سه شنبه, ۲۹ خرداد, ۱۴۰۳ / 18 June, 2024
مجله ویستا

معجـزه ایمـان


معجـزه ایمـان

تأملی بر «ایمان گروی» در فلسفه اگزیستانس کی یرکگارد

اگزیستانسیالیسم از مکاتب مهم فلسفی معاصر غرب است که توسط سورن کی‌یرکگارد (۱۸۵۵ـ۱۸۱۳)، متفکر دانمارکی، پایه‌گذاری شد. دغدغه‌های انسانی همچون رنج از بی‌عدالتی، آرزوی جاودانگی، امید، عشق، ایمان، محبت، یأس و بیهودگی جهان، اضطراب و احساس گناه شیرازه تفکر کی‌یرکگارد را به عنوان بنیانگذار فلسفه اگزیستانس قوام می‌بخشید. به گواهی اهل نظر کی‌یرکگارد را نمی‌توان به معنای متعارف فیلسوف و متفکری آکادمیک به شمار آورد اما جدیت او در تفکر و یگانگی نظر و عملش در تاریخ اندیشه کم‌نظیر و تأمل‌برانگیز است. به سبک اهالی فلسفه و منطق نمی‌نویسد و نوشته‌هایش بیشتر سبک و سیاق ادبی دارد. او در قرن ۱۹ به دریافتی زودهنگام رسید و با بصیرت درونی انحطاط انسان معاصر خود را احساس کرد. اما دریافت او برای معاصرانش چنان غریب بود که تا چند دهه مخاطبی نیافت. او کوشید تا حدودی مرزهای سکولاریستی تمدن مدرن را پشت سر گذارد. پیشرفت دانش و تکنولوژی، متافیزیک هگلی و کلیسای مسیحی سه فاکتور اصلی بود که از نظر کی‌یرکگارد انحطاط انسان مدرن را بسترسازی می‌کنند. چرا که موجب فراموش شدن اگزیستانس و حیات باطنی انسان شده‌اند. متافیزیک؛ اندیشه و قوای عقلی انسان را چنان در حجاب کشیده که هرگونه مجال التفاوت به خویشتن خویش را از بین برده است. از سوی دیگر مسیحیت که باید با فراهم کردن زمینه سیر ایمانی، انسان را به خویشتن فراخواند از وظیفه خود، قصور کرده و به مجموعه‌ای از آداب و عادات عافیت‌جویانه و سطحی بدل شده است.

کی‌یرکگارد با تفکر عقلی مبتنی بر عقل جزیی مدرن سرستیز داشت. او افق تفکر دینی را متضاد با تفکر مفهومی مبتنی بر عقل جزیی می‌دانست و با عقل‌گرایی مدرنیستی و سیستم‌سازی فلسفی هگل بشدت مخالف بود و به این اعتبار، بخش عمده‌ای از آثار کی‌یرکگارد به نقد بنیادین متافیزیک هگلی و مسیحیت کیش مدار اختصاص یافت. درواقع این مخالفت او ریشه در برداشت‌اش از حقیقت و انسان داشت. چرا که از نظر او در متافیزیک و مسیحیت «حقیقت» و «خود» مورد غفلت است. در حالی که انسان به دنبال حقیقت و یقین است. مبنای نهایی اهل متافیزیک عقل است در حالی که با شناخت عقلانی نه حقیقت قابل شناخت است و نه اگزیستانس.

اگزیستانس که مهمترین ساحت انسانی مورد توجه اوست، خویشتنی است همه جا حاضر و در عین حال از نظر غایب. اگزیستانس ساحتی است که هر فرد خود به تنهایی آن را تجربه می‌کند. به همین اعتبار آنچه او درباره زندگی خویش نوشته و آنچه درباره دیگران یا انسان به طور کلی نوشته شامل حال همگان نمی‌شود. سورن کی‌یرکگارد عمری کوتاه و زندگی‌ای غیرمعمول داشت. مابین اندیشه و زندگی وی به نحوی پیوستگی وجود دارد که شاید نتوان بدون شرح و توصیف زندگی‌اش به بررسی دقیق رأی و نظرش پرداخت. سورن در دوران کودکی بشدت تحت تأثیر پدرش بود. پدر سورن فردی مذهبی و به لحاظ روحی ـ روانی بیمار بود. او گمان می‌کرد مورد غضب خداوند قرار گرفته و به همین دلیل بزودی مجازات خواهد شد و بخشی از این بدبینی، نگرانی، ترس از آینده و مجموعه‌ای از افکار موهوم خود را به سورن انتقال داد. به همین دلیل وقتی سورن به سن مدرسه رسید فردی غمگین و تنها و دچار اضطراب بود. خود در مورد دوران کودکی‌اش می‌نویسد: «من از زمان کودکی‌ام در پنجه اقتدار یک اندوه عظیم بودم. هول و اضطراب و تشویشی که در من وجود داشت مایه آن بود که همشیه تمایل به فرار از خود داشته باشم. گاهی گمان می‌کردم باید خود را به عنوان فدیه گناه پدرم تقدیم کنم و گاهی هم فکر می‌کردم من نیز در معرض مکافات گناه بزرگی هستم که پدرم در روزگار جوانی مرتکب شده بود.»

