُّ إِلیکَ قالَ یَرَدُّ الله إلیَّ بَصَری فَأَبْصَرَ بِهِ النّاسُ قالَ فَمَسَحَهُ فَرَدَّ اللهُ إِلیهِ بَصَرَهُ »; از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)شنیدم که می فرمود : سه نفر از بنی اسراییل بودند که به بیماری پیسی، کوری و بی مویی مبتلا بودند; آنگاه برای خداوند بزرگ بدا حاصل شد که آنان را به این بیماری ها آزمایش نماید; پس فرشته ای را به سوی آنان فرستاد آن فرشته در آغاز، نزد کسی آمد که به بیماری پیسی گرفتار بود و به او گفت: چه چیزی نزد تو با ارزش تر است؟ گفت رنگ و پوست زیبا، چون اکنون مورد نفرت مردم هستم. آنگاه فرشته به بدن او دست کشید و او سالم شد. سپس نزد فرد بی مو آمد و به او گفت: چه چیزی را بیشتر دوست داری؟ گفت موی زیبا را، مرا شفا ده که مردم مرا پست می شمارند، فرشته دستی بر سر او کشید و او نیز سالم شد. سپس نزد نابینا آمد و گفت: چه چیزی نزد تو ارزشمندتر است ؟ گفت: این که خداوند به من بینایی را برگرداند . فرشته با دست کشیدن بر چشمان نابینا، او را بینا کرد.

از این روایات به خوبی روشن می شود که تقدیر الهی که غیر حتمی است تغییر می کند و امری که محو و امری دیگری اثبات می شود که همان معنای بداء است. بدا در حقیقت می توانند مانند توبه فرصتی برای اصلاح و بازسازی شود و انسان با اعمال خود سرنوشت شوم خود را به خیر و خوبی تبدیل کند؛ البته می تواند اعمال بد نیز بدبختی را برای انسان رقم زند و این همان معنای الامر بین الامرین و مثبت آن نیز خواهد بود.

خلیل منصوری



همچنین مشاهده کنید





سایت انصاف نیوزسایت نورنیوزروزنامه آرمان ملیسایت تاپ نازسایت جمارانسایت خبرآنلاینروزنامه شرقروزنامه تعادلسایت پارسینهسایت عصرایران