این احوالات روحی و تجربیات شخصی کی‌یرکگارد در کنار سیر مطالعاتش او را به دریافتی فلسفی رساند که اکنون به عنوان شاخصه فکری وی شناخته می‌شود.

کی‌یرکگارد به سه مرحله سیر برای اگزیستانس قائل است: ۱ـ مرحله استحسانی و لذت‌جویی ۲ـ‌‌مرحله اخلاقی و وظیفه‌شناسی ۳ـ مرحله ایمانی و مطلق‌جویی.

۱. مرحله استحسانی و لذت‌جویی

در اندیشه کی‌یرکگارد انسان ابتدا در مرحله استحسانی یا لذت جویی متولد می‌شود و هستند کسانی که تا پایان عمر از این مرحله فراتر نمی‌روند. انسان در این مرحله خود را کانون همه عالم می‌بیند. خواسته‌هایش جزیی است و همه هستش کسب لذت بیشتر است. همواره در حال زندگی می‌کند. هیچ چیز او را به تفکر و تأمل نمی‌کشاند. ماندن در این مرحله عاقبتی جز تأسف و پشیمانی ندارد هر چه انسان در این مرحله هوشیارتر شود ناامیدتر و ناراضی تر خواهد شد.

در آثار کی‌یرکگارد مظهر چنین انسانی دون‌ژوان است؛ آدمی خوشگذران ولاابالی که به هیچ چیز جز لذت ‌جویی توجه ندارد.

۲. مرحله اخلاقی یا وظیفه‌شناسی

کی‌یرکگارد علائم ورود شخص به این مرحله را اهمیت یافتن نظم، توجه به غایت و اصول و خواست‌های کلی در زندگی برمی‌شمارد و معتقد است که این مرحله یک مرحله میانی و بینابین است و این برهه را در کتاب «این یا آن» اینچنین به تصویر می‌کشد؛ شخص اخلاقی به جمع می‌اندیشد و خویش را ذیل اصول عام مربوط به انسانیت می‌شناسد. به اصولی حاکم بر زندگی قائل است پس سعی می‌کند آن اصول را بشناسد تا حیات خود را بر آن منطبق کند. به همین اعتبار اهل عمل به تکلیف است. تکلیفی که خود از روی آگاهی برگزیده است.

اما این تکالیف به واقع انسان را سعادتمند نمی‌کند بلکه انسان در این مرحله قدر زندگی را بیشتر می‌داند و سعی می‌کند در عین همه بدبختی‌ها سعادتمند باشد.

کی‌یرکگارد سقراط را نمونه فردی در مرحله اخلاقی اگزیستانس می‌داند.

۳. مرحله ایمان و مطلق‌جویی

کی‌یرکگارد از این مرحله، به عنوان مرحله کمال انسانی نام می‌برد و معتقد است انسان در نسبت با امر مطلق و ابدیت است که معنا می‌شود. انسان در این مرحله به بالاترین مرتبه اگزیستانس نائل می‌شود. این مرتبه، مرتبه ممکن شدن ناممکن‌ها برای انسان است. ایمان توأم با رنج و محنت و ریاضت است. شور و شوق از ایمان برمی‌خیزد و باعث پذیرش امر خلاف عقل و خلاف عرف می‌شود.

ممکن شدن ناممکن در راه ایمان به خدا و پذیرش امر محال در حضرت ابراهیم (ع) به صراحت به ظهور و بروز می‌رسد. کی‌یرکگارد این مرحله از اگزیستانس و داستان ایمان ابراهیم (ع) را در کتاب «ترس و لرز» خود به روایت می‌کشد. او ابراهیم (ع) را پدر ایمان می‌نامد. ابراهیم (ع) یکبار شاهد امر محال بوده است؛ فرزندی خلاف عادت به او عطا شده، اکنون خود را ملزم به امری محال و قربانی کردن فرزندش می‌بیند. ابراهیم (ع) دریافته که آنچه برای انسان محال و خلاف عقل است برای ایمان ناممکن نیست. بنابراین فرزند را به قربانگاه می‌برد و آنچه لازمه تسلیم و رضاست به جا می‌آورد. این عمل ابراهیم(ع) ناشی از جوهر یگانه و ایمان اوست.

تا وقتی انسان تابع عقل خویش است موجودی پاره‌پاره است. با ایمان و عشق و رضا و تسلیم به موجودی یکپارچه که تمام وجودش در طلب و خواست اوست، بدل می‌شود. در این حال فرد عقل را زیر پا می‌گذارد و امر محال را می‌پذیرد. اساس ایمان قبول امر محال است همان که گاه معجزه خوانده می‌شود. با ایمان است که عقل بازداشت می‌شود و سیر ایمانی تحقق می‌یابد. سیر ایمانی مسبوق به حکمی عقلی یا اخلاقی و ناشی از تصمیم آدمی نیست. ایمان خطرکردن و شیدایی است. در ایمان باید خود را به تمامی تسلیم کرد.

کی‌یرکگارد ایمان را جهش کردن می‌داند و از «جهش ایمانی» سخن می‌گوید. در نظر او دینداری ورای مرتبه و ادراک عقلانی است. رسیدن به حیات دینی نتیجه سلوک و گزینش وجودی است نه حاصل یک سلسله ادراکات حصولی.

* منابع در دفتر روزنامه موجود است.